وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

نرخ رشد طلاق کم شده است

نرخ رشد طلاق کم شده است

شل و شیت و چلاق کم شده است

البته نرخ ازدواج و طلاق

هر دو بالاتفاق کم شده است

سایه‌ی جنگ کم شده! زیرا

جاری و باجناق کم شده است

فال‌گوشی زمانه‌اش طی شد

درصد استراق کم شده است

به‌به از این همه صفا و وفا

چون ریا و نفاق کم شده است

بس که تف قورت داده‌ایم ببین

در دهان‌ها بزاق کم شده است!

داده دولت ودیعه‌ی خانه

فقط از خانه طاق کم شده است

گاو دولت که شغل زاییده!

دوز اعمال شاق کم شده است

سر کارند کل ملت و باز

هم دل و هم دماغ کم شده است

نیست مشکل ز دولت تدبیر

اندکی اشتیاق کم شده است

شکر در زندگی وفاق آمد

چون که نرخ طلاق کم شده است

فرشته پناهی

وطنز بهترین شعرهای طنز

vatanz_ir

*سبد ســـرخ*

*سبد ســـرخ*

پرتفویِ سرخ سهامی خودم را دیدم

تا که دیدم ز تعجب به خودم گرخیدم!

لیک، من بیشتر از پیش که دقت کردم

ریخت سهمام و سه تایی دوقلو زاییدم!

رنگ بازار چو پیراهن ذوبْ آهن بود

من به این پرسپولیسی شدنش خندیدم!

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است

چونکه «وار» ست به بازار هنوز «امّیدم»!

چه ترِیدی بکند گرگ سعادت آباد؟

بخرم یا بفُروشم؟ که پر از تردیدم!

«ای فرانچسکو نخر سهم تبرک رِ پسر»

که عطایش و لقایش همه را بخشیدم

دوش در خواب، سهامی خودم را دیدم

پس کبوتر شدم و بر سر آن باریدم!

من طمع کردم و این، عاقبت طمّاع است

پرتفویِ سرخ سهامی خودم را دیدم...

علی علوی‌مهر

وطنزبهترین شعرهای طنز

vatanz_ir

*بغض‌های اربعینی*

*بغض‌های اربعینی*

در بیابان خیالم، گریه موکب می‌زند

دارد این دل در غم دوری تو جان می‌کند

خوب می‌دانی دلم بسته به تار موی توست

بسته از بخت سیاهم، هر مسیری سوی توست!

چشم خیس و عقده‌ای که مانده سالی در گلو

کوله و شوق سفر، بغضی که جا مانده در او

اربعین آمد ولی دور از تو از خود رانده‌ایم

پشت مرز دیدنت از کاروان جا مانده‌ایم

بی نصیب از خیمه گاه و قُبّه و تَل و حرم

حسرت حال‌وهوای مشک و میدان و عَلم

شکوه آوردیم از خود از زمانه از بلا

شکوه‌ها داریم ارباب از فراق کربلا

باورش سخت است دوری! جان من اعجاز کن!

سینه‌ها تنگ است؛ راه وصلمان را باز کن!

گاه مستیم از خیالت، گاه حیران و خمار

این خماری گر چه خود مستی‌ست، بر ما مِی ببار

کاش دست لطف حق می‌کردمان همسایه‌ات

یا که پا می‌داد یک بار دگر مشایه‌ات

نذر راهت کرده بودم قلب و پا و دست و سر

چشم‌های منتظر گشتند از دوریت، تر

ای امام سر جدا، سر در مسیرت می‌نهیم

کاش می‌شد در مسیر اربعینت جان دهیم

تا به جای آسمان‌ها، رو به خود بردیم دست

بی‌دعایی پای ما را در مسیر عشق بست

حَوِّل احوالِ دلِ ما، رو به اضمحلال رفت

احسنُ الاحوالِ دیده، از نظر امسال رفت

یاد باد آن خاطرات اربعین پارسال

خاطراتی مثل رویا سر‌به‌سر مثل خیال

در کلاس اربعینت کاش حاضر می‌شدیم

کاش با پای پیاده باز زائر می‌شدیم

چشم خود می‌بندم و آقا هوایی می‌شوم

پای دل لنگ است اما باز راهی می‌شوم

بی سر و پا سر به صحرا می‌گذارم ناگزیر

کاش می‌شد می‌شدم در خیل زوارت اسیر

طعم چای روضه‌ها را باز هم حس می‌کنم

یادی از عطر گل زیبای نرگس می‌کنم

می‌روم پشت‌سرهم این عمود و آن عمود

تو چو دریایی و من در شوق وصلت همچو رود

در سراشیب خیالم پای دل تاول زده

از میان چشم تر، سمت حرم مدخل زده

می‌رسد رویای من کم‌کم به آغوش حرم

با تو نجوا می‌کند آرام چشمان ترم

می‌کنم چای عراقی را دوباره امتحان

با «هلابیکم» شود شیرین‌ترین چای جهان

گرچه دورم از تو، اما با تو نجوا می‌کنم

موکبی در خانه با یاد تو برپا می‌کنم

نام تو روی لبم، دست ادب بر سینه‌ام

آه، آقا! من همانم، سائل دیرینه‌ام

سال‌ها درس ولا در اربعین دادی ولی

درس امسالم شده ماندن به فرمان ولی

بداهه سرایان:

ناهید رفیعی، فریبا رئیسی

فهیمه انوری، فرشته پناهی

طاهره ابراهیم نژاد

سید محمد صفایی، مهدی پیرهادی

مهدی امام‌رضایی، محمود حسنی مقدس

حامد سنگوئی، یاسر پناهی فکور

زهرا آراسته‌نیا، صامره حبیبی

وطنزبهترین شعرهای طنز

vatanz_ir

صبح است، صبح جمعه نگه دار خواب را

صبح است، صبح جمعه نگه دار خواب را

بر صورتت بپاش دو تا سطل آب را

هوش از سرت پرید پس از دیدن افق!

برجام دیده‌ای نکند آفتاب را؟

بی‌تابی آنچنان تو برای مذاکره

«چون کودکان خفته به گهواره، تاب را»

جریان فکری تو کماکان مصمم است

تا واقعی نشان بدهد هر سراب را

با سرعتی عجیب به فکر گشایشی

زخمم دهان گشوده، رها کن شتاب را

هر پرسشی که داشتم از یاد برده‌ام

تا هست خنده‌ات چه نیازی جواب را؟

*از قیصر امین پور با کمی تغییر

سارا رمضانی

وطنز بهترین شعرهای طنز

vatanz_ir

(( کرونا چیست؟! ))

(( کرونا چیست؟! ))

شبی پرسیدم از یک پیر دانا

کرونا چیست ای استاد بینا؟

چه باشد اینکه از ما برده آرام؟

به ناگه گشته او سلطان آلام

به پاسخ اینچنین گفت آن دل آگاه

همان آگه به هر بیراهه و راه

کرونا گر چه شایع گشته از چین

در ایران بوده از ایّام پیشین!!

کنون بشنو که گویم با تو آسان

کرونا چیست ای یار مسلمان

کرونا دولت نامهربان است

که در غفلت ز حال مردمان است

کرونا شیخ امّید است و‌ تدبیر

دیانت های آلوده به تزویر

کرونا مجلس عاری ز سود است

که نابودش یقین بهتر ز بود است

کرونا باشد این بانک رباخوار

وکیلان و‌ وزیر عاری از عار

کرونا وعده وقت انتخاب است

کرونا قهر بودن با کتاب است

کرونا فتنه و آدم فروشی است

فریب مردمان با خرقه پوشی است

کرونا اختلاس است ای مسلمان

رباخواری به نام دین و قرآن

کرونا بر زبان حرف دروغ است

کزو مهر دیانت بی فروغ است

کرونا باشد این اندوه و ناله

دمادم جُستن نان در زباله

کرونا احتکار و کم فروشی است

بدی را دیدن و آنگه خموشی است

کرونا خوردن مال یتیم است

اطاعت کردن از دیو رجیم است

کرونا نان و اموال حرام است

که صد ویروس منحوسش غلام است

کرونا این گرانی های سخت است

کز آنها تیره روی هرچه بخت است

کرونا سفره ی خالی بابا است

کرونا خجلت بابا ز سارا است

کرونا اعتیاد نوجوان است

فساد و فقر و فحشای عیان است

کرونا بی سروسامانی ماست

کرونا جان من نادانی ماست

سروده شعر از شاعر عزیزمان محتشم مومنی

#اناج

enagehasani