وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

حضرت_زهرا

حضرت_زهرا

با گزیدن‌های لب این درد را پنهان مکن

هرچه خواهی کُن ولی این خانه را ویران مکن

یاکه جارو می‌زنی یاکه غذا را می‌پزی

جانِ زینب این مکن ، جان حسینت آن مکن

من‌که می‌دانم که از این زخم می‌پیچی به خود

تاکه می‌آیم  به زور این چهره را خندان مکن

زینبت را می‌کُشی وقتی که خود را می‌کِشی

مردِ خود را بیش از این شرمنده از طفلان مکن

سرفه‌هایت را رها کُن لااقل آهی بکش

شیشه‌ام می‌پاشی از هَم سینه را زندان مکن

بر تَرک‌هایت ضرر دارد بغل وا می‌کنی

با بغل واکردنت این جمع را گریان مکن

بشکند دستِ کسی که دستِ او دستت شکست

هیچ کس آنجا نگفت اینگونه با قرآن مکن

چهره پنهان کن  وصیت کن  شکایت کن  ولی

با فشردن‌های دندان درد را پنهان مکن

مادر!تمام ارض و سما بیقرار توست

مادر!تمام ارض و سما بیقرار توست

حتی خدای عزوجل سوگوار توست

دستاس بین دست تو سکان عالم است

ای قطب عالمین،جهان در مدار توست

بیهوده گفته‌اند مزار تو مخفی است

در سینه‌های گریه کنانت مزار توست

تو اولین شهیدِ دفاع از حرم شدی

آری!همین بزرگترین افتخار توست

حالا شکسته‌تر شدی آیینه‌ی علی

در خود شکستن علی از انکسار توست

باید چگونه حمل کند پیکر تو را

قامت شکسته‌ای که چنین شرمسار توست؟

از داغ ماتمت غزل آتش گرفت و سوخت

عمری‌ست واژه واژه قلم داغدار توست

خورشید صبح ندبه‌ی زهرا!طلوع کن

یک آسمان مشاهده در انتظار توست

ایام_فاطمیه_تسلیت

#اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ

#آجرڪ_الله_یاصاحب_زمان_عج

متنی بسیار زیبا از نیما یوشیج :

متنی بسیار زیبا از نیما یوشیج :

ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ

ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ !

ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ

ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ !!!

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ

ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﻝ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ

ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪگی

ﺗﺎ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﻗﺎﺏ ﺑﻨﺪﮔﯽ

ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ

ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮﺩ

ﺭﺩ ﭘﺎﯼ ﮐﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮد..

ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ

ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ . . .

ﻻﺍﻗﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺭﺍ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ . . .

ﺳﺎﻋﺘﻢ ﺑﺮﻋﮑﺲﻣﯿﭽﺮﺧﯿﺪ ﻭ ﻣﻦ . . .

ﺑﺮﺗﻨﻢ ﻣﯿﺸﺪ ﮔﺸﺎﺩ ﺍﯾﻦﭘﯿﺮﻫﻦ . . .

ﺁﻥ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ، ﮐﻮﺩﮐﯽ ، ﺳﺮﻣﺸﻖﺁﺏ . . .

ﭘﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺟﺎﯼﺧﻮﺍﺏ . . .

ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻭﻥ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡﺍﺯ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﯽ . . .

ﺩﻝ ﻧﻤﯿﺪﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺳﺖﻫﺮ ﮐﺴﯽ . . .

ﻋﻤﺮ ﻫﺴﺘﯽ ، ﺧﻮﺏ ﻭ ﺑﺪ

ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ . . .

ﺣﯿﻒ ﻫﺮﮔﺰﻗﺎﺑﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ !

رحمان زاده

گفتم ز پا افتاده ام...

گفتم ز پا افتاده ام

گفتی بلندت میڪنم

گفتم نظر بر من نما

گفتی نگاهت می ڪنم

گفتم بهشتم می برے؟

گفتی ضمانت می ڪنم

گفتم که ادعونے بگم

گفتے اجابت می ڪنم

گفتم ڪه من شرمنده ام

گفتے که پاڪت مے ڪنم

گفتم ڪه یارم مے شوے

گفتے رفاقت میڪنم

گفتم ندارم توشه اے

گفتے عطایت میڪنم

گفتم دردمندم خدا

گفتے مداوایت ڪنم

گفتم پناهے نے مرا

گفتے پناهت مے دهم

حضرت_زهرا

حضرت_زهرا

گرفتی دست بر دیوار و دستی بر کمر زهرا

نگاهت گاهگاهی هست بر دیوار و در زهرا

نخی از چادرت را تا که بر مسمار ِدَر دیدم

مرا شِشماهه محسن یاد آمد در نظر زهرا

میانِ کوچه دشمن با غلاف کین تو را میزد

شدی بهر علی در کوچه با جانت سپر زهرا

ز سیلی با علی حرفی نگفتی لیک فهمیدم

در آنجایی که پوشاندی رُخت آسیمه سر زهرا

شنیدم مرگ میکردی طلب بِین دعاهایت

که بودی از غم هجر پدر خونین جگر زهرا

اگر سوی پدر رَفتی مَگو از ماجرای خویش

اگر چه مانده از سیلی بِرُخسارت اثر زهرا

بیا بر عاصیِ درمانده لطفی کن که با یادت

بریزد اشک غم از دیده اش بار دگر زهرا