حضرت زهرا
داد از این درد که اُفتاده به جانم ای داد
"من زمین خورده ترین مردِ جهانم " ای داد
من جوانم تو جوان پیر شدی پیر شدم
زود میاُفتد از این غم ضربانم ای داد
نوزده سالگیات قسمت ما حیف نشد
چشم خوردیم من و تازه جوانم ای داد
من که لب دوختم اما جگرم را چه کنم
میشود تا دو سه خط روضه بخوانم : ای داد
همهی شهر به اُفتادنمان خندیدند
همه دیدند که پاشید تَوانم ای داد
هفت جای بدنت تا در مسجد بشکست
و نمیشد به تو خود را برسانم ای داد
همه گفتند علی بود و زنش را کُشتند
من جگر سوخته از زخمِ زبانم ای داد
درِ خیبر ، صفِ دشمن همه هیچ.. این غم را
نتوانم نتوانم نتوانم ای داد
[درآرزوی کربلا. گناه یعنی دور شدن از مهدی عج]
شوخی با شعرا
*فردوسی در قرنطینه :*
چنین گفت فردوسی پاکزاد
چو خواهی که هر دم بیابی مراد
بزن ماسک بر چهره ، دستت بشور
سر و کار تو تا نیفتد به گور
*شهریار در قرنطینه :*
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بی وفا حالا در این اوضاع وانفسا چرا؟
واکسنی و بعد از این که من گرفتم آمدی
سنگدل این زودتر
میخواستی، حالا چرا؟
*حافظ در قرنطینه :*
دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود
بینی اش بر اثر ماسک زدن سوخته بود
*ملک الشعرا در قرنطینه :*
برو ماسک می زن، مگو چیست ماسک
که خود مایهی زندگانی ست ماسک
*عراقی در قرنطینه :*
ای دوست، تو را به هر مکان میجستم
هر دم خبرت از این و آن میجستم
دیدم که بدون ماسک حاضر شدهای
خجلت زدهام کز تو نشان میجستم
*خیام در قرنطینه :*
آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت
بهرام که ماسک خود نمیزد همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت ؟!
*رودکی در قرنطینه :*
گر داخل خانه ات نشستی، مردی
در بر دگران اگر ببستی، مردی
مردی نبود سفر در این وضع خراب
شاخ کرونا اگر شکستی، مردی
*مولوی در قرنطینه :*
در هوایت بیقرارم، بیقرارم روز و شب
ماسک خود را بر ندارم، برندارم روز و شب
عزیززند
[Forwarded from خانه ناهید]
چند لحظه خلوت با امام زمان عجل الله
آقا جان ، یا بن الحسن
به فدای شال عزایت در غم شهادت مادر
مولای من
وای بر حالم اگر از تو جدا باشم من
همۀ عمر گرفتار بلا باشم من
شک ندارم همه ی خواسته ی تو این است
لحظه ای هم که شده عبد خدا باشم من
تا زمانی که دلم خانه ی این و آن است
جا ندارد که پذیرای شما باشم من
چقدر غرق گنه بودم و تو می دیدی
همه عمرم خجل از روی شما باشم من
تا به کی در پی گیسوی تو آواره شوم
دردمندانه به دنبال دوا باشم من
گوئیا قسمت من این همه سرگردانی ست
هم چنان زلف به هم خورده رها باشم من
کاش می شد به دل و جان بکشم ناز تو را
یار تو مثل امام و شهدا باشم من
کاش می شد که به همراه تو یک فاطمیه
میهمان حرم کرب و بلا باشم من
ای عزیز دل زهرا به کجا خیمه زدی
زائر خیمۀ سبزت به کجا باشم من
جان آن مادر غمدیده و بی یار بیا
به گرفتارِ میان در و دیوار بیا
روضه مهمان ما باشید
امام زمان ببخشید
سادات حلال فرمائید
میان خون پسرش داشت دست و پا میزد
که ناله از ته دل بین شعلهها میزد
نیاز داشت در آن لحظه مادرش باشد
که جای مادر خود فضه را صدا میزد
به صورتی که چشیدهاست هرم آتش را
عدو دوباره بر آن سیلی از جفا میزد
صدای یا ابتایش مدینه را لرزاند
چه آتشی به دل #ختمالانبیا میزد؟
به هوش آمد و از #محسنش خبر نگرفت
دلش فقط و فقط شور #مرتضی میزد
به قول حضرت صادق:به کوچه هرکس بود
به هر چه داشت به ناموس کبریا میزد
مغیره از نفس افتاد،غلاف سنگین بود
یکی نگفت که این بیحیا چرا میزد
دوباره در وسط کوچه بر زمین افتاد
گریز روضه خود را به کربلا میزد....
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
نهاد سر به روی خاک و نالهها میزد
یکی به پهلوی او نیزه بیهوا میزد
یکی بر آن تن مجروح با عصا میزد
صدای شیون #زهرا به گوش می آمد
میان خون پسرش داشت دست و پا میزد
به نیزه هم که سرش رفت چشم او وا بود
گمان کنم که دلش شور خیمه را میزد
هنوز خشک نشد خون حنجرش،دشمن
شراره بر حرم آل مصطفی میزد
یکی به نیت غارت سکینه را میزد
به قصد کشت یکی هم رقیه را میزد
یتیمهای که دلش همچو دامنش میسوخت
ز سوز سینه خود وامحمدا میزد
ای وااااای
الا لعنت الله علی القوم الظالمین
یا رب فاطمه بحق فاطمه اشف صدر فاطمه بظهور الحجه
فاطمیه آمد و آن مونس و همدم کجاست؟
شمع میپرسد ز پروانه گل نرگس کجاست؟
در عزای مادرت یابن الحسن یکدم بیا
تا نپرسد این جماعت بانی مجلس کجاست؟
أللَّھُمَ عـجِـلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج
#یا_مهدی_اردکنی
#شهادٺ_بانوےدوعالم
#حضرٺ_زهرا_س
#تسلیت_باد