وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

اسرار غم هجر تو بر دیده عیان شد

اسرار غم هجر تو بر دیده عیان شد

زان روز که فیض رخت از دیده نهان شد

دنیا همه درگیر مکافات عمل گشت

داغ غم هجران تو بر لب که فغان شد

شیعه بنگر از غم دوری تو سوزد

پروانه همه در غم این هجر بیان شد

مولای جهان پادشه ارض و سماوات

از برکت فیض تو به بام دو جهان شد

چون لشکر کفرست فتاده برِ مظلوم

ذکر فرج توست که اکنون به زبان شد

در کعبه نگر سیصد و سیزده یلِ بیدار

از شوق رسیدن به تو ای شاه جهان شد

نادم شده شرمنده ی افکار پریشان

چون حرّ بنگر حال که اینگونه بیان شد

محمود حاجی محمدی (نادم)

گویی افتاده به جان و تن امت، شرری

گویی افتاده به جان و تن امت، شرری

سوخت از آتش آن، سینه‌ای و بال و پری

بعد طه، ز جگرگوشه‌ی مظلوم رسول

دیده این شهر فقط خون دل و چشم تری

روضه‌ی فاطمه این بود که در شهر نبی

زیر پا مانده وصایای غدیر پدری

جسم «زهرا» شده مجروح و «علی» می‌سوزد

چون که برداشته او، زخم دل بیشتری

آه از آن لحظه‌ی جانسوز که با چشم خودش

بشود شاهد سیلی به عزیزی، پسری

سوخته پشت دری، باغ بهشتی، که دلش

منتظر بوده بهار آید و گیرد ثمری

چه کسی دیده که آنگونه بسوزد باغی

که نماند نفسی، از بر و بارش، اثری

روضه بالاتر از این؟ «آب به لب‌های حسین

دست زهرا نرسانده‌ست، شبی تا سحری»

زینبش گوشه‌ی هیات، ز نفس افتاده

روضه‌خوان کاش نخواند غزل بازتری

فهیمه انوری

وطنزبهترین شعرهای طنز

vatanz_ir

 

دیوان حافظ غزل شماره ۲۰۷

دیوان حافظ غزل شماره ۲۰۷

یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود

دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود

راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک

بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود

دل چو از پیر خرد نقل معانی می‌کرد

عشق می‌گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود

آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است

آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز

چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم

خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود

بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق

مفتی عقل در این مسئله لایعقل بود

راستی خاتم فیروزه بواسحاقی

خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ

که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود

[خانه ناهید]

بسم رب الشهداء و الصدیقین ✳ صلی اللهُ علیکِ یا بنتَ رسولِ الله (ص) سوگ ناله های مولا (ع)

بسم رب الشهداء و الصدیقین ✳

صلی اللهُ علیکِ یا بنتَ رسولِ الله (ص)

سوگ ناله های مولا (ع)

تیره بعد از تو جمال ماه شد

محرم رازم پس  از تو چاه شد

کوچ تو ای لیله القدر علی

بر دل و جانم بسی جانکاه شد

تا تو رفتی یاور مظلومه ام

کار من اندوه و اشک و آه شد

هستی ام بودی تو ای محبوبه ام

با وجودم  داغ  تو  همراه شد

از هجوم شب پرستان ماه من

درخسوف از ظلمت ناگاه شد

با غروبت نور چشم مصطفی!

تازه تر  داغ  رسول  الله  شد

کوثرم ! ریحانه باغ رسول !

عمر تو چون سوره ات کوتاه شد

کمینه محب : علیرضا همتیان

هدیه به روح ملکوتی حضرت مادر (س)

خوش بوی صلوات را تقدیم می داریم.

خانه علی امشب کلبه غم و درد است

خانه علی امشب کلبه غم و درد است

داغ فاطمه یارب بر سرش چه آورده

است.

روزگار کج رفتار خنجر مصیبت را

در دل صبور او ناگهان فرو برده است

باغروب پیغمبر زیر و رو شده دلها

این مدینه شد کوفه مثل کوفه نامرد است.

در رقابت قدرت چاره جز سکوتش نیست

چون سیاست بی دین کار ناجوانمرد است

بحث قدرت و ثروت داغ و پر طرفدار است

بحث دین و ارزش ها وانهاده و سرد است

وقت غسل زهرایش هق هقش شود آغار

او که گریه هایش را تا کنون فرو خورده است.

خوش را کند خاموش یا حسین و زینب را

غرق حیرت سنگین مرد بی همارد است

غسل و دفن پنهانی زیر پوششی از شب

بی کسی خدا داند با علی چه کرده‌است

کودکان بی مادر گریه در گلو دارند

چشمشان زگریه سرخ چهره شان ز غم زرد است

کمینه محب : علیرضا همتیان

هدیه به روح ملکوتی بزرگ بانوی آفرینش ،

مادرسادات

خوشبوی صلوات فاطمی را تقدیم می داریم

اللّهم صلّ علی فاطمةَ و أبیها

و بَعلِها و بَنیها بِعددِ ما أحاطَ بِه عِلمٌکَ