وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

جهانگیری: اگر گروهی به جز دولت ما سرکار بود...

جهانگیری:

اگر گروهی به جز دولت ما سرکار بود

در مقابل جنگ اقتصادی، کل ایران را از دست می‎داد.

اگر ما نبودیم ایران نبود

گلستان و سمنان و کرمان نبود

اگر ما نبودیم نان هم نبود

اگر هم که نان بود، دندان نبود!

گران است اگر ارز و سکه ولی

دلار جهانگیری ارزان نبود؟!

بر این شام تاریک، برجاممان

مگر مثل خورشید تابان نبود؟

دعاهای مردم نشد مستجاب

وگر نه گرانی فراوان نبود!

اگر ما نبودیم و تدبیرمان

چنان شور و حالی در آبان نبود

ز احیای دریاچه فهمیده‌ایم

اگر ما نبودیم باران نبود!

به زحمت بدست آمد این افتخار

بسی رنج بردیم و آسان نبود!

محمدعلی کمالی مقدم

وطنزبهترین شعرهای طنز

vatanz_ir

 

کلاهی که رفته از سر

کلاهی که رفته از سر

شیخ شبی خسته و دلگیر بود

غرق تفکر، پی تدبیر بود

خواست گشایش به وجود آورد

راه ضرر بسته و سود آورد

چون که در بودجه را بسته دید

باز درآورد ز جیبش کلید

دفتر خود را دل شب باز کرد

ضربه‌ی کاری زدن آغاز کرد

تا به سحر یکسره کاوش نمود

لایحه‌ای تازه تراوش نمود

لایحه را صبح چو تحویل داد

مورچه در قامت یک فیل داد

گفت بود لایحه‌ای با هدف

وقت زیادی سر آن شد تلف!!

مستند و علمی و واقع‌گرا

بهتر از آن نیست، به جان شما

بس که نوشته شده ریز و دقیق

موی به درزش نرود ای رفیق

منسجم و در جهت توسعه‌ست

هیچ‌کس آن را نتواند گسست

شک ننمایید که با این حساب

نان رود از سفره و آید کباب

بیخودی از لایحه تقدیر کرد

منتقدان را چو لودر زیر کرد

بعد چنین گفت به دلواپسان

خرده مگیرید به اجزای آن

نعره کشید از سر غیظ و عناد

سوی جهنم برو ای بی‌سواد

صحبت پایانی و ختم کلام

درد نیارم سرتان والسلام

لایحه‌ی دولت شیخ بنفش

می‌برد از سر کُلَه، از پای کفش

حسن اویسی

https://rahrahtanz.ir/24838-2/

وطنز بهترین شعرهای طنز

vatanz_ir

این شعر فوق العاده زیبا تقدیم به تمام دهه چهل، پنجاه و شصتی ها که حالا خود ساخته ترین پدر و مادرای ایرانند

این شعر فوق العاده زیبا تقدیم به تمام دهه چهل، پنجاه و شصتی ها که حالا خود ساخته ترین پدر و مادرای ایرانند :

من پُرم از خاطرات و قصه های کودکی

این که روباهی چگونه می فریبد زاغکی!

قصّهٔ افتادنِ دندانِ شیری از هُما

لاک پشت و تکّه چوب و فکرهای اُردکی!

قصّهٔ گاو حسن، دارا و سارا و امین

روزٍ بارانی، کتابٍ خیسٍ کُبری طِفلکی!

تیله بازی در حیاط و کوچه و فرشِ اتاق!

بر سرِ کبریت و سکه، یا که درب تَشتکی!

چای والفجر و سماور نفتیِ کُنجِ اتاق

مادرم هرگز نیاورد استکان بی نعلبکی!

داستانِ نوک طلا با مخمل و مادر بزرگ!

در دهی زیبا که زخمی گشته بچّه لَک  لَکی!

هاچ زنبور عَسل، نِل در فراق مادرش!

یادٍ دوران اوشین و نقطه های برفکی!

هشت سال از دورهٔ شیرین امّا تلخِ ما

پر ز آژیرِ خطر  با حمله های موشکی!

تا کجاها میبرد این خاطره اکنون مرا

کاش میرفتم به آن دورانِ خوبم، دزدکی!

یاد آن دوره همیشه با من و در قلبٍ من

من به یاد و خاطراتت زنده ام، ای کودکی!

دفتر‌ٍ مشقِ دبستانم ببین

پر ز مُهرِ آفرین،‌ صد آفرین!

راستی آن دفترِ کاهی کجاست؟!

عکس حوض آبِ پُر ماهی کجاست؟!

باز آیا ریز علی ها زنده اند؟!

در حوادث جامه از تن کنده اند؟!

کاش حالا ‌خاله کوکب زنده بود!

عطرِ نانش خانه را آکنده بود!

ای معلّم خاطر و یادت بخیر

یادِ درسِ آب بابایت بخیر!

هر‌ کجا هستید، هستی نوش تان!

کامیابی گرمیِ آغوشتان!

همکلاسیهای سالِ کودکم

دسته‌گلهایی ‌ز یاس و میخکم!

باز از دل میکُنم یادِ شما

یادِ قلبِ سادهٔ شادِ شما ‎‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

تقدیم به همه دوستانی که خاطراتشون زنده شد

سپر بلا

سپر بلا

«واکسن نزنید جانتان در خطر است!»

ایهام میان این سخن مستتر است

یعنی که: «نزن واکسن ایرانی را

چون مایه‌ی درد و آخرِ دردسر است

هم مال وَ هم جان تو بر باد فناست

چون واکسن داخلی تماما ضرر است

هرکس که به دام آن بیفتد قطعا

مرگیده و خون سرخ‌ فامش هدر است!

هر چیز بیاید به سر این ملت

تقصیر همین واکسن بی پدر است»

وجه دگر اینست که: «واکسن بزنید!

از خارجی‌اش چون که شبیه سپر است

در اوج گرفتن و پریدن ز خطر

این واکسن توپ، عینهو بال و پر است

«ان‌قلت» نیاور و بزن واکسن را

چون آن‌ور‌آبی همه‌اش معتبر است»

البته امید هرکه دشمن باشد

بی‌پرده بگوییم که در بست خر است!

فرشته پناهی

وطن_امروز

وطنز بهترین شعرهای طنز

vatanz_ir

دیوان حافظ غزل شماره ۲۰۸

دیوان حافظ غزل شماره ۲۰۸

خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود

گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود

ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نپسندی

آنچه در مذهب ارباب طریقت نبود

خیره آن دیده که آبش نبرد گریه عشق

تیره آن دل که در او شمع محبت نبود

دولت از مرغ همایون طلب و سایه او

زان که با زاغ و زغن شهپر دولت نبود

گر مدد خواستم از پیر مغان عیب مکن

شیخ ما گفت که در صومعه همت نبود

چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکیست

نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود

حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاه

هر که را نیست ادب لایق صحبت نبود

[Forwarded from خانه ناهید]