دیوان حافظ غزل شماره ۲۱۵
به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود
حدیث عشق که از حرف و صوت مستغنیست
به ناله دف و نی در خروش و ولوله بود
مباحثی که در آن مجلس جنون میرفت
ورای مدرسه و قال و قیل مسئله بود
دل از کرشمه ساقی به شکر بود ولی
ز نامساعدی بختش اندکی گله بود
قیاس کردم و آن چشم جادوانه مست
هزار ساحر چون سامریش در گله بود
بگفتمش به لبم بوسهای حوالت کن
به خنده گفت کی ات با من این معامله بود
ز اخترم نظری سعد در ره است که دوش
میان ماه و رخ یار من مقابله بود
دهان یار که درمان درد حافظ داشت
فغان که وقت مروت چه تنگ حوصله بود
[خانه ناهید]
گرگ و میش
گرگِ کرونا برای برخی میش است
نوش است گهی و گاه همچون نیش است
با خوبژنان کار ندارد کرونا
این درد به جان ضعفا سیریش است
رامیده و تربیت شده است انگاری
مهمانِ مدام کلبهی درویش است
گرم صلهی رحم شده با آنان
گویا ز هزار نسل، قوم و خویش است
دامِ کرونا میان دنیا پهن است
جایی که نگشته پای او وا، کیش است!
شاید زهتلهای گران بیزار است
از بس که فهیم و خوب و دور اندیش است!
فرشته پناهی
#وطن_امروز
وطنز بهترین شعرهای طنز
vatanz_ir
تیشه به ریشه
گرچه من ریشه و کووید شبیه تیشهست
از قرنطینه مخم هنگ دلم هم ریش است
ای پرستار مرا درک کن و زخمزبان
به من خسته نزن، در دل من تشویش است
بیشتر میشود آمار دوباره؟ به درک
من گزیده شدهام پس چه غمی از نیش است
صاحبان قدَر صنعت موسیقی و فان
همه جمعاند و خوشی تا لب و بیش از بیش است
نه! دوباره نزنی زخمزبان بر این حرف
که چنین زخمزبان دور ز نواندیش است
تو خودت هم شدهای بیشتر از من غمگین
پس بیا؛ چون کرونا با پدر من خویش است
مقصدم ساحل دریاست عزیزم چاره
جهت رفع چنین غصه و ماتم کیش است
احد ارسالی
#وطن_امروز

*کار درست*
توئیتر کار تو خیلی درست است
غبار فتنهها را زود شستهست
نداری توی وراجی توقف
ولی گاهی ادب درس نخست است
اگر در آمریکا شد اغتشاشی
کسی حرفی از آن در تو نجستهست
رئیس کل کشور بیرسانه
زمین خورده، گدای چند پُست است
حقیقت، گفتگو، چرت است دیگر
بدون امنیت هرچیز سست است
تو سانسور کن، که آزادی همین است!
یقینا این شکستت هم درست است
سوده سلامت
وطن_امروز
وطنز بهترین شعرهای طنز
vatanz_ir
بداهه بدرقیهی شاعران راهراه
برای اثاث کشی پرزیدنت ترامپ
برخیز و برو از آمریکا، شرّت کم
دور از همه جا، به ناکجا، شرّت کم
ای کاش از این به بعد محتاج شوی
هر روز به دکتر و دوا، شرّت کم
بر روی سر زرد تو آوار شود
هر لحظه مصیبت و بلا، شرّت کم
ای کوه یخی که تایتانیک را ترکاند!
بدرود جناب ناخدا! شرّت کم
با جاروی رشتی شدی از در بیرون
ای دلقک کدخدانما، شرّت کم
از شانتاژ و سانسور نگرفتی ثمری
بدبخت! شده مشت تو وا، شرّت کم
زهوار تو و کنگرهات در رفته
برخیز برو ژاژ بخا، شرّت کم
اگزوز بکند خانه در آن ششهایت
حیف است هوا! از این هوا شرّت کم
دنیای تو شد آخرت تلخ یزید
میمونصفتِ بی سر و پا شرّت کم
دائم ز شکست ملت ما گفتی
ای آخر لاف و ادعا، شرّت کم
پنجاه و دو نقطهات به سوزش افتاد
از عزت و اقتدار ما، شرّت کم
با هر سخنت به پا نمودی شرّی
ای چاکْدهانِ بیحیا، شرّت کم
خیر تو به هیچ ابنآدم نرسید
«دونالد ترامپت گدا» شرّت کم
دُوری که تو برداشتهای آخرسر
بنیان تو را دهد فنا، شرّت کم
آن پنبه که در خیال خود میدیدی
لفلف بخور و مکن سوا، شرّت کم
رفتی به درک، گور تو گم، دندت نرم
نسل تو ورافتد بخدا، شرّت کم
ای باعث هر درد و بلا! اُف بر تو
ای بانی هر جنگ و جفا، شرّت کم
دوشیدی و نوشیدی و حالا دیگر
زالوصفتِ خوشاشتها، شرّت کم
سیمرغ ندیده بودی و افتادی
از ترس، به لرز و قدقدا، شرّت کم
خیر از تو گریزان و تو از آن دوری
از جامعه گم شو فلذا، شرّت کم
شر تو تمام و شر بایدن آغاز!
ای شر پلید! آمریکا! شرّت کم!
موضوع پدرکشتگی ما سرجاش
تا لحظهی انتقام ما، شرّت کم
بداهه سرایان:
احد ارسالی، حسن اویسی
امین شفیعی، طاهره ابراهیم نژاد آکردی
فرشته پناهی، محدثه مطهری
محمد علی کمالی مقدم
مهدی امام رضایی، علی اکبر مدرس زاده
سوده سلامت، محمود حسنی مقدس
وطنز بهترین شعرهای طنز