وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

«قیمت» به درَک رها بماند، اسحاق!

«قیمت» به درَک رها بماند، اسحاق!

بالا نرود، کجا بماند، اسحاق؟

مرغانه پرید از سر سفره، چه باک؟

کافیست که شوربا بماند، اسحاق!

چون مرغ جهیده از سبد، جایز نیست

فرزند از او جدا بماند، اسحاق!

هرچیز که هست را ببَر، ما سرّیم

نگذار نخی به‌جا بماند، اسحاق!

یک چیز فقط برایمان هست مهم

آن را بگذار تا بماند اسحاق!؛

این «ارز به قیمت جهانگیری» را

بگذار برای ما بماند، اسحاق!

بالا نکشید این یکی را لطفا!

بگذار که خنده‌ها بماند اسحاق!

بر «چار و دویست» بی صدا خندیدیم

شادیم به آن، لذا بماند اسحاق!

فهیمه انوری

وطنز بهترین شعرهای طنز

بداهه خانه‌تکانی

«بداهه خانه‌تکانی»

اسفند نگو! ماه بد خانه‌تکانی

ماهی که در آن پیر شود فصل جوانی

آن ماهِ پُر از آه! که از دست کمر درد

ره رفتن و بنشستن و خفتن نتوانی

کارم شده جارو زدن و شستن و رُفتن

حالا شده‌ام آدم مجنون و روانی

فرموده زنم خوب سرامیک بسابم

با دیدنش از دور بگردد هیجانی

تا جان به لبم آوَرد، این‌بار نموده‌ست

با دسته‌ی جارو و تی و فرچه تبانی

هرلحظه به من خیره شود با غضب و بغض

گویی که منم عامل تشدید گرانی

من نیز رمانتیک شدم؛ گفتم عزیزم

بانوی من، ای نازِ من، ای دلبرِ جانی

جای غضب و بغض فقط امر بفرما

اجرا بشود امر تو بی‌وقفه و آنی

گفتا به عمل کار بر آید نه به گفتار

ورنه همه جا پر شده از لاف زبانی

اینقدر نکن وِروِر و اینقدر نزن زِر

یک‌ذرّه بیاموز تو از مردِ فلانی

او تِی‌کش و جاروزنِ قهّار و تواناست

تو سربه‌هوا فرق تی و دسته ندانی

گفتم زن همسایه خودش دست‌به‌کار است

از پنجره برخیز و ببین تا که بدانی

کوبید به پهنای سرم دسته‌ی جارو

نالید که اینقدر نکن چشم چرانی!!

گفتم که مرا نهی نمودی تو ز منکر

ای‌کاش که این کار تو می‌بود لسانی!

القصه در این ماهِ جگرسوزِ شب‌ و روز

از من پدری سوخته و نیست امانی

بداهه سرایان:

طاهره ابراهیم‌نژاد

سیدمحمد صفائی

فرشته پناهی، محمود حسنی‌مقدس

یاسر پناهی‌فکور، حسن اویسی

زهرا فرقانی، احد ارسالی

وطنزبهترین شعرهای طنز

اهلِ جایی شده ام ، که گل و ریحان دارد .

اهلِ جایی شده ام ، که گل و ریحان دارد .

سوسن و نسترن و سنبل و مرجان دارد .

شربت و شهد و شراب و شکرین بانویی .

که فدای قدمش ، شاه و وزیران دارد .

گریه را او نشناسد ، همگی لبخند است .

او خداییست ، که دایم ، لبِ خندان دارد .

نه گناهی و نه جرمی و نه تعذیبی هست .

نه به تبعید فرستد و نه زندان دارد .

همه کس مست شود ، با نفسِ مُشکینش .

حلقه ی خاص ، زِ یاران و زِ مستان دارد .

مردمی عاشق و مومن ، به خداشان هستند .

و خدایی ، که به عاشق شدن ، ایمان دارد .

در دلِ مردمِ این شهر ، محبت بسیار .

نه نیازی به پیمبر و نه شیطان دارد .

بشر آن است ، که دل می دهد و می گیرد .

من دلم باز ، هوای لبِ جانان دارد .

ثبت نام مرغ

ثبت نام مرغ

بعد از آن روزهای جوجه کُشی

همه دنیا به کام مرغ شده

برتر از گاو وبره این ایام

توی ایران مقام مرغ شده

قفل‌هامان که واشده از دم

نیست در جان مردم ما غم

اوج تدبیر دولت تدبیر

باز پیدا به نام مرغ شده

احترام تمام جانوران

هست لازم برای خلق جهان

زین سبب این‌همه به دولت‌مان

صحبت از احترام مرغ شده

به زنان اعتبار دولت داد

زن سوار موتور شود دلشاد

در مسیر اشاعه‌ی فمنیسم

هر خروسی غلام مرغ شده

مرغ خوانَد به مدح دولت ما

دولت پاک و بادرایت ما

حرف تقدیر دولت تدبیر

حال، ذکر مدام مرغ شده

همچو طاووس هیکلش خوشرنگ

مردم ما برای او دلتنگ

قدقدایش چه دل‌نواز و قشنگ

وه چه «زیبا کلام» مرغ شده

در خریدش نمانده هیچ توان

نیست دیگر کباب آن به دهان

ورد پیوسته‌ی زبان همه

صبح تا شب کلام مرغ شده

عزتی یافت مرغ در خانه

شده دور از خوراک روزانه

توی یخچال خانه‌ها بسیار

روزهای دوام مرغ شده

بعد پایان معضل خودرو

که پس از ثبت‌نام آن رخ داد

باز تدبیر دیگری حالا

موقع ثبت‌نام مرغ شده

احمد رفیعی وردنجانی

وطنز | بهترین شعرهای طنز

کلیپ شعر طنز از عشق‌های چند ضلعی تا جدایی

کلیپ شعر طنز

از عشق‌های چند ضلعی تا جدایی

از دزدی و قاچاق تا آدم‌ربایی

از اعتیاد و ایدز تا قتل و جنایت

هر چیز دارد فیلم‌های سینمایی

ما ژانرهای تازه‌ای داریم، فرضا

یک ژانر روشنفکری و عقده‌گشایی

یک ژانر علمیعشقی بالای هجده

آموزش انواع چیز و بی‌حیایی

یک ژانر ترویج حیات و زندگانی

یا می‌کشی یا می‌کشد راز بقایی

یک ژانر ما خوبیم چون ما سینمائیم

با پول بیت‌المال صرفاً خودستایی

یک ژانر هم شلوار را پایین کشیدن

با نیت خنداندن و شادی فزایی

بعضی از آنها نیست حتی قابل پخش

در بدترین اوضاع اخلاقی خدایی!

ایرانی‌اند این‌ها که توی فیلم هستند،

یا دیو و دد؟! کو روح پاک آریایی؟

با ادعای سینمای انقلابی

بعد از گذشت سی‌چهل سال طلایی

اسطوره‌مان یا این‌که گاو مهرجویی‌ست

یا لات‌های فیلم‌های کیمیایی

البته اصلا انتظاری نیست هرگز

از فرم و مضمونی به این پرت‌وپلایی

دیگر هنرمندان‌مان در جشنواره

با خشتک شلوار‌های برمودایی

یا مانتو‌های من درآوردی بومی

دنبال ژست تازه‌اند و خودنمایی

یک روز مشکل بود کار سینمایی

حالا فقط با پارتی یا پول چایی

بگذار خوش باشند دور هم، غمی نیست

اصلا مخاطب را چه به چون و چرایی؟

رضا احسان پور