| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
«بداهه خانهتکانی»
اسفند نگو! ماه بد خانهتکانی
ماهی که در آن پیر شود فصل جوانی
آن ماهِ پُر از آه! که از دست کمر درد
ره رفتن و بنشستن و خفتن نتوانی
کارم شده جارو زدن و شستن و رُفتن
حالا شدهام آدم مجنون و روانی
فرموده زنم خوب سرامیک بسابم
با دیدنش از دور بگردد هیجانی
تا جان به لبم آوَرد، اینبار نمودهست
با دستهی جارو و تی و فرچه تبانی
هرلحظه به من خیره شود با غضب و بغض
گویی که منم عامل تشدید گرانی
من نیز رمانتیک شدم؛ گفتم عزیزم
بانوی من، ای نازِ من، ای دلبرِ جانی
جای غضب و بغض فقط امر بفرما
اجرا بشود امر تو بیوقفه و آنی
گفتا به عمل کار بر آید نه به گفتار
ورنه همه جا پر شده از لاف زبانی
اینقدر نکن وِروِر و اینقدر نزن زِر
یکذرّه بیاموز تو از مردِ فلانی
او تِیکش و جاروزنِ قهّار و تواناست
تو سربههوا فرق تی و دسته ندانی
گفتم زن همسایه خودش دستبهکار است
از پنجره برخیز و ببین تا که بدانی
کوبید به پهنای سرم دستهی جارو
نالید که اینقدر نکن چشم چرانی!!
گفتم که مرا نهی نمودی تو ز منکر
ایکاش که این کار تو میبود لسانی!
القصه در این ماهِ جگرسوزِ شب و روز
از من پدری سوخته و نیست امانی
بداهه سرایان:
طاهره ابراهیمنژاد
سیدمحمد صفائی
فرشته پناهی، محمود حسنیمقدس
یاسر پناهیفکور، حسن اویسی
زهرا فرقانی، احد ارسالی
وطنزبهترین شعرهای طنز