وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

حضرت_زهرا مرثیه_حضرت_زهرا

حضرت_زهرا مرثیه_حضرت_زهرا

"باز این چه شورش است" که در خانه ی علیست؟

این سوز گریه های غریبانه ی علیست -

"کای مونس شکسته دلان حال ما ببین"

در آتش اینکه سوخته پروانه ی علیست

"آن در که جبرئیل امین بود خادمش"

آتش گرفته قاتل ریحانه ی علیست

"خورشید آسمان و زمین" کنج بستر است

این خانه بعد فاطمه ویرانه ی علیست

خاتون خانه ای که در آن سوخت خانمش

از این به بعد، دختر دردانه ی علیست

حیدر چرا به شانه ی دیوار سر نهد؟

"سرهای قدسیان همه بر" شانه ی علیست

باز این چه نوحه و چه عزا و چه شیون است؟

این جان حیدر است که در حال رفتن است

دیدی چگونه قامت یک پهلوان شکست؟

در  را که دید فاتح خیبر، زمین نشست

جان علی!  تو گوشه ی بستر چه می کنی؟

پر می زنی و با دل حیدر چه می کنی؟!

ای پاسخ سلام بدون جواب من

چادر به چهره ات نکش ای آفتاب من

از کار من همیشه گره باز کرده ای

تنها تو در به روی علی باز کرده ای

هی زل نزن به این در و دیوار رو به رو

یا گریه کن سبک بشوی یا سخن بگو

باشد قبول همسفر من!  برو ولی...

از حق خود گذشته ام اصلا، برو ولی...

احساس های دخترمان پس چه می شود؟

تکلیف آن قرار مقدس چه می شود؟

زهرا قرار بود سپر من شوم نه تو!

مرد میان رنج و خطر من شوم نه تو!

حرف از فراق بین تو و من نبود که!

اصلا قرار زود پریدن نبود که!

آتش گرفت بال تو و من گداختم

بانو سه ماه با غم و اشک تو ساختم

دیگر بخند تشنه ی قدری تبسمم

تابوت هم بخواهی اگر، چشم خانمم

آن روز روی قلب علی خورد میخ در

بدجور آبروی مرا برد میخ در

آن ذوالفقار خیبر و خندق شکسته بود

بانو حلال کن که علی دست بسته بود

با ضربه ی لگد شده همدست میخ درن

کار تورا به فضه کشاندست میخ در

ای چاه!بعد فاطمه با اشک من بجوش

دیوار! در عزای جوانم سیه بپوش

ای آسمان به ناله ی شبهای من بساز

آه ای زمین تو با تن زهرای من بساز

شاعر:داوود_رحیمی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

حضرت_زینب ولادت_حضرت_زینب

حضرت_زینب ولادت_حضرت_زینب

ای قبله‌گاه حور و ملک گاهواره‌ات

می‌جنبد آسمان و زمین با اشاره‌ات

ای درّ آبدار یدالله تا ابد

برپاست در دیار نجف یادواره‌ات

این بیت را به فاطمه تقدیم می‌کنم

بانو! مبارک است نزول دوباره‌ات

زینب! تو کیستی که به دیوان شاعران

پیدا نمی‌شود مَثَل و استعاره‌ات

خاتون! کنیزهای شما برگزیده‌اند

شد همسر خلیل خداوند ساره‌ات

حق می‌دهم اگر که بیفتد کلاه عرش

با زل زدن به شان رفیع مناره‌ات

دریای بی‌کران بخدا چشم آفتاب

یکبار هم ندیده به خوابش کناره‌ات

دین خطبه‌ای برای بقا خواست، باز نیست

در کار خیر حاجت هیچ استخاره‌ات

شاعر:میلاد_حسنی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

 

پیر پالان‌دوز بعد ازو پیر پالاندوزَه توی کوچه شور

شعر_لهجه_مشهدی

پیر پالان‌دوز

بعد ازو پیر پالاندوزَه توی کوچه شور

مقبِرَه و صحنی دِرَه خوردو و خیلی جمع و جور

تو خِرابیای چَند سال اخیر او شانس آورد

خودِشِه مقبِرَشَه انگاری بخدا سپرد

الانم افتاده توی فِلَکه کنار بَست

گنبذِش مِثلِ قِدیم پا بر جایَه بودَه و هَست

مرحوم میرخدیوی

TarikhMashhad

به مناسبت شهادت سرلشگر #حاج_قاسم_سلیمانی

به مناسبت شهادت سرلشگر #حاج_قاسم_سلیمانی

تشهّد سحر شاهدان کرب ‌و بلایی

شهود هرشبه‌ی آیه‌های سرخ خدایی

شهادت آینه و بازتاب آینه‌هایی

شهید را خودت آیینه‌ی تمام‌نمایی

خلاصه اینکه دلاور خلاصه‌ی شهدایی

در این میانه بنازم مدافعان حرم را

شناختند چه رندانه خاندان کرم را

که جای پای شهیدان گذاشتند قدم را

به دست خوب کسانی سپرده‌اند علم را

مدافع حرم عشق با تمام قوایی

بدا به سالک عرفان اگر فساد بگیرد

و سبک زندگی‌اش بوی انجماد بگیرد

خوشا کسی که سر دار اجتهاد بگیرد

رسد به رتبه‌ی حلاج و از تو یاد بگیرد

به حاج همّت و چمران قسم، خود از عرفایی

بتاز تا صف آل ذلیل را بشکافی

سر قبایلی از این قبیل را بشکافی

سپاه ابرهه و فرق فیل را بشکافی

و قدس منتظر توست، نیل را بشکافی

برای حضرت موسای این زمانه عصایی

در آن طرف حججی‌ها خراب چشم سیاهش

در این طرف دل جامانده‌هاست چشم به راهش

و قاسمان سلیمانی‌اند خیل سپاهش

درآب‌های کف دست کیست چهره‌ی ماهش

پس ای بهار، پس ای برق ذوالفقار کجایی؟

شاعر:مهدی_جهاندار

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

به مناسبت شهادت سرلشگر #حاج_قاسم_سلیمانی

به مناسبت شهادت سرلشگر #حاج_قاسم_سلیمانی

دریا سلام، یاد تو از دل نمی‌رود

کشتى به خون نشسته به ساحل نمی‌رود

باید کبوتران حرم، نوحه سر کنند

اندوه بى کران تو از دل نمی‌رود

اى محمل تمام غزل‌های عاشقى!

این ناقه در مسیر تو در گل نمی‌رود

در دجله جنون تو، مأوا گرفته است

دیگر فرات سمت مقابل نمی‌رود

ای آن که بربلند تماشا نشسته‌ای

این دور، یک نفس سوی باطل نمی‌رود

در مُلک بى نظیرِ سلیمان، به وقت شام

جز مرد عشق، سوى مقاتل نمى‌رود

سردار عشق، شوق شهادت مبارکت

آن کس که نیست عارف واصل، نمی‌رود!

برعرش واشده است تمام دریچه‌ها

جز راه عشق، راه به منزل نمی‌رود

شاعر:محمدمهدی_عبداللهی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini