
از عکس تو دشمن هراسان میشود سردار
یک مالک اشتر هزاران میشود سردار
با معجزه از رجعت سرخ ِ تو در دی ماه
فصل شکفتن ها زمستان میشود سردار
خط تو معیار تمیز حق و باطل ها
سرباز تو سرباز ایمان میشود سردار
در ایل ما مرگ طبیعی ننگ ِ یک مرد است
در راه تو جان دادن آسان میشود سردار
خورشید ِ جمعه داغی از جنس تو خواهد داشت
از یک طریق این داغ درمان میشود سردار
باید جهان از لوث ِ خونخواران شود عاری
خون تو دامن گیر شیطان میشود سردار
فهمیدم از اخلاص و ایمان و رشادت ها
کل جهان ملک سلیمان میشود سردار
تیغ دو ابرویت"اشداءعلی الکفار"
خندیدنت صرف یتیمان میشود سردار
حیدر به میدان میرود انگار وقتی که
آرام چون کوهی نمایان میشود سردار
وقتی که دستش از علم افتاد فهمیدیم
در کربلا عباس دوران میشود سردار
در آسمان هر صبح جمعه میشود غوغا
مهمان سالار شهیدان میشود سردار
محمد سلامی
وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز
در قاب عکست می تواند جان بگیرد
این عشق پابرجاست تا تاوان بگیرد
این اشک ها آیین دلتنگی ست اما
یک روز اگر از زخم تو جریان بگیرد ...
امکان نخواهد داشت داغ رفتنت را
این انتقام سخت را- آسان بگیرد
خورشید می آید که با یک صبح دیگر
از ما برای خون تو پیمان بگیرد
آشفته حالی های ما امروز باید
تنها در این فریادها سامان بگیرد
حال و هوای آسمان ابریست ای کاش
باران بگیرد... بعدتو ...باران بگیرد
صبح من از داغ تو شد لبریز اما
میآید آن صبحی که غم پایان بگیرد
فاطمه زاهد مقدم
وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir
لبریز کنید از نفس آمایش خط را
تا باز روایت بکند این حرکت را
این نعره دیوافکن پنهان شده در بغض
پر کرده تن لشکر یل های به خط را
دندان بفشارید و به آتش بکشانید
از میمنه و میسره تا ساق وسط را
این موج که سر می زند این گونه به صخره
با طعنه نشان داده به برکه حرکت را
این گونه ببینید که سردار اگر رفت
خونش به تن شیعه دمید این برکت را
این گونه بگویید: خروشید! خروشید!
این گونه روایت بکنید این عظمت را:
چوبیست که بر ساحل شن پنجه کشیده
پارویی اگر بشکند آرامش شط را
امین شفیعی
«دکترسلام»:
Drsalaam
پیچید در سراسر دنیا پیام ما
نزدیکتر به قله شد از قبل گام ما
مضمون شعرهای بلند و حماسی است
هرجا شنیده میشود امروز نام ما
در انتظار لحظه پیکار ماندهاند
شمشیرهای آختهی در نیام ما
با هر شهید، باور ما زندهتر شده است
"ثبت است در جریده عالم دوام ما"
نزدیکتر شده است زمان زوالتان
نزدیکتر شده است زمان قیام ما
باید از این به بعد بمانید روز و شب
در انتظار سخت ترین انتقام ما
انتقام_سخت
محمدحسین مهدویان
وطنز پایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir
مگر اوج پرواز یک مرد تا کجاست
تا کجا
که اغراق های شعر حماسی
از استعاره ات عاجزند؛
به چه تشبیهت کنم
وقتی دهان حیرت کوهها
از استواری ات وامانده.
و من
غرق در جذبه ی نگاهت
در چشمم
آبروی دریا موج موج میرود
و شکوه کوهها صخره صخره میریزد.
مگر لشکر شیاطین نگین سلیمانی ات را ندید
که از خیزش باد فنا غافل بود.
ای لاله ترین!
که برگ برگ وجودت تقویم قیام است و مشعل جهاد
دریغ که زمستانت
در تقلای جان کندن
چنگی به رخ باغ کشید و چید؛
اما
فردا که کودکان شکوفه بر درخت آزادگی با باد میرقصند
بلبلانِ مست هشیارند
که شراب شادی را از ساغر سرخ تو مینوشند.
خفاش هایی که در خمیازه کوههای افسرده لانه کرده اند
خبر ندارند که خورشید هنوز گرم تابیدن است؛
اما لشکر فیل ها دیگر فهمیده اند
که سنگهای ابابیل
در دست کودکان غزه افتاده.
یونس فرقانی
وطنز | پایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir