وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

امام_حسن مرثیه_امام_حسن

امام_حسن مرثیه_امام_حسن

هزار حیف که خاموش شد صدای حسن

چه شد قرائت قرآن چه شد دعای حسن؟

بـه غربتش چـه بگویـم، رسـول اکـرم گفت

که ماهیان همه گرینـد در عزای حسن

بـه حشـر بـا گـل لبخنـد می‌شـود محشور

خوشا کسی که بگرید به غصه های حسن

گمـان نبـود نمـک‌ناشناس‌هــا بـه ستـم

کنند خنجـر خود را فرو به پای حسن

میان طشت عیان شد ز پاره‌های جگر

که بود خون جگر سال‌ها غذای حسن

تمام عمر دلش بود خون، نبود انصاف

که باز زهر هلاهل شود جزای حسن

هنـوز بـر بـدنش زخـم‌ تیرهــا پیــداست

هنوز شهر مدینـه است کربلای حسن

اگر چه از شرر زهر پاره شد جگرش

دگر نگشت بریده، سر از قفای حسن

کسی که فاطمـه را کشت قاتل حسن است

به روز حشر شهادت دهد خدای حسن

غـریبِ شهـر مدینه، غـریب رفت بـه خاک

غریب‌تر حرم و صحن باصفـای حسن

نه مهلتی که توقف کنند در حرمش

نه جرأتی که بگرید کسی برای حسن

از آن زمان که خـدا خلق کـرد «میثم» را

دل شکستـۀ او بــود آشنـای حسـن

شاعر:

استاد_غلامرضا_سازگار

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

رسول_اکرم مرثیه_رسول_اکرم

رسول_اکرم مرثیه_رسول_اکرم

لحظه های آخرش بود و به حیدر خیره شد

اشک از چشمش چکید و کنج بستر خیره شد

تا که عزرائیل وارد شد برای قبض روح

بر علی و فاطمه با حال مضطر خیره شد

خوب میدانست بعدش فتنه بر پا می شود

دود و آتش را تصوّر کرد و بر «در» خیره شد

دست هایش را گرفت و سخت بر سینه فشرد

آیه هایی خواند و بر بازوی کوثر خیره شد

روضه از عمق نگاهش داشت جریان میگرفت

پلک زد با ناتوانی؛ سمتِ دیگر خیره شد

آن طرف سر را به زانو داشت غمگین، مجتبی

بر غمش زل زد! به اندوهِ برادر خیره شد

طاقتِ بیتابی و اشک حسینش را نداشت

از نفس افتاد تا چشمش به حنجر خیره شد

رفت تا جایی که زینب بغض کرد از کربلا -

تا سرِ بازارِ شهر شام؛ بر «سر» خیره شد

دل ندارم! روضه کاش اینجا به پایان می رسید

وای از وقتی که بر «سر» چشم دختر خیره شد!

شاعر:مرضیه_عاطفی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

امام_حسن مرثیه_امام_حسن

امام_حسن مرثیه_امام_حسن

اول برایت ساختم یک مشهد فرضی

یک صحن با ده ها رواق و مرقد فرضی

هستی کریم و درخیالم رفت بالاتر

از حد معمولی خود آن گنبد فرضی

تا مرقدت هرسنگ هم رنگ عسل می شد

از سمت«باب القاسمت» این مقصد فرضی

بعد از علی نام حسن،حُسن اذان می شد

هی پخش می شد از حرم این اشهد فرضی

ازبس کریمی درخیالم هم نخواهد خورد؛

برسینه ی هیچ آدمی دست رد فرضی

شب های جمعه کربلا بودند آل الله

یک شنبه شب ها زائر این مرقد فرضی

ای کاش چون رؤیای صادق واقعی می شد

یک روز،یک درصد ازاین صددرصد فرضی

شاعر:مهدی_رحیمی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

امام_حسن مرثیه_امام_حسن

امام_حسن مرثیه_امام_حسن

باید امشب بلند گریه کنیم

مثلِ زینب بلند گریه کنیم

که مرتب بلند گریه کنیم

سوخت از تب..‌. بلند گریه کنیم

گریه کن گریه گرچه تسکین است

غمِ غربت عجیب سنگین است

بر غریبی کریم ، گریه کنید

پایِ دردی عظیم گریه کنید

یادِ حالی وخیم گریه کنید

بشنوید از قدیم گریه کنید

چشمها را پُر آب‌تر بکنید

حالِ ما را خراب‌تر بکنید

زهر نوشید فاطمه نالید

سبز پوشید فاطمه نالید

هرچه کوشید فاطمه نالید

خون که جوشید فاطمه نالید

روی دامان مادرش اُفتاد

روی دست برادرش اُفتاد

بی وفایی  نوایِ او را بُرد

چنگی آمد عبایِ او را بُرد

نیزه‌ای رانِ پای او را بُرد

هق هقِ بی صدایِ او را بُرد

دست بر قلبِ مضطرش نزنید

پیشِ ما حرف همسرش نزنید

ظرف یکسو آب هم یکسو

طشت و قلبی کباب هم یکسو

زینب و اضطراب هم یکسو

جعده یکسو رباب هم یکسو

پیشِ قاسم مقابل پسرش

میچکد از محاسنش جگرش

بعد مادر مغیره را می‌دید

هِی مُکرر مغیره را می‌دید

رویِ منبر مغیره را می‌دید

پیش آن در مغیره را می‌دید

او که این روزها کنارش بود

زدنِ خانم  افتخارش بود

یادش اُفتاد رویِ پا برخواست

از دهانش که ناسزا برخواست

دستِ نامرد بی هوا برخواست

آنچنان خورد که صدا برخواست

روضه‌ام گیرِ سنگِ دیوار است

همه تقصیرِ سنگ دیوار است

پسر ارشدش زمین اُفتاد

با تمامِ قَدَش زمین اُفتاد

بعدِ ضربِ بدش زمین اُفتاد

چقدر بد زدش زمین اُفتاد

خواست تا پا شود دوباره ، نشد

بعد از آن حرف گوشواره نشد

تاب دیگر قلم ندارد حیف

وای آقا حرم ندارد حیف

نه حرم سنگ هم ندارد حیف

خادمی محترم ندارد حریف

همگی زیرِ دِینِ آقاییم

روضه خوانِ حسین آقاییم

از خودش کاست از حسینش گفت

او خودش خواست از حسینش گفت

تا که برخواست از حسینش گفت

یاد لبهاست از حسین گفت

گفت رویِ لبت ترک بخورد

بعد تو خواهرم کتک بخورد

شاعر:حسن_لطفی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

کرمت بار عام هم دارد

کرمت بار عام هم دارد

لطف‌هایت دوام هم دارد

تا غلامت شدیم فهمیدیم

نوکری، احترام هم دارد

صلح کردی که ما بیاموزیم

تیغ شیعه، نیام هم دارد

همه دیدند نسل شیر جمل

جز شجاعت، مرام هم دارد

خواهرت نیز خطّ قرمز ماست

لشکرت عزم شام هم دارد

ما برایت ضریح می‌سازیم

زخم عشق، التیام هم دارد

چون که نذر حسن شد از مطلع

شعر، حُسن ختام هم دارد:

گرچه حق، بی‌حساب می‌بخشد

سرِ وقت انتقام هم دارد

آنکه سیلی به مادرت زده است

لعنت مستدام هم دارد...

نفیسه‌سادات موسوی

شهادت امام حسن مجتبی(ع) تسلیت باد

کانال طنز «دکترسلام»:

Drsalaam