وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

مرثیه_امام_حسن_عسکری

مرثیه_امام_حسن_عسکری

به لبِ خشکِ تو انگار که باران میخورد

آب میخوردی و هِی ظرف به دندان میخورد

پسرِ کوچکِ تو مانده چه سازد با تو

زهر وقتی که بر این سینه‌ی سوزان میخورد

آه میسوخت از این آه دوتا گونه‌ی او

نفَست تا که بر آن چهره‌ی گریان میخورد

فقط از کنده و زنجیر و فلک خالی بود

ورنه این حجره‌ی پُر درد به زندان میخورد

بارها شد که تو پیچیدی و اُفتاد سرت

بارها خاک بر این زُلفِ پریشان میخورد

پسرت اینطرف و مادرت آنسو مُردند

دستهاشان به سر از وای حسن‌جان میخورد

دیدی از بسترِ خود شام و سَر و آتش را

آنهمه زخم که از بام به طفلان میخورد

یک به یک با سرِ خود رویِ زمین میخوردند

ضربِ شلاق که بر پشت و گریبان میخورد

خیره بر چشمِ پدر بود نفهمید که سوخت

آتشی را که بر آن دخترِ بی جان میخورد

دخترک زد به لبش گفت که دندانش کو

آنقدر سنگ که بر آن لب و دندان میخورد

شاعر:حسن_لطفی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

مرثیه_امام_حسن_عسکری

مرثیه_امام_حسن_عسکری

اول به نام عشق، به نامت، به نام حُسن

ما که تحیریم همه در مقام حُسن

روی تو حسن، خوی تو حسن، ای تمام حُسن

نامت حسن شده‌است که باشی امام حُسن

دلدادگان نام توایم از قدیم‌ها

همنام مجتباست، کریم کریم ها

ای ذوالفقارِ منتظرِ در نیام، تو

ای قبله‌ی نرفته به بیت الحرام، تو

آیینه‌ی تمام قد ده امام، تو

روز ظهور آید و رکن قیام، تو

آری جهاد، معنی ذکر قنوت توست

فریاد مهدی‌ات ز حدیث سکوت توست

آه ای غریب، از وطنت دور بوده‌ای

در بند حقه‌های زر و زور بوده‌ای

در خانه‌ات اگرچه که محصور بوده‌ای

خورشید اسیر بند نشد، نور بوده‌ای

زندان تنگ خانه‌ات آری حرای توست

دیدیم سامرا همه‌اش کربلای توست

ای دل ز داغ غربت آقا چه میکنی

آتش! میان سینه مولا چه میکنی؟

دنیای بی امام، تو حالا چه می‌کنی

ای سم به جان زاده زهرا چه می‌کنی

آه ای غریب، داغ تو تا بیکرانه رفت

دشمن به زهر خود جگرت را نشانه رفت

ای باغ حُسن، دست خزان کرد پرپرت

هر آنچه داشت دشمنت آورد بر سرت

از زهر کینه آب شده جسم اطهرت

گفتند تشنه لب شده‌ای روز آخرت

گفتی به زیر لب تو در آن لحظه یا حسین

ای تشنه لب تر از همه‌ی تشنه‌ها حسین

لب تشنه بود سنگ به لب‌های او زدند

دستی به آیه‌های خدا بی وضو زدند

نیزه به روی مخزن راز مگو زدند

با خنجری که کند شده بر گلو زدند

کردند بی ملاحظه با آن بدن چه کار

می‌خواهد این تن پر نیزه کفن چه کار

شاعر:محمد_رسولی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

مرثیه_امام_حسن_عسکری

مرثیه_امام_حسن_عسکری

به شوق از تو سرودن حروف جان بدهند

اگر اجازه مدحت به این زبان بدهند

تمام ثانیه ها گریه برغمت کردند

که تسلیت به دل صاحب الزمان بدهند

تنت میان تب است و دو دست لرزانت

ستون عرش خداوند را تکان بدهند

سوال کرده ام از نام قاتلت اما

مقاتل حسنی کوچه را نشان بدهند

هجوم برجگرت برده زهر بامسمار

خداکند به جگر گوشه ات امان بدهند

چقدر کاسه خودش را روی لبت زدتا

عنان مرثیه ات را به خیزران بدهند

تقاص جان‌تورا زهر میدهد ؟هرگز

تقاص جان تورا خولی و سنان بدهند

به سمت روضه ی سر می دوند مصرع ها

اگر اجازه ی روضه به روضه خوان بدهند

دوید خواهر اوتا سر ازتنش نبرند

سربریده ی اورا به این و آن بدهند

عبا و پیرهنش را که گرگ‌ها بردند

عقیق سرخ‌ یمن‌ را به ساربان بدهند...

شاعر:محسن_حنیفی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

مرثیه_امام_حسن_عسکری

مرثیه_امام_حسن_عسکری

به مثل زهر،درد دوری ات در پیکرم باشد

بیا یکدم ببین،تنها اجل دور و برم باشد

تمام آرزویم این شده تا از در آیی تو

چه باشد بهتر از این گر که مهدی در برم باشد

بیا تا سیر بینم روی ماهت را عزیز دل

بیا دامن کشان تا روی دامانت سرم باشد

ندارم قوتی در تن به مثل بید می لرزم

بیا و کن تماشا لحظه های آخرم باشد

بیا خالی است جای تو کنارم ای جگر گوشه

ببین پاره جگر جای تو دور بسترم باشد

به اشک من در این حجره کسی هرگز نمی خندد

صدای گریه می آید،گمانم مادرم باشد

من از یاد همه رفتم ولی یاد حسینم من

به یاد سینه ی او خون به چشمان ترم باشد

همان سینه که برآن نعل تازه رفت و آمد داشت

که از این غم بیا بنگر فقط خاکسترم باشد

شاعر:محمود_اسدی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

 

مرثیه_امام_حسن_عسکری

مرثیه_امام_حسن_عسکری

حسن شدی که کریمان فقط دوتا باشند

دوتا کریم در عالم برای ما باشند

حسن شدی که اگر از بقیع برگشتند

کبوتران همه راهی سامرا باشند

دلیل خوشه ی انگور عسکری این است

که تاک ها ننشینند روی پا باشند

حسن شدی که میان مُضیف چشمانت

تمام  شهر به عشق شما گدا باشند

حسن  شدی که به هنگام بردن نامت

بقیع آمده ها یاد مجتبی باشند

حسن شدی که شبیه بقیع ،خُدامت؛

به دور قبر تو ذراتِ در هوا باشند

حسن شدی که غریبی غریب تر باشد

که زائران تو در بین کوچه ها باشند

حسن شدی که غریبی به اوج خود برسد

که خادمان تو در شهر کربلا باشند

شاعر:مهدی_رحیمی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini