وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

اشعار شب_چهارم_محرم طفلان_حضرت_زینب

اشعار شب_چهارم_محرم

طفلان_حضرت_زینب

گفتن از زینب و عشقش به تو کار زهراست

زینبی که همه‌ی دار و ندار زهراست

پرورش یافته‌ی باغ و بهار زهراست

باعث فخر همه ایل و تبار زهراست

عمه  نه؛ مادر سادات پس از زهرا اوست

هیچ کس ثانی زهرا نشود، تنها اوست

خواهرت هست و بر این فیض مباهات کند

همه را مست خودش وقت مناجات کند

قبل تکبیر اذان با تو ملاقات کند

بهتر از حضرت عباس مواسات کند

شیرزن نه به خدا خالق غیرت زینب

حافظ خانه‌ی توحید و امامت زینب

نشر این عشق فقط از کرم زینب توست

عاشقی مشق شده با قلم زینب توست

هرچه غم در دل ما هست غم زینب توست

سرّ تربت که شفا از قدم زینب توست

کربلا جلوه‌گهِ محترم زینب شد

پیش‌تر از حرم تو حرم زینب شد

آمده تا که دوباره همه را مات کند

اینکه پیش از همه عاشق شده اثبات کند

نذر اولاد تو یک قافله سادات کند

تو دهی اذن و بر این ذهن مباهات کند

نه نگو ورنه قسم بر لب زینب آید

نام زهرا ببرد تا که گره بگشاید

این دو یوسف دو غلام علی اکبر هستند

این دو تا آبروی عترت جعفر هستند

آشنا با همه آیات مطهر هستند

تربیت یافته‌ی ساقی لشگر هستند

این جگرگوشه و آن پاره‌تن زینب توست

این حسین و دگری هم حسن زینب توست

حرمله کو که سه‌شعبه به کمان بگذارد

کو سنان نیزه به جسم دو جوان بگذارد

شمر کو پا به روی سینه‌شان بگذارد

سرشان را ببرد روی سنان بگذارد

تن‌شان را به سُم مرکبشان بسپارد

تا که دست از سر تو قوم لعین بردارد

شاعر:جواد_حیدری

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

اشعار شب_چهارم_محرم طفلان_حضرت_زینب

اشعار شب_چهارم_محرم

طفلان_حضرت_زینب

نور چشمم فدای طفلانت

جان زینب همیشه قربانت

زندگی من و تب و تابم

دست من خالی است دریابم

حیف شد بیش از این توانم نیست

حاصلی جز دو نوجوانم نیست

تو که دریای رحمتی آقا

تحفه ام را عنایتی آقا

این دو فرزند نازنین،هدیه

من و شرمندگی از این هدیه

این دو گرچه تعلقات منند

حاصل عمر من حیات منند

تو ولی زندگی و جان منی

من زمینم تو آسمان منی

دوست دارم به راه تو بروند

پیش مرگ سپاه تو بروند

لحظه لحظه اگر سترگ شدند

این دو با عشق تو بزرگ شدند

من نبینم غریب خواهی شد

لحظه ای بی حبیب خواهی شد

فکر این دو نشسته بر آهم

فکر غیر از تو را نمی خواهم

بعد از این خستگی نباید داشت

جز تو وابستگی نباید داشت

ای که آهنگ التماس منی

بعد از این تو فقط حواس منی

می شوم بی سپر فدای سرت

مادری خون جگر فدای سرت

سر تو نازنین سلامت باد

سر این دو پسر فدای سرت

اشک هایم فقط به خاطر توست

این همه چشم تر فدای سرت

سر طفلم اگر شود فردا

روی نی جلوه گر فدای سرت

تن اینها اگر ز هم پاشید

آه من را کسی نخواهد دید

نوه ی مرتضی همان بهتر

که نبیند اسیری مادر

شاعر:حسن_کردی

اشعار ناب آئینے

اشعار شب_چهارم_محرم طفلان_حضرت_زینب

اشعار شب_چهارم_محرم

طفلان_حضرت_زینب

با تمامِ هستی‌ات خود را ندیدن مشکل است

سخت‌تر از خود زِ اولادَت بُریدن مشکل است

نیمه شب از خوابِ طفلانت پریدن مشکل است

بعدِشان یک لحظه حتی آرمیدن مشکل است

یک شبه  یکباره  یک‌دَم  قَد خمیدن مشکل است

از جگر از جان مگو وقتی که مادر نیستی

از غمِ طفلان مگو وقتی که مادر نیستی

از دلی سوزان مگو وقتی که مادر نیستی

آه از باران مگو وقتی که مادر نیستی

داغِ مادر را فقط قدری چشیدن مشکل است

از همه از هرکسی او بیشتر آورده است

هرکه با سر آمده خانم سه سر آورده است

او فقط خود را نه بلکه دو پسر آورده است

دو پسر نه دو سپر نه دو جگر آورده است

قبلِ قربانی شدن شانه کشیدن مشکل است

داد اول بازهَم روزیِ میکائیل را

بعد از آن خانم تَفَقُد کرد عزرائیل را

بعد لطفی کرد با پا بالِ جبرائیل را

بعد هم آورد از خیمه دو اسماعیل را

آه ابراهیم این غم را شنیدن مشکل است

زینب آمد یا که نه می‌آمد آنجا فاطمه

زینب است این یا حسن یا که علی یا فاطمه

گفت عباس از ادب این کیست آیا فاطمه؟

لافتا الا علی لا سیف الا فاطمه

کربلا را بی حضورش آفریدن مشکل است

در شُکوهِ او علی را حق تعالی ریخته

در حجابِ او خودش را نیز مولا ریخته

تشنه است اما به زیرِ پاش دریا ریخته

کاسه آبی پُشتشان با گریه زهرا ریخته

گفت پیشِ محضرش  با سر رسیدن مشکل است

با برادر گفت آقاجان دو جانم را ببین

پیشِ رویِ خود تمامِ خانِمانم را ببین

پیرمردِ این حرم  دو نوحه خوانم را ببین

ای جوانمُرده  کمی دو نوجوانم را ببین

بعدِ اکبر ماندن و جامه دریدن مشکل است

چادرِ مادر به سر کرد و از این غم گریه کرد

گریه کرد و پیشِ او اربابِ عالم گریه کرد

گریه کرد و پشتِ او عباس یکدَم گریه کرد

زیرِ لب تا گفت مادر ، مادرش هم گریه کرد

گفت بی سوگند  از اینجا پریدن مشکل است

بِینِ خیمه بود و می‌آمد صدایِ بچه‌ها

مادر است و کاش میرفت او بِجای بچه‌ها

حیف آبی نیست ریزد پُشتِ پای بچه‌ها

وای می‌آمد زِ میدان ناله‌های بچه‌ها

دیدنش که هیچ مادر را ندیدن مشکل است

اینکه هردَم با شهیدان بود حالا نیست نیست

اینکه با اکبر پریشان بود حالا نیست نیست

با حسینِ خویش نالان بود حالا نیست نیست

زیرِ تیر و سنگ‌باران بود حالا نیست نیست

از میانِ نیزه‌ها مادر شنیدن مشکل است

ناله‌ها می‌آمد و زینب صدا میزد حسین

حالشان بَد میشُد و زینب صدا میزد حسین

یک نفر سَر میزد و زینب صدا میزد حسین

گفت عونَش اَشهدُ... و زینب صدا میزد حسین

سمتِ او در بِینِ نامحرم دویدن مشکل است

شاعر:

حسن_لطفی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

اشعار شب_چهارم_محرم طفلان_حضرت_زینب

اشعار شب_چهارم_محرم

طفلان_حضرت_زینب

باید که راه بر دل تو واکنم حسین

تا کِی به غربت تو مُدارا کنم حسین

یک گوشه می‌نشینم و هِی گریه میکنم

شاید میان قلب تو غوغا کنم حسین

حالا که از غم علی‌اکبر تو تا شدی

باید به محضر تو کمر تا کنم حسین

موی سفید بعد علی در سرت نماند

هر غصّه تو را به دلم جا کنم حسین

پیش زنان و اهل حرم خجلتم نده

پیش تو من چقدر تقلّا کنم حسین

من حاضرم به جای تلافی خنده ها

با خون دوای غربتت امضا کنم حسین

طفلان خانه زاد مرا هم قبول کن

خواهم که سر به پیش تو بالا کنم حسین

" وقتی قسم به معجر زینب قبول نیست"

مجبورم اینکه صحبت زهرا کنم حسین

راضی مشو که همره طفلان بیایم و...

در زیر سنگ جسم تو پیدا کنم حسین

راضی مشو که ببینند بر سرت

با قاتلان مست تو دعوا کنم حسین

راضی به مو کشیدن من پیش شان مشو

دیگر چگونه درد خود افشا کنم حسین

پیش پسر کشیده به مادر زدن رواست؟

آیا دوباره فاشِ مُعمّا کنم حسین

مصرعی از محمد سهرابی

شاعر:مجتبی_صمدی_شهاب

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

اشعار شب_چهارم_محرم طفلان_حضرت_زینب

اشعار شب_چهارم_محرم

طفلان_حضرت_زینب

هستی اش را داد تا محفوظ باشد معجرش

مثل کوهی ماند پای اعتقاد و باورش

وقت بیرون رفتن از خانه، حسین و مجتبی

با یل ام البنین بودند در دور و برش

مریم و آسیه را دیدم که می آموختند

با چه شوقی درس عفت را به پای منبرش

دختر نور است این بانو و بی شک آفتاب

می شود مانند شمعی بی رمق در محضرش

اسم او ذکر شب و روز همه آیینه هاست

عصمت الله است این آیینه نام دیگرش

حضرت زهرای اطهر مظهر حجب و حیاست

ارث برده این عقیله حجب را از مادرش

حضرت زهرای اطهر آنکه پیش کور هم

چادرش را برنخواهد داشت از روی سرش

هر کسی در این جهان از عفتش دم می زند

یا به زهرا اقتدا کرده ست یا بر دخترش

شاعر:

احسان_نرگسی_رضاپور

اشعار ناب آئینے

shere_aeini