وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

اشعار شب_پنجم_محرم عبدالله_بن_الحسن

اشعار شب_پنجم_محرم

عبدالله_بن_الحسن

تمامِ ماهِ محرم  کران کران حسن است

حسن حسین شده پس"حسین جان"حسن است

حسن حسین شده تا حسین جلوه کُنَد

اگر حسین شنیده بدان که آن حسن است

اگر ظهور کُنَد خیره خیره می‌بینیم

به هر نَفَس حسن است و به هر زبان حسن است

حسن شُکوهِ حسین و حسن شُکوهِ علی

حسن شبیهِ رسول است پس اذان حسن است

بر آستانِ علی آمدیم و فهمیدیم...

هم آستان حسن است و هم آسمان حسن است

به شانه‌ی حَسَنش تکیه داد  زهرا گفت :

که تکیه گاهِ تمامیِ خاندان حسن است

حسین گفت "اَخی خیرُ مِنّی و یعنی

امامِ کربُبلا نیز بی گمان حسن است

بیا به میمنه و میسره زمانِ نَبَرد

ببین به کرببلا شورِ هر جوان حسن است

که ضربِ تیغِ علی‌اکبر‌ست یا حسن و

که تیرِ حضرت عباس را کمان حسن است

حسن غریب شد اما خدا گواهِ من است

تمامِ مقصد این روضه‌ها همان حسن است

شاعر:حسن_لطفی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

اشعار شب_پنجم_محرم عبدالله_بن_الحسن

اشعار شب_پنجم_محرم

عبدالله_بن_الحسن

سر می نهد تمام فلک زیر پای او

دل می برد ز اهل حرم جلوه های او

عبدالله است و ایل و تباری کریم داشت

با این حساب عالم و آدم گدای او

انگار قاب کوچکی از عکس مجتبی

هر لحظه می تپد دل زینب برای او

او حس نمی کند که یتیم است و خون جگر

تا با حسین می گذرد لحظه های او

بالاتر از تمامی افلاک می نشست

وقتی که بود شانۀ عباس جای او

نیمش حسن و نیمه دیگر حسین بود

بوی مدینه می رسد از کربلای او

مثل رقیه روح و روان حسین بود

او همچو عمه دل نگران حسین بود

شاعر:مسعود_اصلانی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

اشعار شب_پنجم_محرم عبدالله_بن_الحسن

اشعار شب_پنجم_محرم

عبدالله_بن_الحسن

کشته‌ی دوست شدن در نظر مردان است

پس بلا بیشترش دور و بر مردان است

یازده ساله ولی شوق بزرگان دارد

در دل کودک این‌ها جگر مردان است

همه اصحابِ حرم طفل غرورش هستند

این پسربچّه‌ی خیمه پدر مردان است

بست عمّامه همه یاد جمل افتادند

این پسر هرچه که باشد پسر مردان است

نیزه بر دست گرفتن که چنان چیزی نیست

دست بر دست گرفتن هنر مردان است

بگذارید «حسن» بودن او جلوه کند

حبس در خیمه شدن بر ضرر مردان است

گرچه «ابنُ‌الحسنم»؛ پُر شدم از ثارالله

بنویسید مرا «یابنَ‌اباعبدالله»

شاعر:علی_اکبر_لطیفیان

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

اشعار شب_دوم_محرم ورود_به_کربلا

اشعار شب_دوم_محرم

ورود_به_کربلا

گربمانیم در این دشت دلم زار شود

چشمم از غصه و غم های تو خونبار شود

به دلم از همه سو غم روی غم آمده است

ترسم آن است حرم بی کس و بی یار شود

به همان خانه که می سوخت بیا برگردیم

پدرم گفته چها عاقبت کار شود

بیم دارم که در این دشت به پیش چشمم

پیکرت زیر سم اسب گرفتار شود

نکند نیزه به پهلوی تو جا باز کند

نکند مادرمان باز عزادار شود

بی تو بر ناقه ی عریان بنشینم سخت است

نکند خواهر تو راهی بازار شود

شاعر:محمود_اسدی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

چهارم محرم الحرام

چهارم محرم الحرام

گرچه خارم ای گل زهرا تو دستم را بگیر

من که افتادم زغم ازپا تو دستم را بگیر

من به امید نگاه رحمت تو آمدم

قطرۀ ناچیزم ای دریا تو دستم را بگیر

چکمه های خویش را برگردنم آویختم

کن نظر یک لحظه حالم را تو دستم را بگیر

سربه خاک آستانت می گذارم یاحسین

برنمی دارم سراز اینجا تو دستم را بگیر

گر رهت رابستم وقلب تورا بشکسته ام

آمدم شرمنده ای مولا تو دستم را بگیر

دستگیری اززپا افتادگان کارشماست

من کنون افتاده ام ازپا تو دستم را بگیر

گرنگیری دست این افتاده را ای وای من

هست اینک روز واویلا تو دستم را بگیر

من امیری را رها کردم که گردم بنده ات

بی کس وتنهایم وتنها تو دستم را بگیر

ای که فطرس را تو بخشیدی نجات از بند غم

من گرفتارم دراین صحرا تو دستم را بگیر

مُحرم این کعبۀ ایمان وعزّت گشته ام

شسته ام دست ازهمه دنیا تو دستم را بگیر

نیست جزتو بهر من امروز مصباح الهدا

ای چراغ روشن فردا تو دستم را بگیر

بهترین ره تا خدا رفتن ره مهرشماست

ای حبیب ربی الاعلی تو دستم را بگیر

دوست دارم تاکنم جان را نثار راه تو

درفضای گرم عاشورا تو دستم را بگیر

عبد تو شدحُر وفائی تاکه عبد حُر شود

جان حُر ای مهربان مولا تو دستم را بگیر

شاعر: سید_هاشم_وفایی

jannatol_hossein