| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
حضرت_زهرا مرثیه_حضرت_زهرا
به درد و غم گرفتارم چه سازم
پس از تو بی کس و یارم چه سازم
زجا برخیز و کاری کن عزیزم
گره افتاده در کارم چه سازم
پریشانم پریشانم پریشان
بیا و قلب یارت را مسوزان
به پای هم دوتایی پیر گشتیم
دهد امشب نگاهت بوی هجران
خدا داند که من طاقت ندارم
میان قبر جسمت را گذارم
چگونه من لحد چینم به رویت
مرو از دستم ای دار و ندارم
علی جان کن نظر آشفته حالم
ببین ای همسفر بشکسته بالم
در این نه ساله هرچه دیدی ای یار
حلالم کن حلالم کن حلالم
پس این بر غم غربت اسیری
علی جان گریه کن آرام گیری
از آن ترسم که غم گیرد گلویت
تو با این حال، قبل از من بمیری
خدا لعنت کند آنکه مرا زد
اراذل های یثرب را صدا زد
همین که دید سرگرم تو هستم
به جان تو لگد را بی هوا زد
نفس های گرفتار من افتاد
به دست خادمه کار من افتاد
بدان آقا مقصر من نبودم
تکانی خوردم و بار من افتاد
شاعر:
قاسم_نعمتی
اشعار ناب آئینے
فاطمیه ماه خون ماه غم است
فاطمیه یک محرم ماتم است
فاطمیه چشم گل پر شبنم است
فاطمیه عمر گل ها هم کم است
فاطمیه دیده مهدی تر است
اشک ریزان در عزای مادر است
ایام سوگواری
حضرت فاطمه زهرا (س) تـسلیت باد

امشب دل سنگ کوچهها میگرید
یک شهر خموش و بیصدا میگرید
تشییع جنازه غریب زهراست
تابوت به حال مرتضی میگرید
شهادت جانسوز حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها تسلیت باد
به خدا گفتم!
چرا مرا از خاک آفریدی؟
چرا از آتش نیستم !؟
تا هرکه قصد داشت بامن بازی کند، او را بسوزانم !
خدا گفت: تو را از خاک آفریدم
تا بسازی !
نه بسوزانی !
تو را از خاک، از عنصری برتر ساختم
تا با آب گـِل شوی و زندگی ببخشی
از خاک آفریدم تا اگر آتشت زنند !
بازهم زندگی کنی و پخته تر شوی
باخاک ساختمت تا همراه باد برقصی
تا اگر هزار بار تو را بازی دادند،
تو برخیزی !
سر برآوری !
در قلبت دانهٔ عشق بکاری !
و رشد دهی
و از میوهٔ شیرینش زندگی را دگرگون سازی !
پس به خاک بودنت ببال .
حسین پناهی

خدا پرسید میخوری یا میبری؟
و منِ گرسنه پاسخ دادم میخورم !
چه میدانستم لذت ها را می برند، حسرتها را می خورند؟..
حسین پناهی