ورود به کربلا
زبان حال امام حسین (ع)
مرحوم تائب تبریزی
بویردور کربلا صحراسی زینب
بو دشتین وار بیوک غوغاسی زینب
بو صحرا وادی درد و بلادی
بو صحرا بیر محل ابتلادی
بو صحرا مدفنیم دور کربلادی
وار اوزگه عزت عظماسی زینب
بویر دشت بلاکوی وفادی
صفالی دلره دارالصفادی
مریض عشق ایچون دارالشفادی
سوزین وار صورت و معناسی زینب
بودشتین جلوۂ جانانی واردی
منایه بو یرین رجحانی واردی
سوسوز یتمیش ایکی قربانی واردی
که وار قربانگه زیباسی زینب
منانین هاردا وار بیله مناسی
منانین هاردا وار بیله صفاسی
منانین هاردا وار یتمیش فداسی
اولا بیله شرف داراسی زینب
وار اوزگه نشئه بو کوی وفاده
هدفلر بیردی یتمیش بیر فداده
باتار قانه غلام و شاهزاده
اساساً یوخدی استثناسی زینب
وفا ...
کلیپ شعردوش طنز
پاکبانم مرام من پاکیست
باطنم همچو ظاهرم خاکیست
شغل من پرخطرترین باشد
کتوقعتر از من اینجا کیست؟
کمتوقعتر از تو، من هستم
چونکه خدمتگزار دربستم
من مدیرم که شهرداریتان
تند چرخیده بر نوک شستم
ای مدیر خدوم، باش آرام!
تند چرخیدهای و گشتی گیج
آنقدر حق بنده را خوردی
شدهای چاق چون شیوخ خلیج!
چاقم از بس که پشت میزم من
وقت آن نیست ذرهای بدوم؟
قصد دارم برای یک مدت
بروم چون تو پاکبان بشوم
قصد داری برای یک مدت
در بیاری ز تن کت و شلوار؟!
به تنت میکنی لباس مرا
دیدهای که خواب تازهای انگار!
گر لباس تو را بپوشم که
از صد و بیست نقطه جر بخورد!
هفت ایکس لارجِ آن اگر باشد
شاید آنگه به سایز من بخورد!
چند وقتیست بنده میبینم
روی خدمت شدید زوم شدی
بارکلا، آفرین، احسنت
واکسن آمده خدوم شدی
واکسن میزنم برای شما
چونکه من پیشمرگتان هستم
هر کجا اسم خدمت آمده است
این شماها و این رگ دستم!
ای به قربان دورِ بازویت
واکسن جاش آنقدر بالاست!
باز داداش اشتباه زدی
پیشمرگی ببین، رگش اینجاست!!
قصد من خدمت است، واکسن نیست
توی دلواپس از چه میرنجی؟
فقط اعلام کن که تزریقش
عضلانیست یا که آرنجی...؟
محمدرضا درخشان، امین شفیعی
وطنز | بهترین شعرهای طنز
بداههی شاعران راهراه
به مناسبت شهادت مولای متقیان، علی علیه السلام
ضربتی آمد ز اشقی الاشقیا
هدّمت والله ارکان الهدی
آسمان شد تیره زین داغ بزرگ
عرشیان در ماتم و سوگ و عزا
شد بلند از کوفه تا هفت آسمان
نالهی یا مرتضی یا مرتضی
نوحه شد شعر جوانمردان که خون
میچکد از فرق آغازینْهجا
خانه بیتاب است و مرغان بیقرار
گفت مولا فزت رب الکعبه را
بارها جان داده در راه رسول
بدر و خندق، خیبر و اَلْاِبْتِغا
مسلمِ اول، شهید اولین
جانْفدای دین حق از ابتدا
نفْس پیغمبر، درِ علم نبی
فاتح خیبر، امام الاتقیا
کس ندیده در جهان همتای تو
مرد میدانی چنین بی ادعا
نام تو معیار حد بندگیست
حب تو، محبوب درگاه خدا
شاخص عدلی و عبد و باب علم
عابد و بخشندهای و مقتدا
نام پاکت تا همیشه ماندگار
ای پس از سوء القضا حسن القضا
موسم تنهاییات مولا گذشت
شد زمان دیدن خیرالنسا
با جفا و تیغ کینِ کوفیان
رد خونت میرود تا کربلا
مسجد و محراب دلتنگاند، باز
سر نما مولای یا مولای را
بداهه سرایان: سارا رمضانی، فریبا رئیسی
محمدعلی کمالی مقدم، مینا گودرزی
حامد سنگوئی، طاهره ابراهیمنژاد
حسن اویسی، ایمان قیلاویزاده
زهرا محبی
وطنز | بهترین شعرهای طنز
با پوزش از ساحت قدسی امام عصر روحی فداه ....
#به_قصد_فرج
عاقبت جان به لبِ صبر رساندند علی
پایِ آن قول که دادند، نماندند علی!
واقعاً مردم این شهر نمک نشناس اند!
جایِ جبران به دلت داغ نشاندند علی
اُجرت آن همه چاهی که تو کندی این بود!
قطره ای آب به اصغر نرساندند علی
پسرت را تهِ گودال کشیدند به زور
دخترت را سرِبازار کشاندند علی
تازه با اینکه حسینت سرِ نی قرآن خواند
بهتر از خارجی اش کوفه نخواندند علی
کودکانی که عسل خورده ی دستت بودند
بر تنِ بی کفنش اسب دواندند علی(علیه السلام)
اللهم عجل لولیک الفرج
روحانی:
اگر بگوییم دوران دولت یازدهم و دوازدهم دههی پیروزی و نجات ملی بوده است، اشتباه نگفتهایم
بر تیزی تیغ راه رفتن
دنبال نخود سیاه رفتن
در پارک قدم زدن، فقط هم
با نیت یک نگاه رفتن
مشت و چک نوش جان نمودن
با حسرت و اشک و آه رفتن
جای ژلوفن شیاف خوردن
یک عالمه م ... ...راح رفتن
دنبال گره گشایی از خلق
هر دفعه به اشتباه رفتن
با دشمنِ دوست، دوست بودن
با دشمن خویش راه رفتن
با وسوسهی امید و تدبیر
در آب به زیر کاه رفتن
از بارش این همه گشایش
بیسر شده، بی کلاه رفتن
حالا که شدهاست کار تدبیر
از چاله درون چاه رفتن
از دست نجات ملی شیخ
باید پی جانپناه رفتن
صامره حبیبی
وطنزبهترین شعرهای طنز