وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

امشب دل سنگ کوچه‌ها می‌گرید

http://uupload.ir/files/hfaq_%D8%A7%D9%85%D8%B4%D8%A8_%D8%AF%D9%84.jpg

امشب دل سنگ کوچه‌ها می‌گرید

یک شهر خموش و بی‌صدا می‌گرید

تشییع جنازه غریب زهراست

تابوت به حال مرتضی می‌گرید

شهادت جانسوز حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها تسلیت باد

به خدا گفتم! چرا مرا از خاک آفریدی؟

به خدا گفتم!

چرا مرا از خاک آفریدی؟

چرا از آتش نیستم !؟

تا هرکه قصد داشت بامن بازی کند، او را بسوزانم !

خدا گفت: تو را از خاک آفریدم

تا بسازی !

نه بسوزانی !

تو را از خاک، از عنصری برتر ساختم

تا با آب گـِل شوی و زندگی ببخشی

از خاک آفریدم تا اگر آتشت زنند !

بازهم زندگی کنی و پخته تر شوی

باخاک ساختمت تا همراه باد برقصی

تا اگر هزار بار تو را بازی دادند،

تو برخیزی !

سر برآوری !

در قلبت دانهٔ عشق بکاری !

و رشد دهی

و از میوهٔ شیرینش زندگی را دگرگون سازی !

پس به خاک بودنت ببال .

حسین پناهی

خدا پرسید میخوری یا میبری؟

http://uupload.ir/files/krxo_%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%BE%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF.jpg

خدا پرسید میخوری یا میبری؟

و منِ گرسنه پاسخ دادم میخورم !

چه میدانستم لذت ها را می برند، حسرتها را می خورند؟..

حسین پناهی

*روی تخته یک معلم این نوشت*

*روی تخته یک معلم این نوشت*

هر کسی آرد کمی خاک بهشت

*میدهم من نمره بیستی به آن*

این بود آن نمره وقت امتحان

*دانش‌آموزی ازآن جمعی که بود*

با خودش خاک کمی آورده بود

*پس معلم گفت این گفتار را*

از کجا آورده‌ای این خاک را

*گفت خاک زیر پای مادرم*

چون بهشت است زیر پای مادرم

*آن معلم ازشعف آخر گریست*

نمره این دانش‌آموز داد بیست

برای سلامتی مادران در قید حیات

و مادرانی که در خاک خفته اند صلوات

پیشڪش به پدرانی ڪه....

پیشڪش به پدرانی ڪه

در هیاهوی نزدیک شدن به عید شرمنده خانواده شدند...

گفتمش ای پدر تو دانی چیست

رمز خطهای روی پیشانی

گفت هر خط نشانه دردیست

تانباشی پدر نمی دانی

تا ڪه بودست وهست این دنیا

قرعه بر نام و ڪام رندان است

هر پدر را ڪه دست خالی است

زندگانی به حڪم زندان است

آن ڪه زندان ڪشیده می داند

این خطوطی ڪه هست بر دیوار

هرڪدامش نشان سالی سخت

هریڪی سرگذشت شامی تار

لیڪ فرزندم افتخار من

پینه دست هست نه پیشانی

بهر خدمت دمی نیاسودن

بهتر از سجده های طولانی