از دل که برد آرام حسن بتان خدا را
ترسم دهد بغارت رندی صلاح ما را
ساز و شراب و شاهد نی محتسب نه زاهد
عیشی است بی کدورت بزمیست بی مدارا
مجلس ببانک نی ساز مطرب سرود پرداز
ساقی مهٔ دل افروز شاهد بت دل آرا
با اینهمه چسان دین در دل قرار گیرد
تقوی چگونه باشد در کام کس گوارا
از محتسب که ما را منع از شراب فرمود
ساغر گرفت بر کف میخورد آشکارا
آن زاهدی که با ما خشم و ستیزه میکرد
شاهد کشید در بر فی زمره السّکارا
فهمید عشق زاهد شاهد گرفت عابد
میخانه گشت مسجد واعظ بماند جا را
چون طبع ما جوان شد با پیر کی توان بود
کر چلّه را بماندیم معذور دار ما را
فیض از کلام حافظ میخوان برای تعوید
دل میرود زدستم صاحبدلان خدا را
جمعیت رهروان امر به معروف ونهی ازمنکراستان خراسان رضوی
شب که میشود دلم هوایت را میکند ،
امشب سری به آسمان دنیا زدم
همین چند لحظه پیش ،
نگاهم به ماه زیبای شب چهارده افتاد ،
به ناگاه به یادت افتادم که چقدر
جای صورت آسمانیت بر سینه
ماه زیبای شب چهارده خالیست .
مولا جان ... به ماه گفتم هر چقدر زیبا باشی ،
باز هم سهمت از دنیا همین یک
تکه آسمان است وبس ...
اما من خورشیدی دارم
که اگر روزی بنای تابیدن کند ،
تو را شرمنده میکند . ..
خورشیدی دارم که سهمش تمام هستی است ،
هرچه را بخواهد در نگین انگشترش دارد
در گوشه ، نگاهش به وجودش هستی برپاست
وبه اشاره اش روز گار میگردد .
دلتنگ شدم ؟.
میخواستم با نگاه به آسمان سلامتی عاشقانه
بر محضرت روانه کنم تا بدانی ....
از روی زمین این گوشه ء دنیا بینهایت دوستت دارم!!
مهدی جان ...
خاطرت آسوده ، قلب من تا روز آمدنت
فقط برای تو عاشقانه میتپد .
شبتون_مهدوی
https://t.me/joinchat/AAAAAD-3OtAKvqbpqeIg3g

سروده مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای(حفظ الله)
تقدیم به پیشگاه مهدی فاطمه...
یا_صاحب_الزمان
من از اشکی که میریزد ز چشم یار میترسم
از آن روزی که مولایم شود بیمار میترسم!
همه ماندیم در جهلی شبیه عهد دقیانوس
من از خوابیدن مهدی درون غار میترسم!
رها کن صحبت یعقوب و کوری و غم و فرزند
من از گرداندن یوسف سر بازار میترسم!
همه گویند این جمعه بیا اما درنگی کن
از اینکه باز عاشورا شود تکرار میترسم!
سحر شد آمده خورشید اما آسمان ابریست
من از بی مهری این ابرهای تار میترسم!
تمام عمر خود را نوکر این خاندان خواندم
از آن روزی که این منصب کنم انکار میترسم!
طبیبم داده پیغامم بیا دارویت آماده است
از آن شرمی که دارم از رخ عطار میترسم!
شنیدم روز و شب از دیده ات خون جگر ریزد
من از بیماری آن دیده خونبار میترسم!
به وقت ترس و تنهایی، تو هستی تکیه گاه من
مرا تنها میان قبر خود نگذار، میترسم!
دلت بشکسته از من، لکن ای دلدار رحمی کن
که از نفرین و از عاق پدر بسیار میترسم!
هزاران بار من رفتم، ولی شرمنده برگشتم
ز هجرانت نترسیدم ولی این بار میترسم!
اللهم عجل لولیک الفرج
عیدتان_مبارکباد
امام_زمان مدح_امام_زمان
نیمه_شعبان
بیشتر از بیشتر از بیشتر
میشود از عشق دلم ریشتر
من که اویسم ز قَرَن آمدم
وقت ندارم به خدا بیشتر
لیلهى قدرِ حسنِ عسکرى
کاش قرارِ تو شود پیشتر
ناوَکِ مژگانِ تو و جانِ ما
خونِ همه گردن آن نیشتر
واى که دیوانه شدم یک کلام
سورهى والعصر علیک السلام
همسفرِ هر سحرِ سامرا
اى پسرِ خوشخبرِ سامرا
اى نوهى حضرت هادى سلام
حصن تو در دور و بر سامرا
در حرم تازهى باباى تو
جامعه خواندیم درِ سامرا
کارگریاش که نشد قسمتم
رُفتهگرم رُفتهگرِ سامرا
آمدهام تا بزنم یک دو جام
سورهى والعصر علیک السلام
تا که پدر بر لبِ تو بوسه داد
بوى گلِ نرگسى آورد باد
در شبِ میلادِ تو جودت شکُفت
لطفِ تو شد از سرِ عالم زیاد
دَم پرِ جبریل شدم بال زد
بال زدم از درِ بابُ الجواد
بُرد مرا اولِ شب کاظمین
بُرد مرا کرب و بلا بامداد
اى عَلوى جود و جوادى مرام
سورهى والعصر علیک السلام
"آمدم اى شاه پناهم بده
خط امانى زِ گناهم بده"
پنجره فولاد مرا راه داد
جانِ رضا خوانده و راهم بده
ماه مبارک من و دست تُهى
سوزِ جگر آتش آهم بده
کنجِ حرم یا دَمِ پایین پا
باز از آن لطف نگاهم بده
میرسد عطرِ رضوى بر مشام
سورهى والعصر علیک السلام
کعبهى هفتم شد و حاجات داد
بابِ حوائج شد و خیرات داد
مادر من سفرهى نذرش گرفت
حاجت ما اکثرِ اوقات داد
ندبهى تعجیلِ فرج رزق ما
با نَفَسِ جدهى سادات داد
اَفضَل اعمال بُوَد انتظار
ذکر فرج حالِ مناجات داد
من به مناجاتِ توأم مستدام
سورهى والعصر علیک السلام
کاش که مردانِ ظهورت شویم
صاحبِ یک سیرت و صورت شویم
کاش که در غیبت تو استوار
مثل زمانهاى حضورت شویم
حضرت صادق تویى و کاش ما
شیعهى تو مَردِ تنورت شویم
گفت که دربانىِ تو مىکند
کاش که ما خاک عبورت شویم
تو خودِ معراجى و ما زیرِ گام
سورهى والعصر علیک السلام
با قدمت عِلم تناور شود
عِلم و عمل ریشهى باور شود
شام غم جهل و خرافاتها
با نَفَس باقرىات سر شود
فصل شکوفایى عقل است و دل
جاى روایاتِ پیمبر شود
نور زمین ، نور زمان ، سایه نور
خاک از این معجزهها زر شود
لحظه شماریم براى قیام
سورهى والعصر علیک السلام
دستِ من و برکتِ آبادىات
از پَرِ سجادهى سجادىات
لطفِ دعاى تو شده مستدام
بر سرِ ما سایهى شمشادىات
مثل على ابن حسینى تو و
میرسد آوازهى آزادىات
فخر خدا میکند از سجدهات
کاش شوم مُحرِم این وادىات
رو به تو شد سجدهى بیت الحرام
سورهى والعصر علیک السلام
چشم تو در کارِ حسین است و بس
کارِ تو تکرارِ حسین است و بس
بیرقِ سنگینِ تو وقتِ قیام
دستِ علمدار حسین است و بس
قلب تو انگار گرفتارِ اوست
هرکه گرفتارِ حسین است و بس
پرده گشا دیدنِ روى شما
لحظهى دیدار حسین است و بس
رو به دلِ زینبىات صبح و شام
سورهى والعصر علیک السلام
زائرِ هم سفرهى غمها حسن
عشقِ تو آقاى کَرَمها حسن
روزِ ظهورِ تو مهم است چون
دارد از آن روز حرمها حسن
میرسد آن روز که ببینیم ما
بینِ بقیع نقشِ عَلمها حسن
روى ضریحى که تماشایى است
نقش نمایند قلمها حسن
اى حَسنى جلوه و حُسن ختام
سورهى والعصر علیک السلام
جاىِ حرم غربتِ زهرا که هست
یک نفر از عترتِ زهرا که هست
گرچه گره در گرهام ، نیست غم
دستِ شما تربتِ زهرا که هست
پیشِ تو گیریم نداریم جاى
خُب قسمِ حضرتِ زهرا که هست
ما که نباشیم چه غم ؟ تو بیا
دیدن تو قسمت زهرا که هست
روز تقاص است و تویى انتقام
سورهى والعصر علیک السلام
هیبت تو رفته به مولا على
حیدرى و محوِ تماشا على
میرسد از شش جهتِ ذوالفقار
لات و هُبَل را بشکن یاعلى
خاطرهى رزمِ على در نبرد
مثل تو مىگشت مُهیا على
نیست تو را قبلهاى الا حسین
نیست تو را کعبهاى الا على
روز تقاص است و تویى انتقام
سورهى والعصر علیک السلام
جلوه گرِ حضرت ختمى مآب
حضرتِ خورشید محمد بتاب
خاتم انگشترىِ خاتمى
جذبهى فیزورهى احمد رکاب
جاذبهى گنبد خضرا بیا
تا بدرد سینهى خود آفتاب
اى شرف و الشمس پیمبر لبت
راز مسلمانىِ اهل کتاب
ذکر سلام و صلواتم مدام
سورهى والعصر علیک السلام
شاعر:
حسن_لطفی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
امام_زمان مدح_امام_زمان
نیمه_شعبان
باز هم جز سخن شهد و شکر هیچ مگو
وقتشادی شدهاز خون جگر هیچ مگو
تا غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
مستعباسم و از عمقجگر میخوانم
من غلام قمر نیمهشب شعبانم
مستودیوانهشدم،عقلبهمن میخندد
گلنرگس به درودشتودمن میخندد
نرجس آورده پسر باز حسن میخندد
مطربا وقتغزلخوانیو بر دفزدن است
شیعهدرشادیوشوروشعفوکفزدن است
دوشدرحلقهما قصهی گیسوی که بود
تادل شب سخنازسلسلهیموی که بود
شیعه مشتاق کمانخانهی ابروی که بود
هاتفی گفت که یار ازلی آمدهاست
چاردهبار علی پشت علی آمدهاست
آنکهدرجسمجهانروحشدهمهدیماست
عمراو خضرتر از نوحشده مهدی ماست
کاهدر مکتب او کوه شده مهدی ماست
هر که از آمدنش شاد شده کف بزند
سینهاش فاطمهآباد شده کف بزند
اولیاء شیفتگان پسر زهرایند
اصفیاء سر به روی خاک فرج میسایند
انبیاء منتظر دولت این آقایند
یکی از منتظران فرج او عیساست
ذکرش عجّل لولیالفرج مهدیماست
کاش باشیم برایش همه مرآت ظهور
روزوشب بر لبمان ذکرومناجات ظهور
و ببینیم در آفاق علامات ظهور
آید آن روز که اخبار بگوید آمد
شیعه در کوچه بازار بگوید آمد
در مرامش بنویسید که غارت ممنوع
کیسه ملت اگر هست، خسارت ممنوع
سفر خارج و ویلا و عمارت ممنوع
میرسد آنکه غم او غم بیتالمال است
پسر شیرخدا محرم بیتالمال است
او نباشد، همهجا سیل بلا میآید
با ظهورش بهجهان صلحوصفا میآید
عاقبت از طرف کعبه صدا میآید
هر که دارد سر همراهی ما بسم الله
هر که دارد هوس کرببلا بسمالله
کیست او؟ منتقمخونخداوند، حسین
آنامامیکه بهیحیاست همانند،حسین
وبرای هدفش از همه دلکند، حسین
پای پرچم، بدن اطهر او غارت شد
معجر محترم خواهر او غارت شد
فرق منشق شدهی اکبر او گفت: بیا
لب خشک علیاصغر او گفت: بیا
مشک سوراخ شد؛ آبآور او گفت: بیا
شده شرمنده علمدار، کجایی مهدی؟!
عمهات رفته به بازار، کجایی مهدی؟!
اللهم العجل لولیک الفرج