وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

امام_علی مدح_امام_علی غدیر_عیدبزرگ_ولایت

امام_علی مدح_امام_علی

غدیر_عیدبزرگ_ولایت

گرچه در دفتر من صحبتِ مولاست فقط

هر چه گفتم نَمی از ساحلِ دریاست فقط

یک «علی» گفتم و عمری‌ست، دهانم عسلی‌ست

ذکر شیرینیِ حلوا به مَثَل‌هاست فقط

احترامِ همه‌ی خلق، به جایش؛ اما

نوکر خانه‌ی آقاست، که آقاست فقط

همه‌ی جاذبه‌ها روی زمین معترفند

نجفِ اشرفِ مولاست، که زیباست فقط

هر که دنبال طلا رفته خبردار شود

هر چه گنج است، در ایوانِ مُطَلاّست فقط

آی سائل به کجا رو زده‌ای غیرِ حرم ؟!

زود برگرد، که حاجات تو اینجاست فقط

نه فقط در نجفش؛ در همه جای عالم

دستِ گلدسته‌ی مولاست، که بالاست فقط

بسکه بر سینه‌ی خود سنگِ علی را زده‌ایم

ذکر «حیدر» دمِ دُرّ نجفِ ماست فقط

کاش می‌شد قلم عفو، بگیرد دستش

برگه‌ی نوکری‌ام گیر یک امضاست فقط

شاعر:

رضا_قاسمی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

امام_علی مدح_امام_علی

امام_علی مدح_امام_علی

غدیر_عیدبزرگ_ولایت

دست، دستی که به شوق یار بالا می‌رود

لحظه‌ی تقدیم جان صدبار بالا می‌رود

دست گاهی میثم تمّار می‌سازد ز خود

یاعلی می‌گوید و از دار بالا می‌رود

گاه؛ دستی بال خواهد داد بر جسم شهید

روی نیزه جعفر‌ِطیّار بالا می‌رود

- کیست با مرحب بجنگد؟- بین یک لشگر فقط

دست‌های حیدر‌کرار بالا می‌رود

غیر دست مرتضی دست که در روز غدیر

روی دست احمد مختار بالا می‌رود؟!

دست باران هر زمان کوتاه باشد از زمین

گل نخواهد رُست، تنها خار بالا می‌رود

از فراز منبر اسلام بعد از مصطفی

شیر حق وقتی نباشد مار بالا می‌رود

دست حیدر بسته بود و دست قنفذ باز بود

سمت زهرا دست بدکردار بالا می‌رود

مانده‌ام آن دست‌و‌بازوی ورم‌کرده چطور

در قنوت فاطمه هر‌بار بالا می‌رود؟!

شاعر:

امیر_عظیمی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

امام_علی مدح_امام_علی غدیر_عیدبزرگ_ولایت

امام_علی مدح_امام_علی

غدیر_عیدبزرگ_ولایت

آنکه را حُبِّ علی(ع) نیست به دل، از ما نیست

هرکه شد شیفته ی عشق علی(ع)، تنها نیست

سائل و ریزه خور و خادمِ درگاهِ توأیم

جز علی(ع) هیچکسی بر دل ما مولا نیست

مدد از حیدر کرار(ع) فقط می جوییم

أغنیا را غمِ افزون و کمِ دنیا نیست

گشته بازنده ی دنیا و قیامت قطعا

آنکه بر لوح دلش حُبّ علی(ع) پیدا نیست!

ما مسلمان شده ی مکتب آلُ اللّهیم

زندگی بی علی(ع) و آل علی(ع) زیبا نیست

شاعر:

محسن_زعفرانیه

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

با نام بلند او نوشتیم

با نام بلند او نوشتیم

از زلفِ کمند او نوشتیم

تلخیم ولی شکر فروشیم

تا از لبِ قند او نوشتیم

از اَشهدُ اَنَّ عشق مولا

یعنی به پسند او نوشتیم

آزاد شدیم از دو دنیا

خود را که به بند او نوشتیم

ما را به لب نجف نوشتند

ما را رطب نجف نوشتند

ای تاکترین سبویِ مستی

ای پاکترین وضوی مستی

ما مرد شراب عشق هستیم

ای جانم از آبروی مستی

ساقی چه کنیم آتشینیم

مُردیم در آرزوی مستی

برخیز که تر کنیم امشب

از نامِ علی گلوی مستی

با ناد علی بزن نوایی

بسم اله اگر حریف مایی

از کوثر عشق آب خوردیم

از جام علی شراب خوردیم

انگور ضریحِ نقره کوبیم

عمریست که نابِ ناب خوردیم

از شَعشعه‌یِ حضور گرمیم

تا پرتو آفتاب خوردیم

سوگند نمیرویم جایی

ما نان ابوتراب خوردیم

دلداده‌ی بی اراده هستیم

یعنی که حلال‌زاده هستیم

بر روی جهاز ، ناگهان گفت

در حلقه‌ی جمع حاجیان گفت

فریاد علی علیش پیچید

بالاتر از اوج آسمان گفت

دیروز به دوش او علی بود

امروز علی علی بجان گفت

شد محضرِ فاطمه شرفیاب

جبریل...چنین نفس زنان گفت

ای میر وزیری ات مبارک

امروز امیری ات مبارک

آورد اگر خدا علی را

تا گم نکنیم ما علی را

رو کرد برای آفرینش

یک جلوه‌ی مرتضی علی را

حق داشت نبی کسی نبیند

او دیده که را؟ که را؟  علی را

حک کردپیمبر ازهمان روز

بر خاتمِ خویش یا علی را

تا کعبه‌ی مومنین نمی‌شد

این دین بزرگ دین نمی‌شد

ای وای اگر قدم بکوبد

با تیغِ دو دَم  دو دَم بکوبد

او یک تنه صد سپاه را با

یک جذبه‌ی خود بهم بکوبد

زینب خود مرتضی است وقتی

فریاد سرِ ستم بکوبد

از حضرت حیدر است ارثش

عباس اگر علم بکوبد

تا تیغ خود از غلاف برداشت

صد بار زمین شکاف برداشت

گیرم که خیال خام دارد

این خصم همیشه دام دارد

گیرم که همیشه کینه توز است

یا رقشه‌ی انتقام دارد

ما شیعه‌ی مرتضی شدیم و

این سیره چنین پیام دارد:

ما را چه غم از هزار دشمن

ایرانِ علی امام دارد

ما فاتح قله‌ی جهانیم

ما لشکر صاحب الزمانیم

آیین علی همیشه جاریست

آئینه‌ای از شکوهِ باریست

آیین علیست رادمردی

دور از ستم و سیاه کاریست

آیین علیست دستگیری

آیین علی گذشت و یاریست

آیین علی علی بسازد

در راه حسین سربداریست

من را ببرید سرزمینش

باشد برسم به اربعینش

شاعر:

حسن_لطفی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

 

الهی

الهی

با که گویم غم دل، جز تو که غمخوار منی

همه عالم اَگرَم پُشت کند، یار منی

دل نبندم به کسی، روی نیارم به دری

تا تو رؤیای منی، تا تو مددکار منی

راهی کوی توأم، غافله سالاری نیست

غم نباشد، که تو خود غافله سالار منی

به چَمن روی نیارم، نروم در گلزار

تو چمنزار من هستی و تو گلزار منی

دردمندم، نه طبیبی، نه پرستاری هست

دلخوشم، چون تو طبیب و تو پرستار منی

عاشقم، سوخته ام، هیچ مددکاری نیست

تو مددکار من عاشق و دلدار منی

" مَحرَمی نیست که مَرحم بِنَهَد بردل من"

" جز تو ای دوست، که خود محرم اسرار منی...

یاحق

عبدحقیر حق و از نیستان

غزالی