وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

خوب است که از زینب کبری بنویسم

خوب است که از زینب کبری بنویسم

از حضرت صدیقه صغری بنویسم

تا نقش ببندد به دلم نام عقیله

از آمدن دختر زهرا بنویسم

از حال و هوای قدم تازه رسیده

از پشت در و جمع گداها بنویسم

با کسب اجازه بنویسم خود زهرا

یا روی زمین شاخه طوبی بنویسم

وقتی شده چون فاطمه سر تا قدم او

شاید بشود ام ابیها بنویسم

تنها نه فقط چشم مدینه شده روشن

از روشنی چشم دو دنیا بنویسم

من منتظرم حضرت جبریل بیاید

یک اسم پر از عطر و مُسما بنویسم

جبریل کنار پر قنداقه رسیده

باید ملکی محو تماشا بنویسم

حالا که رسیده به علی مژده مولود

بگذار که من زینت بابا بنویسم

بانو به خدا زیر قدم‌های تو جنت

دستان تو را عرش مُعلی بنویسم

وقتی که به لبهای حسین آمده لبخند

بد نیست که یک چند تمنا بنویسم

هر چند که دیری ست تمنای من این است

از کربُ و بَلای شده امضا بنویسم

سیدحجت بحرالعلومی

Be_Sooye_Zohoor

╰─┅─

حضرت_زینب ولادت_حضرت_زینب

حضرت_زینب ولادت_حضرت_زینب

تنها دلیل خنده ی حیدر خوش آمدی

آیینه ی لطافت مادر خوش آمدی

ای آن کسی که شهرت نام بلند تو

از عرش رفته است فراتر...خوش آمدی

از اشک شوق پر شده چشمان مجتبی

ای روشنای چشم برادر خوش آمدی

دروازه های کوفه به دست تو فتح شد

یاد آور حماسه ی خیبر خوش آمدی

محشر به نام نامی ات آغاز می شود

ای زیر و رو کننده ی محشر خوش آمدی

امشب شب دف است ، شب جام و باده است

امشب خدا به فاطمه فرزند داده است

از خاک پات، بوسه گرفته ست کهکشان

سجده کنند بر تو شب و روز عرشیان

از شوکت مقام تو این بس که بی وضو

نام تو را حسین نیاورد‌ بر زبان

عالم حریف جوش و خروشت نمی شود

آن لحظه ای که پای حسین است در میان

ای دست های تو پل مابِین عرش و فرش

پیوند داده ای تو زمین را به آسمان

محو علیِّ اکبرِ ارباب می شوی

از بس که او شبیه علی می دهد اذان

ذکر علی الدوام تمام ملائکه!

بر چادر تو باد سلام ملائکه

عالم فدای قلب صبوری که داشتی

خورشید و ماه خیره ی نوری که داشتی

ابن زیاد وقت ورودت به کاخ کفر

عاجز شد از شکوه و غروری که داشتی

دنیا ندیده است به خود در تمام عمر

مثل برادران غیوری که داشتی

صدها هزار حضرت موسی گذشته اند

از جای جای وادی طوری که داشتی

خورشیدِ بی غروبِ شب و روز کربلا!

عالم ندیده است حسینی تر از تو را

ای سرو پاکباز که غرق عنایتی

دست مرا بگیر که دریای رحمتی

از درک جایگاه تو این خلق عاجز اند

مثل علی و فاطمه اعجاز خلقتی

در وقت خطبه خواندن تو کل کائنات

گفتند یکصدا: چه وقاری! چه شوکتی

یک جا گناه های زبان پاک می شود

وقتی که نقل می کند از تو فضیلتی

جز اینکه خاک پای تو باشیم تا ابد

در زندگی خویش نداریم حاجتی

ای آبروی روی علی، ای خدای صبر

باید نوشت: "زینب کبری" به جای صبر

هدیه بده به خانه ی قلبم بهار را

آرام کن دوباره دل بی قرار را

زینب تو کیستی که به وقت نماز خویش

وا داشتی ستایش پروردگار را

آن خطبه های حیدری ات، بعد سال ها

زنده نمود خاطره ی ذوالفقار را

وقتی که خلق کرد خدا کائنات را

دست تو داد گردش این روزگار را

هر طور می شود دل ما را درست کن

ما داده ایم دست خودت اختیار را

جز تو کسی لیاقت زینب شدن نداشت

دلداده ای شبیه حسین و حسن نداشت

امشب بساط نوکری ما فراهم است

بانو! فقط زیارت کرب و بلا کم است

شکر خدا که سایه ی پر مِهر چادرت

روی سر تمامیِ ذرات عالم است

با اسم تو زمین و زمان زیر و رو شود

پس نام نامی تو همان اسم اعظم است

ای کوه صبر! ای که جهان زیر بال توست

از تو مدد گرفته اگر کوه محکم است

ما را بخر ، نگاه به اعمال ما مکن

اینجا که آمدیم بد و خوب درهم است

صدها هزار آسیه شاگرد مکتبت

نام حسین هست شب و روز بر لبت

خوشبخت آن دلی که گرفتار زینب است

عالم به زیر دِین علمدار زینب است

هر کس که حیدری ست بدهکار فاطمه ست

هرکس حسینی است بدهکار زینب است

امروز اگر که نامی از اسلام مانده است

مدیون جان فشانی و ایثار زینب است

از پادشاه های دو عالم غنی تر است

آن سائلی که خادم دربار زینب است

عباس ، ماهِ بی بدلِ خیمه هاست که

از روی نیزه نیز نگهدار زینب است

شاعر:احسان_نرگسی_رضاپور

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

حضرت_زینب ولادت_حضرت_زینب

حضرت_زینب ولادت_حضرت_زینب

هرچه در ساحل نشستم جزرم اصلاً مد نداد

عرش بر شعرم مجالی که به فرش  افتد نداد

سِیر کردم واژه ها راعقلم امّا قد نداد

چشم وا کردم نشان من  به جز ابجد نداد

لاجَرَم با پای دل در سیر ابجد پر زدم

شصت و نه دفعه پلاک شصت و نه را در زدم

شصت و نه دفعه وضو پشت وضو اما نشد

شصت و نه دفعه توسل ؛باب حاجت وا نشد

زیر و رو شد واژه ها مضمون نو پیدا نشد

شصت و نه دست دعا بردیم تا بالا نشد

در همین اثنی دمی گیرا به فریادم رسید

یاحسینی و گفتم  و خیرش به اجدادم رسید

یا حسینی گفتم و دلداده زینب شدم

هو کشیدم تا که مست از باده زینب شدم

عشق دام انداخت و آزاده زینب شدم

سجده ای کردم به خاک افتاده زینب شدم

گرچه دارد بیش ازاین الفاظ حرمت زینبش

می نویسم عشق می خوانم  به جرأت زینبش

بعدلالا؛گریه ها پایان نمی گیردچرا

ابرها لبریز؛پس باران نمی گیرد چرا

طفل کوچک فرصت جولان نمیگیرد چرا

شاه تشنه دربغل قرآن نمی گیردچرا

رفت در آغوش دلبر زهرها چون قندشد

گریه گریه؛گریه هاتبدیل برلبخندشد

عقل سینه چاک کردو ناگهان بی هوش شد

عشق شدآرام تاباعشق هم آغوش شد

وقت مستی سررسید و باده ساغرپوش شد

تاسرانگشت محبت  شانه گیسوش شد

کربلادرجلوه آمد؛زخمهاسربازکرد

خواهراول چشم برروی برادربازکرد

چشمها رابازکرد و عاشقی آغازشد

دل برفت ازدست و یک آن روح درپروازشد

بااشارات نظر دلدادگی ابرازشد

دستها گهواره شد هنگام خواب نازشد

لای لایی برادر خواهرش راخواب کرد

چشم بست و در مسیرعشق فتح الباب کرد

هردوتا صیاد هر دو چون شکاریکدگر

هردو مومن هردوتا آیینه داریکدگر

هردوتا ثابت قدم پای قرار یکدگر

شب نمی شد روزشان الّا کنار یکدگر

هر دوتا واحدشدند وعشقشان مشروح بود

آن قَدَر که دردوتاپیکرفقط یک روح بود

مظهر ایمان حسین و روح ایمان زینب است

موج دریاها حسین و ابرباران زینب است

خیمه عفت حسین و حافظ آن زینب است

خط خط قرآن حسین و جلدقرآن زینب است

این یکی شمس هدایت آن یکی  شمس حیاست

این یکی ابن الولایت آن یکی بنت الهداست

باده مستی حسین و ظرف باده زینب است

جاده عزت حسین و نورجاده زینب است

حاکم مطلق حسین و سرنهاده زینب است

شرزه شیرنر حسین وشیر ماده زینب است

این یکی طوفان کند آن یک قیامت می کند

این سر و جان می دهد آن استقامت می کند

کیست زینب  صبر مطلق روح عفت جان عشق

ثانی زهرای  مرضیه نوک پیکان عشق

مادر کرببلابانوی هم پیمان عشق

کیست زینب دخت حیدر خواهر سلطان عشق

بانویی که کفّه غم را کفایت کرداوست

آنکه درعصردهم نقل ولایت کرد اوست

بانوی معصومه خانوم جلیله   کیست او

پاک از هرنوع؛ اخلاق رذیله کیست او

مریم عذرای این قوم وقبیله کیست او

بین زنهای جهان شخص عقیله کیست او

کیست او؟ آنکه به جز فریادعفت سرنداد

دادعباس و علی اکبر ولی معجر نداد

دور بازوی شهامت نقش بازوبند اوست

آن کسی که می زند بر کشته اش لبخنداوست

آنکه یک جاازتعلق های خود دل کَند اوست

وانکه بگذشته است حتی از دوتا فرزند اوست

بادورکعت عشق حتی ازنوافل هم گذشت

درمسیرعاشقی از میوه دل هم گذشت

چندباری این مسیر خیمه را طی کرد او

با تمام عشق اصرار پیاپی کرد او

تا دوتا گلدسته را تقدیم بر وِی کرد او

اسب آقازاده هایش را خودش هِی کرد او

عشق را اثبات کرد او یک تنه با بچه هاش

لافتی جز زینب ولاسیف الّا بچه هاش

الغرض این زینبی که کعبه منظوربود

آنکه از همسایه ها هم سایه اش مستوربود

وای برمن بعدعاشورا حجابش نور بود

در حصار اخنس و شمر و سنان محصور بود

بی محارم از مسیرکوفه سمت شام رفت

عصمت مستوره  در انظار خاص وعام رفت

شاعر:سعید_توفیقی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

حضرت_زینب ولادت_حضرت_زینب

حضرت_زینب ولادت_حضرت_زینب

یادت دوباره کرد، بر این ذهن من خطور

مثل همیشه گوشه چشمم شده نمور

وا کرده ام دهان به ثنا و شکوهتان

جاری شده به روی لبم واژه های نور

باید برای عرض ارادت به محضرت

از کردگارتان طلبم رخصت حضور

آغاز میکنم سخنم را به نام عشق

بی بی سلام و عرض ادب، زینبِ صبور

تو آمدی و شد همه دلها پر از شعف

بیت علی و فاطمه هم غرقِ در سرور

تو آمدی و حُسنِ حسن، حُسنِ مطلعت

شد نیمه حسین در این خانه جفت و جور

ای اسوه حجاب و حیا، عفت و وقار

ای جانشین فاطمه چشمِ بد از تو دور

ای کوه صبر، کعبه غم، زینتِ علی

مانندِ مادرت شده ای مایه غرور

من محو این حماسه و این عشق می شوم

وقتی که زندگیِ تو را میکنم مرور

در کربلا مقامِ رفیعت گرفت اوج

باید نکرد ساده از این مرحله عبور

بودی مطیعِ محض حسین و مطیعِ یار

تسلیمِ امر و نهیِ ولی در همه امور

نقشِ تو روز واقعه شرحش حکایتی است

صدها رساله گردد و صد جزوه قطور

اما به شام مرتبه ات فرق می کند

حیدر نمود در همه صحنه ها ظهور

دیدند دشمنان که چگونه سپر شدی

با جان خود برای همه زینبِ غیور

دیدند که چگونه عقیله خروش کرد

غرید و داشت خطبه او اقتدار و شور

آن خطبه ها اساسِ حکومت ز ریشه کند

گردیده بود محشر و گویی دمید صور

این دخترِ علیست که با این صلابتش

ویران نمود با نفَسش کاخِ ظلم و زور

طاغوت شد مچاله و بیچاره شد یزید

گردیده بود خار و در افتاد مثل مور

امّیدِ دشمنان به شکستِ عقیله بود

بردند عاقبت همه این آرزو به گور

حالا هنوز پرچم زینب به قله هاست

چشمِ تمامِ حرمله های زمانه کور

شاعر:اسماعیل_روستائی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

حضرت_زینب ولادت_حضرت_زینب

حضرت_زینب ولادت_حضرت_زینب

تو کیستی که عقل مجنون توست

عشق به تو عاشق و مدیون توست

تویی جگرگوشهٔ آل کسا

به درک تو فهم رسا، نارسا

چشم علی محو تماشای تو

به جای پای فاطمه پای تو

هیچ گلی ندیده خندیدنت

به غیر لحظهٔ حسین دیدنت

دایهٔ تو ز کودکی غم شده

قامت غم در غم تو خم شده

کتاب عشق و عقل تألیف توست

مُهر به لب، زبان ز توصیف توست

تو گردش ثبات اهل‌بیتی

تو مجمع صفات اهل‌بیتی

دفاع تو، صبر تو، احساس تو

حسین تو، حسن تو، عباس تو

تو برده‌ای فیض حضور همه

تو بوده‌ای سنگ صبور همه

روی تو حسرتِ دل آفتاب

موی تو شب ندیده حتّی به خواب

خاک رهت به عرش پهلو زده

پیش قدِ تو سرو زانو زده

نیست فلک به قدر، هم پایه‌ات

سایهٔ تو ندیده همسایه‌ات

مدرسهٔ تو دامن فاطمه

معلّمی ندیده و عالمه

اُمّ مصائب تو و زینِ اَبی

عقیلهٔ هاشمیان زینبی

لبت «یکی گوی» دو تا نگفته

هر چه شنیده جز خدا نگفته

صدای تو دل از علی می‌برد

ناز تو را فاطمه هم می‌خرد

ولادتت ولادت گریه بود

گریهٔ تو شهادت گریه بود

تو عین عرفان وِرا نور عین

کشتهٔ حقّی و شهید حسین

تو روح صوم و معنی صلاتی

تو ساحل سفینةالنّجاتی

حسین امید خلق در عالمین

ولی به هر غم تو امید حسین

نام شما هر دو به دنبال هم

آینهٔ همید و تمثال هم

چنان که نام خالق و رب یکی‌ست

نام حسین و نام زینب یکی‌ست...

شاعر:استاد_علی_انسانی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini