من بلد نیستم ریاست را
بس کنید این همه شماتت را
صبح جمعه خبر شنیدم که
به کفم داده اید دولت را
عشق من کلبه عمو سام است
جان دهم لحظه زیارت را
من فقط وعده دادنی بلدم
قدر می دانم این مهارت را!
عادتم بوده لاف ها بزنم
نکنم ترک هرگز عادت را
صنعتم واردات جاسوس است
شده ام خبره این تجارت را
رونق اقتصاد داخل... حیف!
من بلد نیستم وصالت را
سایه جنگ گرچه شکل من است
رد کنم کلا این شباهت را
"به جهنم که منتقد هستی"
حظ کنید این همه جسارت را
روی یو اس کراش دارم من
بند او کرده ام سیاست را
قافیه هرچه بود بی خود بود
هرکه غیر از خودم خر است. تمام!
من_بلد_نیستم
زهرا آراستهنیا
وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir
ز عشقت
زعشقت آنچنان مستم که دیگر خود نمی دانم
در این مستی بوَم حیران و با این حال خاموشم
نه دوریت بوَد ممکن نه آغوش پر از مهرت
ز بوی زلف مشکینت ولی همواره مدهوشم
رُخت بگشای ای ساقی که جانم در طلب باشد
بده یک جرعه زان باده برَد هم دم وَ هم هوشم
در این دیر پر از محنت بسی سختی پذیرفتم
به این اندیشه تا روزی شراب معرفت نوشم
در این عالم ترا دارم تو را دارم به تنهایی
وصالت غایت عمرم در این ره همچنان کوشم
بوَد شور لقائت همچو آتش در درون من
در این آتش همی سوزم ولی فانی و خاموشم
یاحق
یاحق....Dr.. N.ghazali
در نکوهش دزدی های پسابرجام
خدا از سر بگرداند بلای بد بیاری را
تمام درد و رنج حاصل از فقر و نداری را
بگیرد دست ما را بند در جایی کند، ای کاش
نصیب ما کند بی دردسر شغلی اداری را
بلای جان ما امروز بیکاری ست بعد از عشق
که بر ما می کند وارد از هر سو فشاری را
به روی پشت بام خانه ای رفتم همین دیشب!
کسی پِخ کرد و ترسیدم، کشیدم من هواری* را
چنان که صندلی در من شکست و بعد چنگالی!
و از همسایگان مردی شنید آواز یاری را
به فریاد بلندی گفت: درکت می کنم امّا
رعایت کن موازین و اصول هم جواری را
ز روی پشت بام خانه ی مردم بیا پایین
برای تو نخواهد داشت دزدی افتخاری را
که تا برجام برجای است و این دولت سر کار است
نخواهی دید بعد از این زمستان هم بهاری را
میلاد سعیدی
وطنز پایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir
بسم رب الکرام الجمیل
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند
زنهار کاسه سر ما پرشراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
سلام صبح تان بخیر و سلامتی
جمعیت رهروان امر به معروف
ونهی ازمنکراستان خراسان رضوی
ای دل اگر به دیده ی تحقیق بنگری
راهی جز اختلاس ندارد توانگری
البته اختلاس ردیفی که صفرهاش
باشد فزون ز کنجد بر نان بربری
دیدی که فنچ پخمه ی ماقبل اختلاس
اکنون شده ست هیکلی و سینه کفتری
با اختلاس می شوی یک روزه آرنولد
باشی اگر چنان نی قلیان ز لاغری
جاروی اختلاس به جادوگران رسد
آنان که لُنگ پهن کند پیششان "هری"
با ورد اختلاس کنند از خزانه جمع
هر پول بیخودی که شده جمع آوری
از حرف این و آن ز چه رنجیده خاطری
از داد مردمان به چه خاطر مکدری؟
فرضا اگر که داد کسی هم بلند شد
کاری نکرده ای تو به جز دادگستری
آن دم که بر فراز نشستی، بدون بخل
بر باختر بتاب چو خورشید خاوری
گویند جمع مختلسان مخلصند هان
خاطر حزین مکن فلذا روز داوری
محمدرضا درخشان
وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir