بداهه مخاطبان وطنز
به همراه شاعران راه راه در خصوص
فداکاریهای کدخدا
در حمایت از بشر مست و پریشان، کدخدا
چاک داده بهر آزادی گریبان، کدخدا
می چکد از هر کجایش صلح و انسان دوستی
بس که سوراخ است چون سردوش سوبان، کدخدا
بیقرار است و جهان هم بیقرار از دست او
گوییا دارد همیشه کک به تنبان، کدخدا
می رود کشور به کشور با کلاس و لاکچری
میزند آروغ آزادی انسان، کدخدا
با الاغش گاه جفتک میزند بر اهل ده
گاه ده را می کند با فیل ویران کدخدا
شد دهات از لِنگ بیقانونِ قانونش خفه
با شرارت میزند بر طبل بحران، کدخدا
اهل آذینبندی و تزیین کشورهاست، او
عشق آتشبازی است و بمبباران کدخدا
حامی حق حقوق شهروندی در جهان
در عراق و سوریه مخصوصا ایران کدخدا
دستگیر و حامی اقشار محروم و ضعیف
از فلسطین تا بلندی های جولان کدخدا
با سلاحش صلح بخشیده به حکام عرب
ماستها را ریخته توی فسنجان، کدخدا
وعده داده عدهای را باز با طنازیاش
گول مالیدهست بر فرق مریدان کدخدا
گفت مسئولی که هر چه میدهد بر ما خدا
میدهد ما مستمندان را دوچندان، کدخدا
هیچ امیدی برای گوسفندان نیست، چون
گرگ بدذاتیست در سیمای چوپان، کدخدا
عاقبت بدبختی و بیچارگی تقدیر اوست
میرود در گور همچون موشه دایان، کدخدا
بداهه سرایان:
مینا گودرزی، مهدی امام رضایی
مهرداد قربانی، امین بهاریزاده
یحیی سلطانی، سیدمحمد صفایی
مجید سهیلی، زهرا فرقانی
محمود حسنی مقدس
سارا رمضانی، صامره حبیبی
احمد رفیعیوردنجانی، حامد سنگونی
وطنز بهترین شعرهای طنز
نحن فی موج ثانی کرونا
اندکی لازمٌ تفکرنا
کانَ موذی کوید تسعه عشر
زده در هم نموده فیگورنا
ذهب از بین حس بویایی
شده ناکار کل سنسورنا
میکند سینه خسخسٌ فاحش
نکند کار کاربراتورنا
ریزد الماء من دو بینیمان
شده سوراخ رادیاتورنا
کارت صوتنا کند خشخش
وزوز افتاده فی مونیتورنا
ولنا کرده توی این اوضاع
یار بدعهد و سست عنصرنا
فیلنا فی نفس نفس افتاد
فی کما رفته است اُشترنا
کل کشور شده گرفتارش
مشهد و یزد و رشت و سنقرنا
کل الاقوام تحت سیطرهاش
عرب و ترک و گیلک و لرنا
مبتلا گشته است ساکتنا
روی تختٌ بزن بهادرنا
پشت خط زن شدهست البیمار
میکند سخت سرفه پاسورنا
لیگنا الفوتبال تعطیلٌ
گلگهر، سایپا، تراختورنا
سخت فی زحمتٌ من الهر قشر
تا پرستارنا و دکترنا
مِن همینجا نثارهُم بادا
شصت ایموجی تشکرنا
کان منحوس هذه الویروس
شده ناکار خوابنا، خورنا
کرده با اقتصاد کاری که
کرد سیمان علی رآکتورنا
کسبنا کارنا شده تعطیل
ناننا گشته است آجرنا
فی پرانتز بگویم این نکته
ایهاالجالسون پاستورنا
ایها الدولت امید و فلان
شدهای باعث تکدرنا
وضعنا را ببین و فکری کن
گوش کن اعتراض و غرغرنا
خب عزیز این چه وضع تدبیر است؟
حس نکردی مگر تلنگرنا؟
گر که انتَ نمیکنی کاری
که بود لایق و فراخورنا
لااقل سعی کن که برداری
پای خود را ز روی گردننا
قافیه اشتباه شد زیرا
نرسیده به مغز فسفرنا!
آن که هی داد میزد از تَکرار
بنگرد حال بر تکررنا
اف بر آن کس که میخورد دائم
هم من التوبره هم ز آخورنا
داغ کردیم ظاهرا نحن
بکشید از پریز آداپتورنا!
الغرض هموطن کمی بنما
التوجه به التذکرنا
اجعلالماسک روی صورت خود
نپراکن چنین تنفرنا
کن رعایت حدود و فاصله را
باش آن سان که هست درخورنا
نزند هر که ماسک، او باشد
هفتصد بار بدتر از کرونا
مهدی پرنیان
وطنزبهترین شعرهای طنز
https://t.me/joinchat/AAAAAEROn3SJtl3g7meniA
کاش میشد پر بگیرم تا حرم
پیش سلطان،پیش آقای کرم
کاش دعوت میشدم با زائران
در حرم پر میزدم با عاشقان
کاش من را هم صدایم میزدی
یک زیارت را به نامم میزدی
کاش گردد این گدا پا بوس تو
بندهء عاشق تر و مخصوص تو
طفل بودم مادرم دستم گرفت
پیش تو آورد و عشقم را سرشت
زنده شد در صحن نوارنی دلم
خاطرات کودکی هم با دلم
صد گره در کار دارم یا رضا
من دلی بیمار دارم یا رضا
درد مند هستم دوایم با شما
دستگیری کن شفایم با شما
من به شوقت اشک دارم مهربان
من ز هجران بی قرارم مهربان
یک دل پر درد شد همپای من
در زمستان یاد تو گرمای من
عکس زیبایت به دلها قاب شد
با نگاهت برف این دل آب شد
حال دستم را به دستت میدهم
روی خود بر سنگ فرشت مینهم
پا برهنه صحن تو طی می کنم
من جدایت از خودم کی می کنم
در شب قبرم کنی من را خطاب
میکنی آقا قدم ها را حساب
با تو عاشق تر شدن عشق من است
عشق زیبای شما رزق من است
من گدایی بیکس و درمانده ام
اربعین از کربلا جا مانده ام
سال دیگر یا رضا رخصت بده
اربعین ، کرب وبلا فرصت بده
میکنم احساس چون بد بوده ام
از زیارت کرده ها جا مونده ام
خاک پایت میشوم کاری بکن
نوکر بیچاره را یاری بکن
روزی نوکر فقط در دست توست
کربلای عاشقت در دست توست.
میلاد نورانی شمس الشموس
و انیس النفوس،امام الرئوف
آقا علی ابن موسی الرضا علیه السلام
به جمیع شیعیان دلسوخته اهل بیت علیه السلام
میمون و مبارک باد.
هی_گنه کردیم و گفتیم
خدا_می بخشد...
عذر_آوردیم و گفتیم
خدا_می بخشد...
آخر_این بخشش و این عفو و کرامت
تا_کی...!!!
او_رحیم است ولی ننگ و خیانت
تا_کی...!!!
بخششی هست ولی قهر و عذابی
هم_هست...
آی_مردم به خدا روز حسابی
هم_هست...
زندگی در گذر است...
آدمی رهگذر است....
زندگی یک سفر است....
آدمی همسفر است...
آنچه می ماند از او راه و رسم
سفر_است...
فقر
یاد دارم در غروبی سرد سرد،
می گذشت از کوچه ما دوره گرد،
داد می زد: کهنه قالی می خرم،
دست دوم، جنس عالی می خرم،
کوزه و ظرف سفالی می خرم،
گر نداری، شیشه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست،
عاقبت آهی کشید، بغض اش شکست،
اول ماه است و نان در سفره نیست،
ای خدا شکرت، ولی این زندگی است؟!!!
سوختم، دیدم که بابا پیر بود،
بدتر از او، خواهرم دلگیر بود،
بوی نان تازه هوش اش برده بود،
اتفاقا مادرم هم، روزه بود،
صورت اش دیدم که لک برداشته،
دست خوش رنگ اش، ترک برداشته،
باز هم بانگ درشت پیرمرد،
پرده اندیشه ام را پاره کرد...،
دوره گردم، کهنه قالی می خرم،
دست دوم، جنس عالی می خرم،
کوزه و ظرف سفالی می خرم،
گر نداری، شیشه خالی می خرم،
خواهرم بی روسری بیرون دوید،
گفت: "آقا، سفره خالی می خرید؟!!