وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

امام_جواد

امام_جواد

عمریست که ما ریزه خور خان جوادیم‌

فخر است که بر سفره ی احسان جوادیم

گفتیم به سلطان همه دم جانِ جوادت

از لطف رضا بنده و مهمان جوادیم

در سیطره ی عشق بدهکار ترینیم

سرمست رخ و قامت جانان جوادیم

فرمود که ما مظهر توحید خداییم

اسلام جواد است و مسلمان جوادیم

ایمان به خدا نیست به جز حب و برائت

عشق است که ما مبغض عُدوان جوادیم

ما کلب درش گشته و از غیر بریدیم

ما منتظر بخشش دستان جوادیم

گویند ملائک همه با عشق و تبسم

فخر است که ما نوکر و دربان جوادیم

ما را چه نیاز است به سلطان و سلاطین

وقتی همه در سلطه ی چشمان جوادیم

در خانه ی خود مثل حسن یار ندارد

عمریست که ما نوکر گریان جوادیم

بدبخت کسی که نبُود عاشق نامش

خوشبخت ترینیم که مهمان جوادیم.

امام_جواد مرثیه_امام_جواد

امام_جواد مرثیه_امام_جواد

در زیر آفتاب تو ماندی حسین هم

ای تشنه ! دور از آب تو ماندی حسین هم

پیرو جوان نداشت که یک نور واحدید

در قلب شیخ و شاب تو ماندی حسین هم

کم یا زیاد مرثیه فرقی نمی کند

در روضه در کتاب ، تو ماندی حسین هم

گودال و بام ، مرز قبول شهادتند

راضی از انتخاب ، تو ماندی حسین هم

شمشیر و زهر هردو جگر پاره می کنند

دل خون و دل کباب ، تو ماندی حسین هم

در روضه های کرببلا جانگدازتر

داغ از غم رباب ، تو ماندی حسین هم

هرگز نمیرد آنکه از او زنده ایم ما

پس با همین حساب ، تو ماندی حسین هم

شاعر:

محسن_ناصحی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

 

 

جواب دندان شکن رهبرعزیزانقلاب به شعر سیمین بهبهانی ‼

جواب دندان شکن رهبرعزیزانقلاب

به  شعر سیمین بهبهانی

اول شعر سیمین رو بخونید

بعد شعر حضرت اقا رو ببینید

سیمین بهبهانی

من اگر کافر و بی دین و خرابم؛ به تو چه؟؟؟

من اگر مست می و شرب و شرابم ؛ به توچه؟؟؟

تو اگر مستعد نوحه و آهی٬ چه به من؟؟؟

من اگر عاشق سنتور و ربابم ؛ به تو چه؟؟؟

تو اگر غرق نمازی٬چه کسی گفت چرا؟؟؟

من اگر وقت اذان غرقه به خوابم ؛ به تو چه؟؟؟

تو اگر لایق الطاف خدایی٬ خوش باش.

من اگر مستحق خشم و عتابم ؛به تو چه؟؟؟

گرچه دنیا سراب است به گفتار شما

من به جِد طالب این کهنه سرابم ؛به تو چه؟؟؟

تو اگر بوی عرق میدهی از فرط خلوص!

و من از رایحه ی مثل گلابم؛ به تو چه؟؟؟

من اگر ریش٬ سه تیغ کرده ام از بهر ادب .

و اگر مونس این ژیلت و آبم ؛ به تو چه؟؟؟

تو اگر جرعه خور باده کوثر هستی!

من اگر دُردکش باده ی نابم ؛ به تو چه؟؟؟

تو اگر طالب حوری بهشتی٬ خب باش!

من اگر طالب معشوق شبابم ؛ به تو چه؟؟؟

تو گر از ترس قیامت نکنی عیش عیان.

من اگر فارغ از روز حسابم ؛ به تو چه؟

جوابیه مقام معظم رهبری

کفر و بی دینی ات ای یار ، به ما مربوط است,

بشنو این پند گهربار ، به ما مربوط است.

تو که با لهو و لعب در پی مستی هستی،

میکنی جمع گرفتار ، به ما مربوط است.

بی خیالت بشوم بارش طوفان بلا،

میرسد از درو دیوار ، به ما مربوط است.

آنچه آمد به سر طایفه نوح نبی ،

میشود واقعه تکرار ، به ما مربوط است.

من اگر لایق الطاف خدایم ، به تو چه؟

تو کنی جامعه بیمار ، به ما مربوط است.

تو اگر می بخوری در پس خانه ، چه به من؟

گر بیایی بر انظار ، به ما مربوط است.

تو به این کوه گنه عامل شیطان گشتی،

شده ای نوکر دربار به ما مربوط است.

گر نبندیم بر پوزه او قلاده،

میدرد همچو سگ هار ، به ما مربوط است.

گر تو سوراخ کنی کشتی این جامعه را،

میشود غرق به ناچار به ما مربوط است.

مست کن لیک نبینم که تو مستی کردی،

اربده  کوچه وبازار؟ به ما مربوط است.

تو که با چنگ و ربابت همه مردم را،

میکنی مستعد نار ، به ما مربوط است.

به جهنم که خودت را بکشی در خانه،

در خیابان بزنی دار به ما مربوط است.

دین من داده اجازه که دخالت بکنم،

تا نبینم زتو آزار ، به ما مربوط است.

امر معروف کنم ، نهی زمنکر بپذیر،

تا ابد ، ترمز اشرار ، به ما مربوط است.

الهی....

الهی

شدم رسوا که می بینم توام دیوانه می خواهی

به شمعت سوزم و دانم توام پروانه می خواهی

نی‌ام عاقل نی‌ام عاشق کی‌ام هیچم تو آگاهی

که گاهی آشنا خوابی گــهی بیگانه می خواهی

کجا پـویم که را جــویم هـمی دانــم همی گـویم

که خود مجنون و لیلایی مرا افسانه می خواهی

تو هستی درد و درمانم تو هستی سرمایه جانم

مـرا ای گــنـج پنهانـم چـرا ویرانـــه می خـواهی

بــســاط آفریـنش گـــشــت دام راه مشــتاقـــان

نمی بینم دگر صیدی که گویم دانـه می خـواهی

تو را ای نوربخش از تو به جز حسرت چه پیدا شـد

که گه سر در بیابانی گــهی کاشانـه می خواهی

[ایرج بسطامی  خانه بوی گل گرفت ]

نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت

زنده یاد ایرج بسطامی

کُفر می‌گویم و من؛ مُنتظرم لال کُنَد

کُفر  می‌گویم   و  من؛  مُنتظرم  لال کُنَد

مرد ِ طوفان‌زده را؛  قهر ِ خدا - چال کند

خسته‌ام، خسته‌یِ تبعیض ِ توأم ای‌خالق !

یک‌نفر خون خورد و دیگری‌ات حال کُنَد؟

این همه جور و جفا ! از که بِپُرسد بنده؟

درد را؛ با چه زبان - یک غزل اعمال کند؟

خواستم - از تو بپرسم؛ که اگر درد ِ دلی

مانده‌در این‌دل‌ِوامانده خودش چال کُند؟

پس اگر کُفر شنیدی؛ تو به‌ما خُرده مگیر

آدم ... از؛  درد ِ  زیادی -  گاه  اخلال کند

حسن_جهانچی

دی ماه - ۱۳۹۵ نود و پنج

HasanJahanchi