وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

امام_علی مدح_امام_علی غدیر_عیدبزرگ_ولایت

امام_علی مدح_امام_علی

غدیر_عیدبزرگ_ولایت

درچنته دل هرچه میشد عشق،روکرد

ظرف دل مارا بلورین چون سبو کرد

این لطف معشوقانه آقای مابود

باعاشقی ناچیز میل گفتگو کرد

باغمزه ای رسوای عالم کردمارا

امابه کوی عشق صاحب آبرو کرد

تاآمدم برخویش دیدم دل ندارم

در بیدلی تصویری از آن روز روکرد

دیدم تنزل یافته عرش الهی

در برکه ای که یار ما در آن وضو کرد

پیغام حق این است ، محبوب خداشد

هرکس که قلبش را حریم حب او کرد

اوکیست ؟ بیرق دار حق تا روز محشر

سلطان امیر المومنین حق است حیدر

دیدم غدیری را که مولا سرفراز است

من کنت مولا پرچمش در احتزاز است

زهرا بنازد بر امیرالمومنینش

او مست دیدار و علی هم غرق ناز است

برهردعایی پاسخ لبیک آید

باب اجابت بر دعای خیر باز است

اکمال دین حق به نام مرتضی شد

گویا که مُهر یا علی پای جواز است

احمد زند آوا : الا یا اهل العالم

این حیدر است و میر و آقای حجاز است

بهر قبول زحمت راه رسالت

لبیک آغازولایت را نیاز است

حب علی را هرکه دارد در دل خویش

در بارگاه قرب صاحب امتیاز است

اوکیست بیرق دار حق تاروز محشر

سلطان امیر المومنین حق است حیدر

حقت سلامت میرساند یامحمد

خیل ملک تمحید خواند یا محمد

دست علی را گر نگیری روی دستت

راه تو نیمه کاره ماند یا محمد

ابلاغ وحدانیت حق است حیدر

او بار بر منزل رساند یا محمد

هرکس که بر پیشانیش نام علی خورد

حق را شفیع خود بداند یا محمد

هر شیعه اش را تاکنار حوض کوثر

آرَد سر سفره نشاند یا محمد

گو منکرش را وای بر حالش  خدا هم

از رحمتش اورا براند یا محمد

اوکیست بیرق دار حق تاروز محشر

سلطان امیر المومنین حق است حیدر

تاپای جان پابند مولای غدیرم

لبیک گو بر میر و آقای غدیرم

با لطف او دریای طوفانی عشقم

از بیکرانها تا به پهنای غدیرم

گر مسلم دین رسول الله هستم

از شیعیان با حکم و امضای غدیرم

از وال من والاه حبش روزیم شد

مجنون صهبای تولای غدیرم

با این وضوح محض در بیعت گرفتن

عمریست در فکر معمای غدیرم

دلمرده بودم با صد و ده بار یاهو

سرزنده از هوی مسیحای غدیرم

اوکیست بیرق دار حق تا روز محشر

سلطان امیرالمومنین حق است حیدر

شد خلق دنیا با صدو ده بار حیدر

بالاتر از بالا صدو ده بار حیدر

در کارزار و جلوه کشف الکروبی

ذکر لب طاها صدو ده بار حیدر

باشد گواهم تربت خونین حمزه

تسبیحة الزهرا صد و ده بار حیدر

ثارالهی تثبیت در کرببلا شد

تکبیر عاشورا صدو ده بار حیدر

تهلیل حجاج حسینی از لبانِ

شهزاده لیلا صدو ده بار حیدر

برروی سربند ابوفاضل نوشته

حق یار سقا با صدو ده بار حیدر

اوکیست بیرق دار حق تاروز محشر

سلطان امیرالمومنین حق است حیدر

روزی نیاید دلبر ما غم ببیند

یک لحظه ای در زندگی ماتم ببیند

سر تاکمر با چاه درد دل نماید

خودرا زبسکه بیکس و همدم ببیند

یا استخوانی در گلویش باشد عمری

یا خار در چشمان پر شبنم ببیند

خاکم بسر بادست بسته بین کوچه

یک چادر خاکی در این عالم ببیند

یارب زبانم لال آن روزی نیاید

ناموس خود را بین نامحرم ببیند

گفت آن یهودی بایقینی غرق ایمان

آن قدرت اله را چودر ماتم ببیند

اوکیست بیرق دار حق تاروز محشر

سلطان امیرالمومنین حق است حیدر

شاعر :

قاسم_نعمتی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

امام_علی مدح_امام_علی غدیر_عیدبزرگ_ولایت

امام_علی مدح_امام_علی

غدیر_عیدبزرگ_ولایت

بنویسید مرا بنده‌ى سلطان نجف

بنویسید که عالم همه قربان نجف

ما غباریم...غبارى زِ بیابان نجف

وسط عرش بُوَد تخت سلیمان نجف

بنویسید على را گل گلدان نجف

آنکه بر خاک حیات دو جهان داد که هست؟

آنکه بر مُرده زبان داد ، توان داد که هست؟

آنکه در کعبه خودش اذنِ اذان داد که هست؟

تَرَک کعبه به ما نیز نشان داد که هست...

کعبه با آن عظمت دست به دامان نجف

حق بده! دیدن این صحن تماشا دارد

حرمش هم به خدا هیبت او را دارد

نه حرم! بلکه على عرش معلى دارد

و اگر کعبه درَد سینه‌ى خود جا دارد

سر بِبُرّید زِ ما بر سرِ ایوان نجف

زِ قدومش همه‌ى راه بهم مى‌ریزد

دلِ عشاق به ناگاه بهم مى‌ریزد

تا ببیند رخ او ماه بهم مى‌ریزد

گر على گریه کند چاه بهم مى ‌ریزد

جان عالم به فداى شه مردان نجف

من على را به خدا رازِ خدا میدانم

ولى الله شده منصب آقا جانم

ها على بشر کیف بشر میخوانم

به هواى حرمش ابرِ پُر از بارانم

بنویسید مرا بى سر و سامان نجف

خلقت هر دو جهان گوشه‌اى از تلمیحش

از کران تا به کران دانه‌اى از تسبیحش

فتح خیبر که نشد معجزه...شد تفریحش

و نشد غیر على کس به على تشبیهش

بنویسید على بانىِ ایمان نجف

به على فاطمه مولاست و مولا زهراست

روى پیشانى او نقش فقط یا زهراست

به دلم غم نرود تا که دلم با زهراست

نهراسم به خدا روز جزا تا زهراست

غیر زهرا نَبود همدم جانان نجف

تا که در معرکه شمشیر به دستش اُفتاد

دشمن از ترس دگر اسم خودش بُرد زِ یاد

دامنش خیس شد و آبرویش رفت به باد

چاره‌اى نیست به جز گفتن دادِ بى داد.....

چه شکوهیست در این هیبت طوفان نجف

تو بر این سلسله‌ها حق خلافت دارى

نه فقط شیعه به عالم تو ولایت دارى

و در عُقبى تو فقط حکم حکومت دارى

به غلامان خودت نیز عنایت دارى

بطلب این همه سر مست به ایوان نجف

شاعر:

آرمان_صائمى

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

امام_علی مدح_امام_علی

امام_علی مدح_امام_علی

غدیر_عیدبزرگ_ولایت

نخواهد ماند دیگر شبهه در دین بعد از این نقطه

که بالا می رود دست تو تا بالاترین نقطه

به اذن الله یاری از تو می جوییم و می گوییم:

ایاک نعبد نقطه ، ایاک نستعین نقطه

تویی آن نقطه ای که رفته زیر باء بسم الله

که اسرار الهی جمع باشد در همین نقطه

اگرچه خطبه ی بی نقطه یا که بی الف داری

پر است این آستینت از الف ، آن آستین نقطه

فراوان است جای زخم و پینه بر تنت اما

نداری از ریا یا سجده بر بت در جبین نقطه

تویی اول ، تویی آخر که در محشر سوالی را

جوابی نیست جز نام : امیرالمومنین .

شاعر:

مجتبی_خرسندی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

امام_علی مدح_امام_علی

امام_علی مدح_امام_علی

غدیر_عیدبزرگ_ولایت

دلاورمرد می خواهد از این باده ننوشیدن

سپر را‌ روبروی تیغ ابرویش نپوشیدن

بسان شیر شرزه بر صفوف خصم جوشیدن

که دارد زهره ی آنکه جگر از عبدود گیرد

به روی کفر شمشیر هوالله احد گیرد

که هست این صف شکن یل شیرآهنکوه جز حیدر

که هست این بیرق در آسمان نستوه جز حیدر

که هست این در وجود مصطفی چون روح جز حیدر

علی حُبّهُ جُنّه، قسیم النار و الجَنّه

وصی مصطفی حقا، امام الانس والجِنّه

به زیر باء بسم الله نقطه مرتضی باشد

و این یعنی علی چیزی نمانده تا خدا باشد

یداللهی که چون خالق به خلقت آشنا باشد

کدامین مکتب توحید دینی اینچنین دارد

فقط شیعه امیرالمومنینی اینچنین دارد

زمین دیده است خاک زیر پاهایش گهر می شد

به هر سنگی نظر می کرد عیسی وار زر می شد

زمان جنگ با کفار اول او سپر می شد

اگر چه شاه مردان، صف شکن؛ مولی الموالی بود

دم سهم غنیمت جای او بد جور خالی بود

علی شیر خدا بود از خطر کردن نمی ترسید

به وقت فتنه ها می ایستاد اصلان نمی ترسید

درون غار پیش مصطفی چون زن نمی ترسید

خدا بر حیدر خود لا فتی الا علی گفته

شب لیل المبیت آقای ما جای نبی خفته

علی در خلوت قرب خدا با حق هم آغوش است

حقیقت دور او همچون غلامی حلقه در گوش است

زبیر و طلحه باشی، شمع بیت المال خاموش است

علی اول خودش را با عدالت روبرو می کرد

لباس و کفش او پاره اگر می شد رفو می کرد

خدا می خواست مردم قیمتی باشند، جیفه نه

نبی فرمود بعد از من غدیر آری، سقیفه نه

علی خانه نشین و هر کسی باشد خلیفه نه

مدینه با سقیفه دین خود را پای شرکش داد

علی را هر که پس زد فاطمه فتوای شرکش داد

شاعر :

امیر_عظیمی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

امام_علی مدح_امام_علی

امام_علی مدح_امام_علی

غدیر_عیدبزرگ_ولایت

سر می آورد او اگر،ما سرورش را داشتیم

هرچه رو می کرد او،بالاترش را داشتیم

زاهد بی عقل می گفت از عذاب روز حشر

ما گنه کاران شفیع محشرش را داشتیم

از خدا می گفت،می خندید دل در خلوتش

چون درون خویش نوع دیگرش را داشتیم

از پیمبر گفت خنده رفت بالاتر که ما؛

هم وصی و هم خود پیغمبرش را داشتیم

گفت دین غیر از محبت نیست پس کامل شدیم

چون که از اسلام حُب حیدرش را داشتیم

حُب حیدر که به جای خویش ما با چشم خود

احترام خاک پای قنبرش را داشتیم

گفت از نهج البلاغه،غافل از این بود که

ما حساب خطبه های منبرش را داشتیم

گفت از دُرّ نجف از جایگاه لوکَشَف

او نمی دانست ما انگشترش را داشتیم

گفت و گفت و گفت زاهد،ما محبان اینچنین

با علی از هرکه دم زد بهترش را داشتیم

شاعر:

مهدی_رحیمی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini