وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

تا از دیار هستی در نیستی خزیدیم

تا از دیار هستی در نیستی خزیدیم

از هر چه غیر دلبر از جان و دل بریدیم

با کاروان بگوییداز راه کعبه بر گرد

ما یار را به مستی بیرون خانه دیدیم

لبّیک از چه گویید ای رهروان غافل

لبّیک او به خلوت از جام می شنیدیم

تا چند در حجابید ای صوفیان غافل

ما پرده خودی را در نیستی دریدیم

ای پرده دارکعبه  بردار پرده از پیش

کز روی کعبه دل ما پرد ه را کشیدیم

امام خمینی(ره)

بیدلی می گفت در پیش خدای

بیدلی می گفت در پیش خدای
کای خدا آخر دری بر من گشای
رابعه آنجا مگر بنشسته بود
گفت:آخر کی این در بسته بود
در گشاده است لیکن تو روی
سوی در کن و مراد خود بجوی

عطار

بیمار شدن از من و عیسی شدن از تو

بیمار شدن از من و عیسی شدن از تو
لب تشنه شدن ازمن و دریاشدن از تو
در راه عصای تو بیان کرد: امامی!
اعجاز عصا از تو و موسی شدن از تو
در مهد به اثبات خودت سعی نمودی
در کودکی ات این همه والا شدن از تو
چهل سال پدر چشم به راه پسرش بود
حالا یکی یک دانه ی بابا شدن از تو
چشمان موفق به امید تو نشسته است
پس دست شفا از تو و بینا شدن از تو
تا زائر سرو قد و بالای تو باشد
جانم پسرم از پدر و پاشدن از تو
بگذار قدم های تو را خوب ببیند
در قامت تو جلوه ی محبوب ببیند

شاعر: علی اکبر لطیفیان

 

 

این روزها بوی قفس دارد زمانه

این روزها بوی قفس دارد زمانه
اندوه و غربت می وزد از هر کرانه
این روزها دلتنگم دلتنگ شهیدان
کی می رود از خاطر من یاد یاران
بعد از شما بال و پرم از دست رفته
تا آسمانها، معبرم از دست رفته
بعد از شما هر لحظه بوی غم گرفته
در این غروب بی کسی قلبم گرفت
رفتید و ما ماندیم و دلتنگی و هجران
دنیای جور و بی وفائی، رنج دوران
رفتید و ما ماندیم و سیل امتحان ها
در این غبار آلودی شک و گمان ها
دنیا محل امتحان هایی خطیر است
یک سو سقیفه آن سوی دیگر غدیر است
انگار میدان بلا بر پاست هر روز
هنگامه‌ی کرب و بلا برپاست هر روز
باید مسیر حق و باطل را جدا کرد
باید به آقای شهیدان اقتدا کرد
آه ای شهیدان جنگ تردید و یقین است
بعد از شما بار گرانی بر زمین است
هیهات اگر یاران، ولی تنها بماند
کوفه شود ایران، علی تنها بماند
مقداد و سلمان ها چه شد، کو آن همه یار
تنهاست مولا! أین عمار؟! أین عمار؟!
کو باکری و کاوه، کو چمران و همت
کو آن همه شور و شکوه و عزم و غیرت
مهدی زین الدین و خرازی ما کو
آوینی و صیاد شیرازی ما کو
«
هیهات منا الذله» آوای لب ماست
در راه عزت، سر سپردن مذهب ماست
باید دوباره این زمین را کربلا کرد
باید به آقای شهیدان اقتدا کرد
باید برای عزّت اسلام جان داد
در راه احیای شرف باید جوان داد
امشب نوای ناله هایم خیزرانی است
امشب دلم آشفته‌ی داغ جوانی است
امشب برایم روضه‌ی پرپر بخوانید
از قد و بالای علی اکبر بخوانید
خم کرد داغش قامت هفت آسمان را
می برد از قلب حرم صبر و توان را
در موج خیز تیر و نیزه ماه می رفت
سوی منای خون ذبیح الله می رفت
آن کینه های حیدری تا پا گرفتند
در معرکه یکباره دورش را گرفتند
شمشیرها گرم طواف پیکر او
سر نیزه های تشنه کام و حنجر او
ماه حرم، روی به خون خفته! خدایا
در دست قاتل زلف آشفته! خدایا
در خون تپیده سوره‌ی یاسین و طاها
قرآن بابا آیه آیه، ارباً اربا
فریاد غربت در تمام دشت پیچید
آه ای جوانان بنی هاشم بیاید

شاعر : یوسف رحیمی

 

بشنو از دل چون حکایت میکنـد

بشنو از دل چون حکایت میکنـد

عاشقآن را خوش روایـت میکنـد

گویدت بگذر ز قیـدِ هسـت و نیسـت

گوش جان ده تا بگویم شیعـــــه کیسـت

کیسـت شیعه همدم مستانِ مسـت

کیسـت شیعه با ملائک هم نشسـت

کیسـت شیعه رهرو راهِ خــدا

پای او بر جای پای مُرتضی

کیسـت شیعه زاهدی شـب زنده دار

زخمِ شمشیرِ ستم را یآدگار

دفتری در خط خون امضاء شـده

شیعه در بابِ جنون معنا شده

شیعه یعنی آسمانی پر زنور

شیعه یعنی آگهـی، یعنی شعور

شیعه یعنی از قیامت ترس و بیم

لرزشِ زانو به هر اشکِ یتیم

شیعه یعنی خطی از بدر و حنین

تا علی اصغر در آغوشِ حسین(ع)

شیعه یعنی مردِ میدانِ بلا

سوزشِ لـب تشنگی در کربلا

شیعه یعنی اشک و خون و زمزمه

دستِ از پیکر جدا در علقمه

شیعه یعنی سینه ای از غم کباب

تا زِ دامادی زِ خون کرده خزاب

                        شیعه یعنی داغدارِ لاله ها                       

خواندن قرآن فرازِ نیـزه ها

شیعه سر در راهِ ایمان میدهد

در خرابه دخترش جان میدهد

"شینِ" شیعه شینِ شور و اشتیاق

"ی" کلامِ یکدلی و اتفاق

"عین" هم یاد آورِ نامِ علــی سـت

"هـ" نشانی از هو الله ولی ست