-
ای عشق شور انگیز
سهشنبه 20 فروردین 1398 11:20
ای عشق شور انگیز ای شور آتش خیز مجنون مجنونم مستونه می خونم من با تو آرومم بی تو سرگردونم ای عشق شور انگیز ای شور آتش خیز تویاس و یاسینی من محتاج و غمگین تو ذکر جان بخشُ من دست بی جونم ولادت امام حسین علیهالسلام و روز پاسدار مبارک باد. aqr_ir
-
پیرمردی صاحبِ مال و منال
سهشنبه 20 فروردین 1398 11:04
پیرمردی صاحبِ مال و منال میگذشت از عمر او هشتاد سال با خودش گفتا که پیر و خستهام شادم از عهدی که با خود بستهام تا نمُردم هر چه دارم وانهم سهم فرزندان همین حالا دهم بچهها را مطلع زین کار کرد پافشاری کرده و اصرار کرد سهم دخترها فلان از مال شد از پسرها باقی اموال شد پیرمرد فارغ شد از مال و منال پاک و طاهر شد ز دارائی...
-
اعیاد_شعبانیه ولادت_امام_حسین_ ع
دوشنبه 19 فروردین 1398 21:59
اعیاد_شعبانیه ولادت_امام_حسین_ ع ولادت_ارباب بی دلم بی بهانه میخوانم غزلی عامیانه میخوانم آن قدر از خودم رها شدهام از خودم یک ترانه میخوانم شبِ شعری چنین ندیده کسی تا سحر عاشقانه میخوانم ماهیِ حوض خانهات هستم پایِ تو بی کرانه میخوانم نَفَسم در هوایِ تو جاریست جانِ تو هر کجا نمیخوانم خواندنم پایِ تو فقط زیباست...
-
اگر پنج نوبت اذانم علی است
دوشنبه 19 فروردین 1398 15:38
اگر پنج نوبت اذانم علی است اگر خاکم و آسمانم علی است اگر قبلهی آستانم علی است اگر روز و شب بر زبانم علی است علی دردِ عشق است و درمان حسین علی گفت و گفتیم ای جان حسین مرا آفریدی که حیران شوم مرا چشم کردی که باران شوم مرا جذبه دادی غزل خوان شوم مرا آینه کردی ایوان شوم زدم نعره در زیرِ ایوان حسین که ای جانِ من جانم ای...
-
میخواستم خدا را نوازش کنم !
یکشنبه 18 فروردین 1398 13:13
میخواستم خدا را نوازش کنم ! ندا رسید؛ کودک یتیم را نوازش کن .. خواستم دستان خدا را بگیرم ! ندا آمد؛ دستان افتاده ای را بگیر .. خواستم چهره خداوند را ببینم ! ندا آمد؛ به صورت مادرت بنگر .. خواستم رنگ خدا را ببینم ! ندا آمد؛ بی رنگی عارفان را بنگر .. خواستم دست خدا را ببوسم ! ندا آمد؛ دست کارگری را که درست کار میکند...
-
پدری با پسری گفت به قهر
یکشنبه 18 فروردین 1398 13:12
پدری با پسری گفت به قهر که تو آدم نشوی جان پدر حیف از آن عمر که ای بی سروپا در پی تربیتت کردم سر دل فرزند از این حرف شکست بی خبر از پدرش کرد سفر رنج بسیار کشید و پس از آن زندگی گشت به کامش چو شکر عاقبت شوکت والایی یافت حاکم شهر شد و صاحب زر چند روزی بگذشت و پس از آن امر فرمود به احضار پدر پدرش آمد از راه دراز نزد حاکم...
-
به بهانه سیل اخیر و مصیبتهای وارده به هم وطنان عزیز ما
یکشنبه 18 فروردین 1398 13:00
به بهانه سیل اخیر و مصیبتهای وارده به هم وطنان عزیز ما و تقدیم به همه جان برکفان و ایثارگران و نیروهای تلاشگر کل ایران شده؛ ویرانه ی باران امسال عیدشدبهرهمه فصل زمستان امسال جان ما رفت در این صاعقه ی بی سابق اولین سیل رسیده؛ به گلستان امسال شادی عید برای وطنم گشته عزا سوخت دلهاهمه ازبهرلرستان امسال مردمِ رنج کشیده؛ که...
-
حالم از گفتن این جمله به هم می ریزد
شنبه 17 فروردین 1398 23:34
حالم از گفتن این جمله به هم می ریزد "تو کجا از دل من باخبری ای گل من؟!" عمر ما چند صباحی به جهان باقی نیست سهم ما آخر دنیا ،شود آن گور وکفن من نیایم تو بیا سمت دلم حالی پرس نکن آزرده دلی را به سرحرف وسخن حال گل رابه خدا بلبلکی می داند که همه نغمه ی او،شاد کند باغ وچمن ما که انسان ودراین کنج زمان بی خبریم وای...
-
تک تک ساعت چه گو ید؟" گوش دار
شنبه 17 فروردین 1398 23:18
"تک تک ساعت چه گو ید؟" گوش دار گویدت بیدار باش ای هوشیار! صبح تا شب در صف واحد بایست تا رود از دست تو صبر و قرار از جفا و ظلم صاحب خانه ات هی بزن بیهوده فریاد و هوار هی نگو آخر "اضافاتم چه شد؟" جان من! آخر کمی طاقت بیار این عجب نبود که هستی روز و شب در پی یک لقمه نان نالان و زار هر که کارش بیش مزدش...
-
متنی بسیار زیبا از نیما یوشیج :
سهشنبه 13 فروردین 1398 22:26
متنی بسیار زیبا از نیما یوشیج : ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ ! ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ !!! ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﻝ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪگی ﺗﺎ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﻗﺎﺏ ﺑﻨﺪﮔﯽ ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎ...
-
سیزده بدر ، سال دگر
سهشنبه 13 فروردین 1398 13:56
سیزده بدر ، سال دگر هیچ کس نباشد در به در از عشق و مهر و عاطفه قلبی نباشد بی اثر خاموش و سرد و ناامید هرگز نباشد یک نفر هرگز نیفتد یک درخت از ضربه ی سرد تبر از جنگ و خونریزی ، زمین خالی بماند سر به سر هرگز نماند کودکی بی سایه ی سبز پدر تنها دلی که عاشق است باشد به هر جا معتبر از جان پاک عاشقان باشد جدا شر و خطر چشم...
-
مادر
سهشنبه 13 فروردین 1398 10:09
مادر مادر ای تنهاترین شب زنده دار مادر ای محبوبه شب در بهار مادر ای دشت شقایق در کویر مادر ای عطر حقایق در مسیر مادر ای پاکیزه دامن کوه درد مادر ای رخساره ی تو زرد زرد مادر ای گیسو طلایی ؛ نازنین مادر ای ماه خیالم ؛ مه جبین مادر ای روشنگر شب های تار مادر ای آرامبخش بیقرار مادر ای هر بوسه تو دلبری مادر ای استاد مهر و...
-
طنز تلخ نسخه خیلی جدید موسی و شبان
سهشنبه 13 فروردین 1398 09:58
طنز تلخ نسخه خیلی جدید موسی و شبان "دید موسی یک شبانی را به راه کو همی گفت ای خدا و ای اله» توکجایی تا بپیچم گوش تو جِر دهم آن قیمتی تن پوش تو روی بنزت خط کشم با خنجرم بر در کاخت بکوبم با خرم من نمی دانم چرا با ما لجی! تا به کی آخر دورویی و کجی؟! خشکسالی، زلزله،سیل و غبار، این هم از وضع دلار و روزگار هر پیازت...
-
امام_کاظم مرثیه_امام_کاظم
دوشنبه 12 فروردین 1398 22:41
امام_کاظم مرثیه_امام_کاظم باب الحوائجم من و موسی بن جعفرم صدها گره به کار من افتاد و مضطرم کنج سیاه چالم و همچون گلم ولی گلچین به ضربه های تبر کرد پرپرم هر کس رسید دیدن من کرد اشتباه چیزی دگر نمانده از این جسم لاغرم از حلقه های سلسله خون می چکد،رضا یکدم ببین که هست پر از زخم پیکرم مرهم به روی زخم گذارد عدو،ولی هر دم...
-
" چهارده صلوات "
دوشنبه 12 فروردین 1398 22:35
" چهارده صلوات " به محمد(ص)سبب خلقت دنیا صلوات به محبت که نمود هدیه به دل ها صلوات به علی(ع)شیر خدا آن شه مردان جهان به وجودی همه پر گشته زتقوی صلوات به تمامی عفاف ،فاطمه(س)آن دخت نبی به همه حجب وحیا،عصمت زهرا صلوات به کرامت به درایت به صبوری حسن(ع) به کریمی که دهد حاجت دل ها صلوات به حسین(ع)خون خدا آن شه...
-
پیاز
دوشنبه 12 فروردین 1398 14:07
پیاز ده لایه پرده با صد افاده شیک و مرتب بر هم فتاده هر لایه اش هست بسیار تومان دُرِّ درشتی در سینه ی آن این لایه ها را پیچیده در هم توی حریری پروردگارم میکردی او را سرکوب گاهی امروز اما شد پادشاهی هم تند و شیرین هم آبدار است نامش پیاز است گریه درآر است
-
سالها در گنج زندان بی گناهی سوختم
دوشنبه 12 فروردین 1398 11:29
سالها در گنج زندان بی گناهی سوختم چشم خود را بهر دیدار خدایم دوختم عاقبت زهر جفا آتش زده جان مرا لیک در عالم چراغ عشق را افروختم (شهادت امام موسی بن جعفر راتسلیت عرض میکنم) پورعیسی
-
امام_کاظم مرثیه_امام_کاظم
دوشنبه 12 فروردین 1398 11:20
امام_کاظم مرثیه_امام_کاظم بر روی لب هایت به جز یا ربّنا نیست غیر از خدا، غیر از خدا، غیر از خدا نیست زنجیر ها راه گلویت را گرفتند در این نفس بالا که می آید صدا نیست زخم گلوی تو پذیرفته است اما زخم دهانت کار این زنجیر ها نیست این ایستادن با زمین خوردن مساوی ست از چه تقلا می کنی؟ این پا که پا نیست اصلاً رها کن این پلید...
-
شیعیان وقت عزا شد٬ مصطفیٰ نالان شده
دوشنبه 12 فروردین 1398 11:14
شیعیان وقت عزا شد٬ مصطفیٰ نالان شده در غمِ موسی بن جعفر٬ فاطمه گریان شده سِندِ ملعون آنقَدَر٬ زد تازیانه بَرتَنَش فی المثل پاشیده از هم مُصحَفِ قرآن شده تازیانه یکطرف٬ رگبار سیلی یکطرف صورتش نیلی٬ پُر از خون٬ آن لب و دندان شده گشته مسموم از رُطَب٬ با جَبر هارونِ لعین در٬ درونِ سینهٔ تنگش نَفَس پنهان شده نالهٔ اهل سما...
-
«شعله انفس و آتش زنه ی آفاق است
یکشنبه 11 فروردین 1398 17:51
«شعله انفس و آتش زنه ی آفاق است غم قرار دل سودا زده ی عشاق است»فاضل نظری گاز شش شعله و آتش زنه ی چخماق است این پدر سوخته خوب است و دماغش چاق است بینی اش چاه قنات است و ته اش پیدا نیست بس که انگشت اشاراتش در اعماق است گر چه در پشت رونیز است، بسی ناچیز است بویش از صد قدمی قابل استنشاق است بعد یک عمر ترانزیت دگر آموخته...
-
امام_کاظم مرثیه_امام_کاظم
یکشنبه 11 فروردین 1398 00:00
امام_کاظم مرثیه_امام_کاظم عالم طفیل حضرت موسی بن جعفر است مشهد سریر دولت موسی بن جعفر است این جاده ازبهشت خدا می رسد زمین ایران مسیر رحمت موسی بن جعفر است درلوح سرنوشت سپیدم ، خدا نوشت : این بنده زاده،قسمت موسی بن جعفر است ایوان طلا ،حرم، قم و مشهد ، نماز صبح... اینها تمام ، برکت موسی بن جعفر است اصلا گره به کار من و...
-
رفته زیر سیلْ استان گلستان غم مخور
شنبه 10 فروردین 1398 20:11
رفته زیر سیلْ استان گلستان غم مخور غرق شد مازندران هم زیر باران غم مخور اهل خوزستان هنوز از سیل غم در محنتاند چون که همدرد است با آنها لرستان غم مخور در کلاله، ترکمن، در کردکوی و آققلا رأی تو با وعدهها بوده فراوان غم مخور راه تزویر و فریب و مکر باشد بازِ باز بسته شد گر راه خوشییلاق و گرگان غم مخور بیخیال سیل شو،...
-
بار الها شکر ، باران آمد و اعجاز شد
شنبه 10 فروردین 1398 20:07
بار الها شکر ، باران آمد و اعجاز شد دشتهای خشک میهن هم طراوت ساز شد تو بزرگی و کریمی کارها در دست توست با نشاط و زنده شد هرکس به تو دمساز شد ای دریغا پیش ازین یغماگران آب و خاک درّه را بستند و درّه دشت حیرت ساز شد با طمع راه خروج سیل را بستند و بعد راههای سیل ها ، ویلا و دست انداز شد بارش باران تو شد سیل ، سیلی خشمگین...
-
می توانستی مرا از زیر باران رد کنی
شنبه 10 فروردین 1398 17:06
می توانستی مرا از زیر باران رد کنی دست باران را بگیری از خیابان رد کنی معذرت می خواهم اما ای خدای مهربان سیل را لازم نبود از زیر قرآن رد کنی نیست در شان شما والامقام این کارها اینکه از هر کوچه یک رود خروشان رد کنی امتحان هایت کمی سخت است شاید ناقلا قصد داری بنده را هم مثل شیطان رد کنی معجزه یعنی همین باران ولی نم نم,...
-
حسن ای رئیس دولت تو چه آفتی خدا را ؟
شنبه 10 فروردین 1398 15:45
حسن ای رئیس دولت تو چه آفتی خدا را ؟ که ز عمر سیر کردی فقرای بی نوا را به جز از حسن که گوید به ظریف چون که برجام شده پاره پوره فعلا بده جوّ کمی فضا را نه بشر توانمت خواند و نه شیخ و اهل عرفان متحیّرم چه نامم توی یک لا و قبا را وَ هر آن چه وعده کردی “ همه را به باد دادی ” چه هزار وعده هایی که گرفت حال ما را همه مانده...
-
ای که آوردی پتو را یک وجب بالای گرده!
جمعه 9 فروردین 1398 09:04
ای که آوردی پتو را یک وجب بالای گرده! مملکت را آب برده هان! کجایی؟! خفته ای یا زنده ای یا آن که مرده؟! مملکت را آب برده دوربینت رفته تا آن سوی آب ساحل کیش بی خبر از خانه ی خویش غرق در خواب و خیال افتتاحات فشرده مملکت را آب برده قلب حساست شده سرشار از احساس بی حد از خبرها میشوی رد تا نگردد حال و احوالت از آلامش فسرده.....
-
نقیضهای بر غزل حضرت حافظ
پنجشنبه 8 فروردین 1398 16:35
نقیضهای بر غزل حضرت حافظ سخنان حسن فریدون (روحانی) با خودش، پس از سیل مازندران و گلستان رفته زیر سیلْ استان گلستان غم مخور غرق شد مازندران هم زیر باران غم مخور اهل خوزستان هنوز از سیل غم در محنتاند چون که همدرد است با آنها لرستان غم مخور در کلاله، ترکمن، در کردکوی و آققلا رأی تو با وعدهها بوده فراوان غم مخور راه...
-
باز هم در تپش ثانیه ها جا ماندم
پنجشنبه 8 فروردین 1398 16:34
باز هم در تپش ثانیه ها جا ماندم مثل تو بار دگر من تک وتنها ماندم ! گفتی امروز همان حوصله ی دیروز است تا به امیدرخت چشم به فردا ماندم! جای جای نفسم عطر نفس های تو بود با خیالت همه ی عمر به دنیاماندم! گله از پنجره ها پیش دلم ممنوع است پشت هر پنجره ای واله وشیدا ماندم! نوک زدی درپس یک پنجره گفتی وا کن چشم راباز که کردم...
-
اگر خواهی که تو بیخود همه چیزی یکی بینی
چهارشنبه 7 فروردین 1398 22:49
اگر خواهی که تو بیخود همه چیزی یکی بینی تویی آن پرده اندر ره مگر کین پرده بدرانی اگر در بند این رازی به کلی پی ببر از خود که نتوانی سوی این راز پیبردن به آسانی چو تو در بند صد چیزی خدا را بنده چون باشی که تو در بند هرچیزی که هستی بندهٔ آنی چو تو چیزی نمیدانی که باشد دستگیر تو چرا بس ناخوشت آید گرت گویند نادانی چو...
-
جنگل و کوهو درختان را؛ بهیغما بُردهاند
چهارشنبه 7 فروردین 1398 22:47
جنگل و کوهو درختان را؛ بهیغما بُردهاند چه بلائی؛ بر سر ِ ایران ِ ما آوردهاند در عجب هستم؛ نمیماند بهرویِ دلشان بسکه کوهوجنگل اینآدمنماها خوردهاند کوه را کندند و در قلبش؛ که اُفتاد شکاف سیل ِ طغیانگر؛ که راهش - گشت صاف از مسیر ِ رودخانه؛ چون - نموده انحراف از خرابیهای آن؛ پیر و جوان، افسردهاند سبزهها...