| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
ما با سی سال به جنگ ابدیت میرویم
و اعتقاد به تناسخ وهمی تازه میآفریند!
زیرا بابونهها قادر به تکلم نیستند!
و سنگها از نعمت گریستن محرومند!
سمورها از حل معمای توتون و دود، سرسام میگیرند...
#حسین_پناهی
#نامههایی_به_آنا
حسین پناهی:
به دودوی چشمان خیست بر سقف خلوتکده،
در لحظات قبل از خواب!
به بغض و غضب صفحۀ بیست نامههایت،
باورم کن! باورت میکنم!
همیشهام را باور کن و بیا و بخواه تا بیایم...
و تو بگو در این قرن حقیر و حقارتها،
چه میتواند باشد عشق؟
#حسین_پناهی
#نامههایی_به_آنا

مطالبات
گاه انسان هوای آزادی
گاه تنها حباب میخواهد
زورکی که نمیشود آباد
آن که حال خراب میخواهد
هرچه بیدار میکنیمش باز
بالش و رختخواب میخواهد
میرود تشنه از لب دریا
از ته چاه آب میخواهد!
مرغ همسایه غاز زائیده؟
چون شنیده، جواب میخواهد
واکسن خارجی هوس کرده
آنچه عالیجناب میخواهد
جگری را به سیخ خواهد کرد
بچه وقتی کباب میخواهد
اینقَدر که منورالفکر است
نسخهی انقلاب میخواهد!
سوده سلامت
وقتی فرشته دست دعای مرا گرفت
کم کم بساط یک سفر تازه پاگرفت
مبدا دلِ شکسته ی من بود وبعداز آن
بال فرشته مقصد ایوان طلا گرفت
بی اختیار مرغ دلم پرکشید وبعد
بین کبوتران حریم توجا گرفت
باب الجواد بودم وباران شروع شد
اذن دخول را که دلم از شما گرفت
لب وا نکرده بودم وحاجت روا شدم
لطفت مجال حرف زدن از گدا گرفت
من حاجی فقیرم و تو کعبه ی منی
سعی صفا هم از قدم تو صفا گرفت
دیدم کنار پنجره فولادتان شبی
معلول بود کودکی اما شفاگرفت
هرکس به گوشه های ضریحت دخیل بست
از دست با عنایت تو کـربلا گرفت
#نـوکــر_نـوشـت:
#یا_امـام_رضـا
سلام میدهم از بام خانه سمت حرم
ببخش نوکرتان را، بضاعتش این است
صلی الله علیڪ یا سیدناالمظلوم یاابا عبدالله الحسین
[انامجنون الرقیه سلام الله علیها]

آقای روحانی: دولت از امروز در کنار رییس جمهور آینده است
مشغول کسب و کار شد، اما از امروز
کمهای او بسیار شد، اما از امروز!
گفته کلید نو برای ما بسازند
از معرفت سرشار شد، اما از امروز!
هم ریش خود را رنگ زد هم مردمش را
آمادهی ایثار شد، اما از امروز!
تازه به گوشش خورده درد مملکت چیست
ببینندهی اخبار شد، اما از امروز!
حالا که آمد دولتی مسئول، آگاه
از قیمت بازار شد، اما از امروز!
آن رانتهای گل درشت باغ دیروز
در چشمهایش خار شد، اما از امروز!
خدمت به مردم بود تا دیروز تعطیل
خدمت به خلق اجبار شد، اما از امروز!
چشم بد از خوشحالی ملت شود دور
بهبه! حسن بیدار شد اما از امروز!
دیر است آقای رییس دولت قبل...
صامره حبیبی