تو میروی و کم بشود دردسرت هم
ای کاش که پایان بپذیرد ضررت هم
خوشحالی ما حدّ و حسابی نپذیرد
تیوی نکند پخش پس از این خبرت هم
گویند که هنگام وداع اشک نریزید
ناگاه بریزیم ز شوق سفرت هم
این رفتن تو نفع به حال همه دارد؛
آسیب زده بستر تو بر کمرت هم!
آنگونه که تو بودی و آنگونه که هستی
کبریت ندارد خطری چون خطرت هم
برجام، گلابیِ نچیده ز درختیست
فاسد شده از ریشه درخت و ثمرت هم
تحریم نمودی سر خود صنعت ما را
آموخت به ما درس نزاکت، هنرت هم
تو دوست نداری بروی، چاره نداری
ما دوست نداریم بماند اثرت هم!
#بالاخره_تموم_شد
مهنا صادقی
وطنز | بهترین شعرهای طنز
این عمل سرپاییست
اگرچه موقع تحصیل علم و داناییست
صدای هرچه میآید شبیه لالاییست
برام قهوه بیاور که تِست بسیار است
در این نبرد، کجا جای آب یا چاییست
اگر به خواب روم غول قلچماقش را
هزار بار ببینم که اِند زیبایی ست!
در این رقابت سنگین که چشم کورکُن است
صعود مصرف آبِ هویج رویایی ست
شنید مادرم، آورد یک پیاله و گفت
بخور عزیز دلم چون ویتامین آ یی ست
شبیه طعمهی چربی به چشم صیادان
مرا درون تمام کلاسها جاییست
به محض دیدن ترسم، به گریه مادر گفت:
نترس! مثل عملهای ساده، سرپاییست
هزار وعده شنیدم که «حذف خواهد شد»
ولی دریغ چنان وعدهی کلیداییست
سارا رمضانی
وطنز | بهترین شعرهای طنز
ای دولت باکلاس، بدرود!
کابینه شیک و خاص، بدرود!
با زنگنهی اباالوزیرت
این مرتبه از اساس بدرود!
ای پشت و پناه آن برادر
اسطورهی اختلاس، بدرود!
با آب پنیر و بهبه سگ
با دستهی بیل و داس بدرود!
تولید وطن، سلام بسیار
ایتالیایی لباس، بدرود!
ای دسته کلید چهار قفله
بر دستهی اسکناس، بدرود!
ای داده به شرق درس تضمین
وی داده به غرب، پاس، بدرود!
برجام نداشت مو! چه کندی؟
با آن سر و روی تاس، بدرود!
ای کاخنشینِ کدخدا ترس
ای منتظر تماس، بدرود!
چون مظهر اقتدار آمد
ای مظهر التماس، بدرود!
یکجور برو که برنگردی
این دنده که شد خلاص، بدرود!
بدرود سرود اسکروچ است...
صامره حبیبی
وطنز | بهترین شعرهای طنز
دیر شد، بعد از همه وقت فروغ ما رسید
این فروغ ورپریده عزت ما را لهید
آنقدر ما پاچهی صدام را خاریدهایم
پاچهاش در استخوان قوزک پایش تپید
همسرم، عشقم، برادر، ای پرزیدنت ما
میکند تغییر نسبتهایمان خیلی شدید
سعی کردم مردنت را از همه قایم کنم
آخ این فیصل، دهن لق، از کجا آخر شنید؟
رفتی و من ماندم و کلی اجیر پیرپاتال
کمپ آلبانی شده کمپ خران ناامید
قبل ترها لااقل اهل ترور بودیم ما
چارتا بچه به دست قاتلم میشد شهید...
هی ترند فیک، هی کامنتهای آبدار
این تمام هارت و پورت ماست در عصر جدید
زهرا آراستهنیا
وطنز | بهترین شعرهای طنز
مدح_حضرت_علی (ع)
دلم میخواست محبوب امیرالمؤمنین باشد
که محبوب علی زهرا و ختم المرسلین باشد
که هرکس راه و رسمش شد علی و بچه های او
نگاهش معتکف در گوشه عین الیقین باشد
علی را کن تماشا که خدا را میتوانی دید
علی زیباترین آیینه ی حق بر زمین باشد
بیا و دست خود را سوی حیدر کن بلند ای دل
که یک نخ از عبای کهنه اش حبل المتین باشد
اگر دیدی شدی گمراه بین راه حق و کفر
علی را گم نکن زیرا که اصل و فرع دین باشد
منم از نسل سلمانی ، کهدر حقش نبی فرمود :
که او از ماست ، فخرِمردم ایران زمین باشد
نگاهم کن شوم سلمان ، شبیه بوذر وعمّار
دلم میخواست محبوب امیرالمؤمنین باشد
مجتبی_آزادپیما