وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

امام_علی مدح_امام_علی غدیر_عیدبزرگ_ولایت

امام_علی مدح_امام_علی

غدیر_عیدبزرگ_ولایت

به تو امیرِ کبیرِ غدیر می‌گویند

به نوکران تو عَبدُالاَمیر می‌گویند

به سنگ‌ریزه‌ی راهِ تو قله‌ی جبروت

به کوه، پیش تو ریگی حقیر می‌گویند

تو دستگیر زمین خورده‌های پامالی

به دست‌های تو «نِعمَ النَّصیر» می‌گویند

به شوره‌زارِ سرِ راه تو بهشت برین

به باغِ بی گلِ رویت کویر می‌گویند

تو «هَل اَتایی‌» و شأن نزول می‌خواهی

به ما یتیم و اسیر و فقیر می‌گویند

به وصله وصله‌‌ی تن‌پوشِ زِبر کَرباست

فرشتگان پر و بالِ حریر می‌گویند

به طاقِ عرش نشستی؛ اگر چه در فرشی

به فرشِ خانه‌ات اما حصیر می‌گویند

به هر کسی که گرفتار توست، آزاده

به هر که از تو رها شد اسیر می‌گویند

گدانوازترین پادشاه دنیایی

به خانه‌ات همه «سائل پذیر» می‌گویند

به شخص تو اَسَدُالله غالبِ میدان

به ذوالفقارِ تو شمشیرِ شیر می‌گویند

حماسه‌های تو را بسکه مادران گفتند

به کودکِ علوی هم دلیر می‌گویند

و شاعران تو از سربلندها هستند

اگر چه مدح تو را سر به زیر می‌گویند

درخت‌های نجف می‌شوند، دفترِ شعر

برای آنان که از غدیر می‌گویند

شاعر:رضا_قاسمی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

قسمت دوم ۱۴ بند علوی امام_علی مدح_امام_علی غدیر_عیدبزرگ_ولایت

قسمت دوم ۱۴ بند علوی

امام_علی مدح_امام_علی

غدیر_عیدبزرگ_ولایت

بی علی عشق اعتبار نداشت

فصلهای زمین بهار نداشت

جزعلی هیچ کس درآن دل شب

بایتیمان کوفه کار نداشت

پهلوانی که بین نخلستان

همدمی غیر ذوالفقار نداشت

جبرئیل از بهشت می آورد

باغ مولای ما انار نداشت

تکیه گاهش همیشه فاطمه بود

بعد زهرا که روزگار نداشت

ناگهان عشق از نفس افتاد

در زمانی که انتظار نداشت

زندگی بی حضور حضرت نور

هیچ لطفی در آن دیار نداشت

شاعر اما برای این لحظات

غیر از این شعر ماندگار نداشت

که علی دست قادر ازلیست

خلقت ماسوی بدست علیست

بند۱۰

راز آن درغلاف شمشیر است

که هوای مدینه دلگیر است

یاس را با لگد سه نقطه وبعد

فضه آمد ولی کمی دیر است

دست را با طناب... اما نه

شیر حتی در این قفس شیر است

سوره ی کوثر از نفس افتاد

این چه تقدیر این چه تفسیر است

کوفه روزی مدینه خواهد شد

صحبت از کوچه نیست از تیر است

صحبت از آن علی که شش ماهه

صحبت از آن علی که بی شیر است

من به بند دهم رسیدم ،آه

روزه،روز دهم نفس گیر است

مدح مولاست یا که عاشوراست

شور این شعر بانگ تکبیر است

که علی دست قادر ازلیست

خلقت ما سوی بدست علیست

بند۱۱

قصه را تازیانه خواهد گفت

در ودیوار خانه خواهد گفت

آتش از راه میرسد آنگاه

با زبان زبانه خواهد گفت

درد خود را به چاه نخلستان

مرد تنهای خانه خواهد گفت

رازهای نهانی شب را

موی زینب به شانه خواهد گفت

مثل تسبیح مثل تسبیحات

اشک او دانه دانه خواهد گفت

که چرا از مسافر ملکوت

قصه های شبانه خواهد گفت

تا ابد از مزار خاکی او

که ندارد نشانه خواهد گفت

سخت باران گرفته وشاعر

باز با این بهانه خواهد گفت

که علی دست قادر ازلیست

خلقت ماسوی بدست علیست

بند۱۲

سرخوش از نام ایلیایی او

محو در نور کبریایی او

دل خود را گره زدم به ضریح

به امید گره گشایی او

هر چه نهج البلاغه را خواندم

نرسیدم به روشنایی او

من که در غربت غریبستان

تکیه کردم به آشنایی او

شوق دیدار اگر مرا نکُشد

میکشد غصه ی جدایی او

بارالها ببخش اگر گاهی

زده ام حرفی از خدایی او

که علی دست قادر ازلیست

خلقت ماسوا به دست علیست

بند۱۳

معنی راه مستقیم علیست

حضرت عشق از قدیم علیست

دید احمد که در شب معراج

در دل عرش حق مقیم علیست

هم مسیحا ونوح وابراهیم

هم محمد وهم کلیم علیست

مافقیران اسیر او هستیم

نه فقط یاور یتیم علیست

پیکر استوار تر از کوه

روح جاری تر از نسیم علیست

چه برای جهنم وچه بهشت

نگرانی چرا ، قسیم علیست

به کرامات مجتبی سوگند

که کریم وابوالکریم علیست

آنکه هرگز بدون الطافش

ره به جایی نمیبریم علیست

که علی دست قادر ازلیست

خلقت ماسوی بدست علیست

بند۱۴

فیض ای کاش مستدام شود

باعلی عیش ما مدام شود

کاش اشکم شبیه دُر نجف

لایق وادی السلام شود

دست ایزد چنین رقم زده است

که علی اولین امام شود

هان بترسید دشمنان علی

عاقبت وقت انتقام شود

کربلای مدینه کافی بود

نگذارید کوفه شام شود

مهدی فاطمه به اذن الله

صاحب اختیار تام شود

با نوای بقیه اللهی

وارد مسجد الحرام شود

ماه بر پله ی چهاردهم

مینشیند که احترام شود

با طلوع جمال حیدری اش

بند باید چنین تمام شود

که علی دست قادر ازلی ست

خلقت ماسوا به دست علی ست

شاعر:

احمد_علوی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

امام_علی مدح_امام_علی غدیر_عیدبزرگ_ولایت

امام_علی مدح_امام_علی

غدیر_عیدبزرگ_ولایت

تقدیر عالم داشت با حیدر رقم می خورد

جام شراب اُمّت و مولا به هم می خورد

جام شرابی داشت در دستش علی آن روز

شیعه نمی شد هر که از آن باده کم می خورد!

در بیعتِ بیعت شکن ها هیچ خیری نیست

در بیعتِ فردی که در ظاهر قسم می خورد

هر کس که مِهر غیرِ حیدر در دلش می رفت

از لیست دلداده ها نامش قلم می خورد

ایرانیان با عشق بیعت با علی کردند

اصلا پیمبر هم قسم روی عجم می خورد!

حالا که با اذن علی شاعر شدم،ای کاش

شعرم گره با شعرهای محتشم می خورد

بالاتر از دست علی دستی نبود آنروز

تقدیر عالم داشت با حیدر رقم می خورد

شاعر:احسان_نرگسی_رضاپور

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

امام_علی مدح_امام_علی غدیر_عیدبزرگ_ولایت

امام_علی مدح_امام_علی

غدیر_عیدبزرگ_ولایت

عشقت به رشته رشته ی این جان نشسته است

جانی که پای عهد تو جانان، نشسته است

آهی بکش به آینه ی دل  که گم شود

تصویر هرچه غیر تو در آن نشسته است

ما ذره ایم پیش تو ای نور لم یزل

وقتی که سایه ات سر قرآن نشسته است

احمدگذشت چون که ز ایوان عرش حق

پرسید علیست آن که در ایوان نشسته است؟

اصلا بعید نیست ببینند روز حشر

جای خدا،علی سر دیوان نشسته است

رنگ خدا گرفته ! نگویید کافرم

از بس به جان حضرت سبحان نشسته است

مُهر حلال زادگی ماست مِهر او

بااو به سینه گرمیِ ایمان نشسته است

بزم محبت است کنار ضریح او

آنجا گدا مقابل سلطان نشسته است

من شرح میدهم،تو تجسم کن،عشق کن:

وقت اذان دلت دم ایوان نشسته است...

باران و شب، حرم، دم ایوان طلا،نجف

آیا دوباری میبری ام کربلا،نجف؟!

شاعر:محمد_کابلی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

امام_علی مدح_امام_علی غدیر_عیدبزرگ_ولایت

امام_علی مدح_امام_علی

غدیر_عیدبزرگ_ولایت

اینکه از دستِ پیمبر دستِ او بالاست کیست

اینکه جمعش با نبی یک شعرِ بی همتاست کیست

اینکه در پایِ تنورِ خانه‌اش زهراست کیست

اینکه در قابِ خدا تصویرِ او تنهاست کیست

کیست این و کیست این و کسیت این ، تنها علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

باز تکلیفِ مرا این جام روشن می‌کند

این شرابِ کهنه من را فارغ از من می‌کند

این جنون آواره‌ام در کوی و برزن می‌کند

مدحِ او من را نه ، حافظ را هم الکن می‌کند

از ازل تا  تا ابد...حق‌حق و هوهو... یاعلی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

آسمان اینقدر پُر باران مگر هم می‌شود

ای خدا مانندِ تو انسان مگر هم می‌شود

جمع خشم و عشق و تیغ اینسان مگر هم می‌شود

در دو تَن_زهرا و او_یک جان مگر هم می‌شود

مصطفی شد  مرتضی یعنی که شد زهرا علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

حضرت اردیبهشت سالها و ماه‌ها

روزها با نخلها و شب انیسِ چاه‌ها

پیشِ تو همسُفره می‌گردد گدا با شاه‌ها

می‌شود پیدا پس از تو چاه‌ها از راه‌ها

از علی نازل شدیم و رفتن ما تا علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

حق علی و او حق و این دو تسلسل می‌شود

حق بده جبریل هم در محضرش هُل می‌شود

او صراط الله او راهِ تکامل می‌شود

شانی از وَالعادیاتش مدح دُل‌دُل می‌شود

درکِ ما گُم شد وَ ما‌ اَدراکَ ما مولا علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

 

تا به میدان آمدی لشکر نفهمیدم چه شد

تَن دوتا شد سرجدا شد سر نفهمیدم چه شد

تا گرفتی از درش خیبر نفهمیدم چه شد

آنچنان کَندی در از جا  در نفهمیدم چه شد

آنچنان لرزید خیبر گفت واویلا علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

ذوالفقارت آمد و بسیارها جامانده‌اند

چشمها از ضرب تندت بارها جامانده‌اند

زیرِ ضربِ تیغِ تو سردارها جامانده‌اند

عمرو عاصان رفته و شلوارها جامانده‌اند

گفت عزائیلِ حیران بینِ این غوغا:علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

تیر بر پای تو خورد و از نمازت فیض برد

در رکوع آمد گدا از دستِ بازت فیض برد

آفرینش از قنوتِ چاره سازت فیض برد

عَمرو وَد از نازشصتِ تن نوازت فیض برد

شد کمیل ومیثم وسلمان و بوذرها علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

پیرزن چشم انتظارت بار نانش را ببر

مرکب طفلان ، به پشتت کودکانش را ببر

با جُزامی نان بخور غم از گریبانش ببر

یک تبسم کن به زهرا باز جانش را ببر

با حسین و با حسن گفتیم ما : بابا علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

هرکجا که می‌رسد انگار محشر می‌رسد

زودتر از هر گدا آقا دمِ در می‌رسد

هرچه دارد سفره‌اش نصفش به نوکر می‌رسد

بیش از خود او به حال و روزِ قنبر می‌رسد

کار ما با قنبر است و کارِ قنبر باعلی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

 

باده از الله‌اکبر تا علیکم می‌خورَد

حسرتِ نان جو اَش را سخت گندم می‌خورد

زخمها و زخمها از جهلِ مردم می‌خورد

ناسزاها را بجای  هر تبسم می‌خورد

این نماز عشق باشد شد سجودِ ماعلی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

اینکه بر دوشِ پیمبر از شرافت پا گذاشت

رویِ دوشِ خویش عمری کیسه‌ی خرما گذاشت

اینکه دنیا را خدا آورد پیشش جا گذاشت

لقمه لقمه نان دهانِ مردِ نابینا گذاشت

می‌خورَد اما همیشه خونِ دلها را علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

کربلا او آمد در پیشِ آب‌آور نشست

کربلا او بود و بالایِ سرِ اکبر نشست

کربلا او دید تیری را که بر اصغر نشست

کربلا او ناله زد تا تیر تا خنجر نشست

می دود دنبال زینب عصر عاشورا علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

شاعر:حسن_لطفی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini