وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

مرثیه_امام_سجاد

مرثیه_امام_سجاد

سر به دریای غم‌ها فرو می‌کنم

گوهر خویش را جستجو می‌کنم

من اسیر توام، نی اسیر عدو

من تو را جستجو کوبه‌کو می‌کنم

تا مگر بر مشامم رسد بوی تو

هر گلی را به یاد تو، بو می‌کنم

استخوانم شود آب از داغ تو

چون تماشای آب و سبو می‌کنم

صبر من آب چشم مرا سد کند

عقده‌ها را نهان در گلو می‌کنم

تا دعایت کنم در نماز شبم

نیمه‌شب با سرشکم وضو می‌کنم

هم‌کلامم تویی روز بر روی نی

با خیال تو شب گفتگو می‌کنم

جان عالم تو هستی و دور از منی

مرگ خود را دگر آرزو می‌کنم

شاعر:استاد_حبیب_چایچیان

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

مرثیه_امام_سجاد مصائب_شام

مرثیه_امام_سجاد مصائب_شام

دریا به دیدگان ترم گریه می کند

آتش به قلب شعله ورم گریه می کند

خون می چکد زدیده یِ خون بار ِ سلسله

زنجیر هم به بال وپرم گریه می کند

با کعب نی دهند تسلیِّ خاطرش

هر دَم سه ساله همسفرم گریه می کند

وقتی زدند خنده به اشکم زنان ِ شام

دیدم به نی سر ِ پدرم گریه می کند

چشم رباب تا به سر اصغرش فتاد

گفتا هنوزهم پسرم گریه می کند

برداغ جان گداز اسیری عمه ام

هر صبح و شام منتظرم گریه می کند

شاعر:

استاد_غلامرضا_سازگار

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

مرثیه_امام_سجاد مصائب_شام

مرثیه_امام_سجاد مصائب_شام

بعد از آن واقعه ی سرخ، بلا سهم تو شد

پیکر سوخته ی کرب و بلا سهم تو شد

بعد از آن واقعه هفتاد و دو آئینه شکست

ناگهان داغ دل آینه‌ها سهم تو شد

بعد از آن واقعه آشوب قیامت برخاست

بر سر نیزه سر خون خدا سهم تو شد

بعد از آن واقعه خون جوش زد از چشمانت

خطبه ی اشک برای شُهدا سهم تو شد

بعد از آن واقعه در هروله ی آتش و خون

در شب خوف و خطر خطبه ی "لا" سهم تو شد

بعد از آن واقعه در فصلِ شبیخونِ ستم

خوردن زخم ز شمشیر جفا سهم تو شد

خیمه ی نور تو در فتنه ی شب سوخت ولی

کس نپرسید که این ظلم چرا سهم تو شد

بعد از آن واقعه، ای زینت سجاده ی عشق

از دل ات آینه جوشید؛ دعا سهم تو شد

بعد از آن واقعه، ای کاش که می مُردم من

مصلحت نیست بگویم؛ که چه‌ها سهم تو شد

بعد از آن واقعه ی سُرخ ، حقیقت گل کرد

کربلا در تو درخشید، خدا سهم تو شد

شاعر:رضا_اسماعیلی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

تنور_خولی امام_حسین

تنور_خولی امام_حسین

آتش چقدر رنگ پریده‌ست در تنور

امشب مگر سپیده دمیده‌ست در تنور؟

این ردّ پای قافلهٔ داغ لاله‌هاست؟

یا خون آفتاب چکیده‌ست در تنور؟!

این گل‌خروش کیست که یک‌ریز و بی‌امان

شیپور رستخیز دمیده‌ست در تنور؟

چون جسم پاره پارهٔ در خون تپیده‌اش

فریاد او بریده بریده‌ست در تنور

از دودمان فتنهٔ خاکستری، خسی

خورشید را به شعله کشیده‌ست در تنور

جز آسمان ابری این شام کوفه‌سوز

خورشیدِ سر بریده که دیده‌ست در تنور؟

دنبال طفل گمشده انگار بارها

با آن سرِ بریده دویده‌ست در تنور!

شاعر:محمدعلی_مجاهدی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

مناجات

مناجات

در آن روزی که درصحرای محشر

به دستور خداوند مطهّر

بشراز خاک برخیزدهراسان

شتابان گشته سوی حشر ومیزان

برادر از برادر می گریزد

زطفل خویش مادر می گریزد

تو گویی  مردمان مست اند ومدهوش

نه،بل وحشت زآنان  می برد هوش

خلایق جمله در اعمال خویش اند

همه سرگشته هستند،دل پریش اند

حساب خویش را در نامه دارند

تنی لخت وبدون جامه دارند

«معاذالله» ز«مَن خَفِّت مَوازین»

کسی که منحرف شد از ره دین

چه غوغایی به دل دارد چه شیون؟!

چه لرزی از عقوبت بر دل وتن ؟

نه جای توبه و جای ندامت

نه از سوی خداوندش حمایت

الهی رحم برما از کرم کن

به جرم ما نه مارا متّهم کن

در آن روزی که در صحرای محشر

به نزدت حاضریم با دیده یِ تَر

زما بگذر که ما اهل خطائیم

همه از امّتان مصطفی ییم.

اما حق الناس