وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

سروده حضرت آیت الله وحید خراسانی درمدح حضرت زهرا(س)

سروده حضرت آیت الله وحید خراسانی درمدح حضرت زهرا(س)

سروده حضرت آیت الله الله العظمی وحید خراسانی در مدح و منقبت حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها:

گلی که از بوی او، زنده دل ماسواست

زیور گلزار قدس ، در حرم کبریاست

هم‌نفس مصطفی هم‌قدم مرتضاست

دختر شمس‌الضحی، همسر بدرالدجاست

ماه شب چهارده، مدار هشت و چهار

یهودیان را بگو بتول عذراست این

ز دوده‌ی ماد ماد ، دختر الیاست این

مسیحیان را بگو مریم کبراست این

یا که مهین دختر فارقلیطا ست این¹

مام شبیر و شبر نادره‌ی روزگار

طایر قدسی پرید شبی از آن آشیان

دانه‌ی عصمت بچید ز شاخسار جنان

جهان جان بازگشت هم‌ره جان جهان

یافت اگر مصطفی نشانه‌ی بی‌نشان

گرفت خاتم نگین ز دست پروردگار

درخت خلقت بداد میوه‌ی امید را

کفو نبوت بزاد سوره‌ی توحید را

به مال فانی خرید دولت جاوید را

که مه در آغوش مهر کشید خورشید را

دگر وحیدی بس است همین یکی از هزار..

بداهه آیینی بمناسبت ولادت با سعادت حضرت ام‌الائمه فاطمه الزهرا سلام الله علیها

بداهه آیینی بمناسبت ولادت با سعادت

حضرت ام‌الائمه فاطمه الزهرا سلام الله علیها

از ازل نام شما عطر خوش باران داشت

ماه بر گردش دور سرتان فرمان داشت

گفت با شخص نبی کوثر عظمیٰ داری

مصطفی نیز به این کوثر خود ایمان داشت

آمدی ای که کسایت به نبی داد امان

سر مستودع خلقت ز شما امکان داشت

جلوه‌گر تا که شدی نور خودش را گم کرد

چون حیا داشت خودش را ز شما پنهان داشت

خالقِ روی شما خالق زیبایی‌ها ست

رب الارباب تبارک به چنین انسان داشت

زنگ عالم به صدا آمده با حکم شما ست

حسن لولاک شما ریخته در دوران داشت

قصد تهلیل بفرما، که زمین شاخه نور

به لبش بسته که با نور شما پیمان داشت

شریان‌های حیات از قِبَل فیض شما

به مبارک شدن نسل بشر اذعان داشت

نامتان گرچه به جام همه آرامش ریخت

با پلیدان زمان لیک سر طوفان داشت

چه کسی قابله در عالم خاکی همچون

ساره و آسیه و مریم و از حوران داشت

بارها گفت محمّد که تویی امِّ اَبی

پدر از شوق تو همواره لبی خندان داشت

از پر چادرتان عطر گل یاس آمد

عطر گل‌های جهان را همه در دامان داشت

بداهه‌سرایان:

سیدمحمد صفایی‌نویسی

محمدباقر منصورسمائی

ابراهیم صفایی، حسن اویسی

ابوالقاسم سیفی، الهه جاودانی

فرشته پناهی، زهرا محبی

طاهره ابراهیم‌نژاد، فریبا رییسی

وطنز | بهترین شعرهای طنز

#ولادت_حضرت_زهرا_مبارک

#ولادت_حضرت_زهرا_مبارک

شب تاریک کنار تو به سر می‌آید

نام زهرا به تو بانو چقدر می‌آید

آبرو یافته هر کس به تو نزدیک شده

خار هم پیش شما گل به نظر می‌آید

و نبوت به دو تا معجزه آوردن نیست

از کنیزان تو هم معجزه بر می‌آید

به کسی دم نزد، اما پدرت می‌دانست

وحی از گوشۀ چشمان تو در می‌آید

پای یک خط تعالیم تو بانو والله

عمر صد مرجع تقلید به سر می‌آید

مانده ام تو اگر از عرش بیایی پایین

چه بلایی به سر اهل هنر می‌آید

مانده ام لحظۀ پیچیدن عطر تو به شهر

ملک الموت پیِ چند نفر می‌آید

نثار روح مادر #پنج_صلوات

عجب درس میدهد این زندگانی..

عجب درس میدهد این زندگانی..

عجب سر میدهد شور جوانی..

تمام لحظه ها مثل کلاس است..

معلم گویی هر دم در کلاس است..

کلاس درس ما جمعه ندارد..

مگر این که کسی غایب نماید..

اگر شاگرد با هوشی تو باشی..

همیشه درس استاد خوانده باشی..

تمام لحظه هایت درس عشق است..

خدایا درس عشق مثل بهشت است..

خدا استاد دنیا بوده و هست..

خدا هر روز ما را میدهد درس..

اگر با جان و دل خواهی بدانی..

تامل کن تو در اوج جوانی..

کمی دقت نما در راز هستی..

ببین استاد را با هر که هستی..

ببین استاد ما نقاش بوده..

جهان را اینچنین زیبا نموده..

ببین کوه و چمن با دشت و دریا..

همه شور و نشاط زندگی ها..

همه را خالق ما خلق کرده..

سوالی از برایت طرح کرده...

جوابش به چه زیبا و قشنگ است..

خداوند عاشق ما بوده و هست...

#فرانک_لری

یاس سپید

یاس سپید

هر شب تنور خانه ای گرم است

یک کوچه دائم عطر نان دارد

جاریست در خوابش قدم هایی

یک کوچه دائم میهمان دارد

یک زن به بخت دختران شهر

هر شب امید و نور می پاشد

یک زن که راز آفرینش نیز

باید میان مشت او باشد

گیسوی هر رود یتیمی را

او، مادرانه می زند شانه

در سایه سار چادرش،باعشق

هر سار و قمری می کند خانه

عمری نمک گیرست،شرمنده ست

از پینه ی دستان او، دستاس

بر چهره ی خندانش، آیینه

چین و چروکی می کند احساس

سجاده ی او دشتی از نور است

باغ بهشتی در دلش پنهان

آلاله هایی سرخ بر دستش

دامان سبزش یک شهیدستان

یاس سپیدی باز می خواند

آهسته لالایی برای بید

بین غبار کوچه ی بن بست

پیداست ردّ گامی از خورشید

هر شب تنور خانه ای گرم است

یک کوچه هر شب عطر نان دارد

جمعه ، می آید یک سفر کرده

این کوچه شوق میهمان دارد ....

#افسانه_سادات_حسینی