حضرت_عباس
شب_جمعه_شب_زیارتی_ارباب
لال و مبهوت شدم، ناله ی شبگیرم کن
شده ام خوابِ پر از واهمه، تعبیرم کن
ای نم اشک که از چشم ترم می افتی
نزد الله، پشیمان شده تصویرم کن
راه درمان شدنم دست خودم نیست،
طبیب شده ام دردِ معما شده، تدبیرم کن
یا مرا زود بغل کن جلوی چشم همه
یا بیا پیش نگاه همه تحقیرم کن
ننگ بر من به کسی غیر علی رو بزنم
از همه جز اسد الله، خدا سیرم کن
سر و پا معصیتم، باز به دستان علی
به مناجاتِ شب فاطمه تطهیرم کن
از همان کودکی ام نذر حسینیه شدم
بین دربار حسین بن علی پیرم کن
گر دلم نیّت طوفِ حرمی دیگر کرد
پای من را بشکن، در غل و زنجیرم کن
پا برهنه ببرم کرب و بلا، بعد از آن
وسط صحن ابالفضل زمینگیرم کن
مَشک من را زده اند آبرویم ریخته است
دست تقدیر بیا زود پُر از تیرم کن
من قمر بودم و مُنشَق شدم از ضرب عمود
آسمان، روی سنان سوره ی تکویرم کن
شاعر:محمدجواد_شیرازی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
امام_حسین مناجات_امام_حسین
شب_جمعه_شب_زیارتی_ارباب
گل از گلم وا میشود در هر شب جمعه
غم از دلم پا میشود در هر شب جمعه
گلهای اشکم با سلام گریهداری باز
تقدیم آقا می،شود در هر شب جمعه
روی سیاه نوکر جوْنِ تو ای ارباب
با گریه زیبا میشود در هر شب جمعه
زخمی که از دوریِّ تو دیگر شده ناسور
کمکم مداوا میشود در هر شب جمعه
وقتی خدا از عرش میآید به دیدارت
صحن تو غوغا میشود در هر شب جمعه
با نالههای " یا بنیَّ " " یا بنیَّ " باز
خون بر دل ما میشود در هر شب جمعه
تا روضهخوان میگوید از شرحِ وداعِ تو
غم تا کمر تا میشود در هر شب جمعه
جمعه تو را کشتند پس " عَجّل فرج " گفتن
با گریه معنا میشود در هر شب جمعه
پیراهن خونین و صد چاکت که با مهدیست
تحویل زهرا میشود در هر شب جمعه
میراثی از چشم کبود حضرت یاس است
چشمی که دریا میشود در هر شب جمعه
شاعر:محمد_قاسمی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
امام_حسین مناجات_امام_حسین
شب_جمعه_شب_زیارتی_ارباب
دوباره یک شب جمعه! دوباره آه حسین!
رسیده تا همه جا بوی قتلگاه! حسین!
دوباره فاطمه دارد بُنَیّ میخواند
گرفته زمزمه دارد بُنَیّ میخواند
لباس دوخته بودم کجاست پیرهنت؟!
گرفت پهلوی من وقت دست و پا زدنت!
هرآنچه نیزه که آمد درآمد از پشتت!
عقیق رفته که رفته!کجاست انگشتت؟؟
شاعر:سیدپوریا_هاشمی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
امام_حسین مناجات_امام_حسین
شب_جمعه_شب_زیارتی_ارباب
دلم از روز ازل خورده به نامت ارباب
کن دعا تا که شوم عبد مدامت ارباب
گر دهی یا ندهی حاجت من میدانی
تا قیامت شده ام عاشق نامت ارباب
به همان ذکر حسین جان که نوای زهراست
نام تو در دو جهان کرده قیامت ارباب
لحظۀ روضه چه باکم ز گنه معتقدم
نفس وحشی بشود وحشی و رامت ارباب
بِشِکن بال و پرم را که کنون آمده ام
نتوانم که پرم از سر بامت ارباب
دیدن کرب و بلای تو نصیبم چو نشد
کنم از دور ز دل عرض سلامت ارباب
تو بیا جان یتیم حسنت کن نظری
تا شوم نوکر دربست و غلامت ارباب
جان قاسم تو بیا و بخرم، تا بشوم
سینه بشکسته فدایی قیامت ارباب
مستم از باده ی لعلی ز عسل شیرین تر
قاسمی مسلکم و تشنه ی جامت ارباب
تیغ بر دست شدم بی سر و پای عشقت
تا که لبیک بگویم به پیامت ارباب
غربتت می کشدم عاقبت ای شاه غریب
گر بگوشم بر سد حزن کلامت ارباب
لحظه ی مرگ چه باکی که کنی امدادم
جان فدای تو و این مشی و مرامت ارباب
شاعر:قاسم_نعمتی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
پرید و صید خودش را شبیه شیر گرفت
هزار راهزن و دزد را اسیر گرفت
گدای معتبر و مایه دار بی مایه
خمیرمایه ای از حیف نون فطیر گرفت
ز اختلاسگرانش شروع کرد و سپس
پرَش به بال کلفت دو صد مدیر گرفت
همین که نوبت دانه درشت هاش رسید
منافقین همه را شعله در ضمیر گرفت
ز سال شصت عدالت، سوار بر غلطک
منافقان زمان را دوباره زیر گرفت
در امتحان لیاقت که نمره اش شد بیست
بهانه را ز دهان بهانه گیر گرفت
برای اینکه بگوید: فلان! خطرناک است
قیام کرده و پستی چنین خطیر گرفت
چنان به باد عدالت گرفت ایران را
که شعله هاش کمی دامن وزیر گرفت
کلاغ های وطن را مهاجرت داد و
ز حلق روبهکان قالب پنیر گرفت
فرشته وار به سوی مزار دزدان رفت
و خِرّ دزد، چنان منکَر و نکیر گرفت
برای ضربهی آخر به مفسد اصلی
از او سپر، زره و خود و ضربه گیر گرفت
یکی که بردن نامش نیاز نیست بگفت:
دهان منتقدان نیز بوی شیر گرفت
و برده ام به خدایم پناه از دست
هر آنکه خرده به اشعار این حقیر گرفت
محمدحسین رحیمی
وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir