| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
این یا کریم مثل همه یا کریم ها
در فکر بام توست به رسم قدیم ها
"من زار" خاک ری چو "حسین بکربلا"
زائر شود هر آن که بر عبدالعظیم ها
باید نشست رو به ضریحت سلام داد
تا این که جلوه گر شود این جا کلیم ها
اصلاً بعید نیست که آقایمان کنند
وقتی طرف حساب شود با کریم ها
این شهر بی وجود شما ارزشی نداشت
با این حساب لطف شما از قدیم ها
این شهر با وجود شما قبله می شود
هر گوشه ی ضریح شما چون حطیم ها
شعر من ای آسمانی حال من
ای سکوت و شور و قیل و قال من
خسته منشین در حریم وصل یار
نشئه ای از جام مشتاقی بیار
گر سفر نزدیک آید یا که دور
می وزد عطر دل انگیز حضور
می رباید دل صفای این حریم
قدسیان را ذکر یارب العظیم
زائران اینجا حسینی مذهب اند
کربلا در کربلا تاب و تب اند
یک توسّل عشق در این بارگاه
می برد دل را به سوی قتله گاه
اشک اینجا گوهر و آیینه است
قیمتی گر هست این گنجینه هست
لطف خوبان کرامت دیدنی ست
این رواق با صفا بوسیدنی ست
اهل ری در خیمه حق ایمن اند
مومنان با دشمن دین دشمن اند
تا خراسان و قم و ری جان ماست
هفت وادی معرفت ایمان ماست
ای دامن مدینه ری ، کربلای تو
ای اهل فیض تشنه ی جام ولای تو
ریحانه امام حسن ، سیدالکریم
ای اوفتاده جود و کرامت به پای تو
مدح تو را امام زمان تو گفته است
من کیستم که مدح بگویم برای تو
نجل کریم آل محمّد(ص) تویی تویی
تنها نه اهل ری همه عالم گدای تو
ماه حسن ، که نور گرفتند اهلبیت
از آفتاب روی محمّد(ص) نمای تو
جسم مطّهر تو و آغوش خاک ری
بردار سر که در دل ما هست جای تو
با دوستان فاطمه ، لطف عمیم داشت
با آنکه نام و شهرت « عبدالعظیم » داشت
هر کس که پاس بندگی آن حریم داشت
با مهر و عشق و عاطفه عهدی قدیم داشت
عطر بهار وحی و صفای نسیم داشت
یعنی که ره به چشمة فوز عظیم داشت
روحی درآستان ولایت مقیم داشت
دستی پر از کرامت و طبعی کریم داشت
راهی به آستان خدای رحیم داشت
اشعار حضرت عبدالعظیم الحسنی(ع)
پر کرده ای وجود مرا از قدیم تو
ما رعیتیم و شاه عبدالعظیم تو
آقا! تمام شهر گدا و کریم تو
یا سیدالکریم! ببین آمدیم، تو-
این دست های خالی ما را رها مکن
از خود حساب سفره ما را جدا مکن
شب های جمعه در حرم تو گدا شدیم
غرق دعا و ناله یا ربّنا شدیم
با سوز واژه های کمیل آشنا شدیم
از شهر ری مسافر کرب و بلا شدیم
آیینه دار کرب و بلا! می کشی مرا
مثل حسین خون خدا می کشی مرا