وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

سلام صبحگاهی... در محضر ارباب...

سلام صبحگاهی...

در محضر ارباب...

السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه

دل اگر عبد مسلمان رضا بوده و بس

معرفت جو پی عرفان حسن بوده و بس

هر گدایی که دَرِ خانه ی او را زده است

پاسخش با لب خندان رضا بوده و بس

حاجتش گشته روا از کرمش قطع یقین

هرکسی دست به دامان رضا بوده و بس

در حرم مرغ خیالم همه عمر از سر شوق

جـَلـد گلدسته و ایوان رضا بوده و بس

اهـل بیت اند عـزیـزِ هـمـه اما ز ازل

جان من بسته ی بر جان رضا بوده و بس

نـوکــر_نـوشـت:

یا_امام_رضـــا

دوباره حال دلم بد شده مریض توام

شفای عاجل من شو، ببر مرا مشهد

دوباره مثل همیشه مرا به خود بطلب

دوباره مثل همیشه بگو بیا مشهد

صلی الله علیڪ یا سیدناالمظلوم یااباعبدالله الحسین

سلام علیکم و رحمة الله...

صبحتون بخیر...

چهارشنبتون_امام_رضایی (ع)

بیاد_شهید_مدافع_حرم_عبدالله_اسکندری

اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم

delsepordeh_arminamoozad

 

چو ناڪس به ده ڪد خدایی ڪند

چو  ناڪس به ده ڪد خدایی ڪند

ڪشاورز  باید گدایی  ڪند  ...

در  این خاڪ زرخیز  ایران زمین

نبودند  جز  مردمی  پاڪ  دین

همه دینشان مردی  و داد بود

وز آن ،  ڪشور آزاد و آباد بود

چو مهر و وفا بود خود ڪیششان

گنه بود آزار ڪس پیششان

همه بنده ی ناب یزدان  پاڪ

همه دل پر از مهر این آب و خاک

پدر  در  پدر  آریایی نژاد

ز پشت فریدون نیڪو نهاد

بزرگی به مردی و فرهنگ  بود

گدایی در این بوم و بر ننگ بود

ڪجا رفت آن دانش و هوش  ما

ڪه شد مهر میهن فراموش  ما ؟

ڪه انداخت آتش در این بوستان

ڪز آن سوخت جان و دل دوستان ؟

چه ڪردیم ڪین گونه گشتیم خوار ؟

خرد  را فڪندیم این سان ز ڪار

نبود این چنین ڪشور و دین  ما

ڪجا رفت آیین دیرین ما  ؟

به یزدان ڪه این ڪشور آباد بود

همه جاے  مردان آزاد  بود

در  این  ڪشور  آزادگی  ارز   داشت

ڪشاورز  ، خود خانه  و مرز  داشت

گرانمایه  بود آنڪه بودی دبیر

گرامی بد آنڪس  ڪه بودی دلیر

نه دشمن در این بوم و بر لانه داشت

نه بیگانه جایی در این خانه داشت

از آنروز دشمن بما چیره گشت

ڪه ما را روان وخرد تیره گشت

از آنروز این خانه ویرانه  شد

ڪه نان آورش مرد بیگانه  شد

چو  ناڪس به ده ڪدخدایی  ڪند

ڪشاورز  باید گدایی ڪند  .

فردوسی

این شعر بسیار زیباست

این شعر بسیار زیباست

دلا این زندگی جز یک سفر نیست.....

گذرگاه است و راهش بی خطر نیست

چو خواهی با صفا باشی و صادق.....

به جز راه خدا راهی دگر نیست.....

غم بیچارگان خوردن مهم است .....

دلی از خود نیازردن مهم است.....

چه مدت زندگی کردن مهم نیست..

چگونه زندگی کردن مهم است......

عیوب خویش را دیدن مهم است....

خطا باشد ز مردم عیب جویی......

خطای خلق بخشیدن مهم است...

دلا درد آشنا بودن مهم است......

به مردم عشق ورزیدن مهم است

غفلـت از یـــار گرفتـــار شـــدن هم دارد

http://uupload.ir/files/j8_%D8%BA%D9%81%D9%84%D9%80%D8%AA.jpg

غفلـت از یـــار گرفتـــار شـــدن هم دارد

از شما دور شدن، زار شدن هم دارد

هر که از چشم بیفتاد، محلش ندهند

عبد آلوده شده خوار شدن هم دارد

عیب از ماست که هر صبح نمیبینیمت

چشم بیمار شده تار شدن هم دارد

همه با درد به دنبال طبیبی هستیـــم

دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد

ای طبیب همه انگار دلـــــت با ما نیـست

بد شدن، حس دل آزار شدن هم دارد

آنقدر حرف در این سینه ی ما جمع شده

این همه عقده تلنبار شدن هم دارد

از کریمان، فقرا جود و کرم می خواهند

لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد

نکنــــد منتــــــظر مــــردن مـــــایی آقـــا

این بدی مانع دیدار شدن هم دارد

ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیــــــــــم

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد

الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَــرَج

دوست یعنی بغضِ لبخندم شکست

دوست یعنی بغضِ لبخندم شکست

دوری و جای تو گلدانی نشست

دوست یعنی مثل جان و در تنی

دوست یعنی خوب شد تو با منی

دوست یعنی حسرت و لبخند و آه

می شوم دلتنگِ رویت گاه گاه

دوست یعنی جای پایت بر دل است

دوری از تو جانِ شیرین مشکل است

دوست یعنی نکته های پیچ پیچ

دوست یعنی جز محبت، هیچ هیچ

دوست یعنی از سکوتِ من بخوان

دوست یعنی در کنار من بمان

دوست یعنی خنده های ریز ریز

دوست یعنی دوستت دارم عزیز

تقدیم به شما دوستان گلم