حضرت_زهرا مرثیه_حضرت_زهرا
رنگ دیوار،رنگ خاکستر
رنگ پرهای بال پروانه است
"در" لباس سیاه تن کرده
خانه این روزها عزاخانه است
اهل این شهر مردم آزارند
دین ندارند،نامسلمانند
حاکمان حرام لقمهی شان
زن زدن را حلال می دانند
حرمتم زیر پایشان له شد
چقدر احترامشان کردم
به علی هیچکس علیک نگفت
بخدا من سلامشان کردم
آتش افتاده بین سینه ی من
گُر گرفته است حیدر از تب تو
نیمی از صورتت دُرُست شده
رنگ چادرسیاه زینب تو
آه ای یاکریم لانه ی من
زخم بال و پرت مرا کُشته است
آه ای یاس پر پر حیدر
لاله ی بسترت مرا کشته است
کاش یک بار هم ببینم شب
لحظه ای خواب رفته ای زهرا
چِقَدَر جسم تو نحیف شده
چِقَدَر آب رفته ای زهرا
راه رفتن برای تو سخت است
بِنِشین خواهشاً،زمین نخوری
خانمم لااقل مراقب باش
باز پیش حسن زمین نخوری
سر و پهلو و گونه و بازو...
با جراحاتِ سخت درگیری
بشکند دست قنفذ نامرد
بی تعادل قنوت می گیری
آسمان کبود خانه ی من
ماهتاب و ستاره ات چه شده
بعد کوچه ندیده ام آن را
راستی گوشواره ات چه شده!؟
آه!با آه خویش حیدر را
زنده زنده نکن کفن بس کن
آنقَدَر زُل نزن به گهواره
محسنم را صدا نزن بس کن
کاش می مُردم و نمی دیدم
تن بی جان تو کفن شده است
چوب گهواره ای که ساخته ام
خرج تابوت ساختن شده است
شاعر:بردیا_محمدی
اشعار آئینے
shere_aeini
ای شاه کم سپاه ، که عالم سپاه توست
ارکـان کـائنات، همه در پناه توست
شبهای جمعه کوه گناهان شود چو کاه
معنای مغفرت اثری از نگاه توست
ما زیر سایه ات قد و قامت کشیده ایم
در چشم ما تمام جهان بارگاه توست
حق میدهم به چشم که جز تو ندیده است
وقتی تمام خلقت او جلوه گاه توست
قلبم ز داغ روز دهـم تیر می کشد
در گوش ما همیشه دم آه آه توست
خیره شده به چشم شما چشم خواهرت
عمق نگاه حسرت او قتلگاه توست
صلی الله علیڪ یا سیدناالمظلوم یااباعبدالله الحسین
اباعبدالله الحسین علیه السلام
اللهم_ عجل_لولیک _الفرج
یا_ابالفضل(ع)
این جمله حک کنید به سنگ مزارِ من
عشقِ حسین(ع) تا به ابد افتخارِ من
ما را برای روضه فقط آفریده اند
این گریه هاست رمزِ ثُبات و قرارِ من
یک قطره اشک را به طلا هم نمی دهیم
دل را محک زنید و بسنجید عیارِ من
شادی به جای خود، غم و نوحه به جای خود
حُبِّ علی(ع) و آلِ علی(ع) اعتبارِ من
بر سینه می زنیم سنگ تو را فقط
ذکر حسین(ع) تا به قیامت شعارِ من
نـوکــر_نـوشــت:
حـسـیـن_جــان
من گدایی درت را دوست میدارم #حسین
سائلان محضرت را دوسـت میدارم حسین
دستبوس نوکرت بودن برای من بس است
نوکری نوکــرت را دوســت میدارم حسین
صلی الله علیڪ یا سیدناالمظلوم
یااباعبدالله الحسین
شبو_نازی_منو_تب #بخش۱۲
نازی:
بیباکی یا بزدل؟ میترسی از فردا؟
روز نو، روزی نو؟ راه نو، گیوهی نو؟ میترسی؟
من:
میدونم
باز داری جوش میزنی که زبونت لاللال، یه وقت ارسطوم نباشه!
نازی:
واه واه واه
افادهها طبقطبق، سگا به دورش وقو وق،
خودشو با کی داره طاق میزنه!
من:
خودمو با کی دارم طاق میزنم؟
ارسطو آدم بود
دندون داشت
تو خونش آهن بود
مثل یه سنگ که آهن داره
هروقت که خواب کم داشت،
چشاش قرمز میشد
فلسفه یعنی رنج
افتخاره که بگی: رنجورم؟
نازی:
رنج یعنی خورشید
اگه خیلی دلخوری از اغراق، رنج یعنی فانوس
رنج یعنی امکان
رنج یعنی خانه
یعنی شربت و قرص و دوا
یعنی یخچال
رنج یعنی ماشین
سنگ چخماق بهتره یا کبریت؟
پیهسوز روشنتره یا چلچراغ؟
تلفن راحتتره یا فریاد؟
وقتی فهمیدم زمین،
توی تسبیح کرات، یه دونه است
جنسش هم از خاکه
سنگش هم جورواجوره
ماهی و علف داره
بهار و پاییز داره
خیالم راحت شد!
دیگه وقت زایمان نمیترسم از آل
چون به بازوی چپم سرم خون میزنن
نمیترسم از غول
نمیترسم از سل
چونکه در کودکی واکسینه شدم
خوشبختم
خیلی هم خوشبختم!
من:
کار کردن یه چیزه و خوشبختی یه چیز دیگهس...
حسین_پناهی
من_و_نازی
ستارهها
سلام_خداحافظ
حسین پناهی:
hoseinpanah

دل گرفته؛ ز ِ غم و غُصّه ..... قِصّه؛ مُفصّل شُده
زندگانی را - ببین میرزا؛ کوتاه و مُستعجَل شُده
دردهـای ِ این دل ِ وامـانـدهام را؛ با تـو میگویم
که کوچک؛ این دل ِ تنگ ِ .... بـُزرگْ هیکل شُده
در کمـین شـُد اجنبی - از چهار سـوی ِ این وطن
ناخودی پُر شُد؛ در این خاک - خودی؛ تنبل شُده
از بـرادر کُشی و ظلم و ستم؛ میهنـَم - گشت فنا
زنـدگی ِ مـَردم ِ این خـاک ِ خـوب؛ مُختل شُده
از کم ِ نان و نم ِ وجدان، غم ِ دوران، ببین میرزا:
زخم داریم - دست و پای ِ مان؛ پُر از تاول شُده
بدتر از هـر اجنبی - بیگانه ..... دشمن - غـُربتی،
تیغها؛ بهر برادر کُشتن و آدمکُشی - صیقل شُده
میرزا؛ خاک ِ ما ایران ِ سابق نیست، بهیغما رفت
هـر کسی اینجا؛ به تزویر و زر و زور - یَل شُده
صحبت از لوطیگـری - آزادگـی؛ گشتهاست طنز
غیــرت و مـَـردانـگی؛ از ریشه ... مستأصل شُده
تـوی ِ این خانه ... غریبه گشتهایم - زیـرا به ما:
مـردم ِ لبنان - فلسطین - سـوریه ... افضل شُده !
بهـر ِ آزادی و آبادی - ز ِ خـون؛ آبیاری شـُد وطن
واژهی ِ آزادگی امّا - چقدر؛ بیهوده و مُهمل شُده
در جهاد با دشمنان، خونِ شهیدان ریخت - ولی:
نقطه نقطه ... خاک ِ ما - امروز چون مقتل شُده
فقـر و فحشا و فساد - فسق و فلاکت یک طرف
ظلم و بیداد و ستم؛ در این سرا - مُعضل شُده
گشت دین؛ بازیچهی ِ دست ِ سیاستهای ِ پست
دین، در این بازار کالائی؛ ڪُهنه - مُستعمل شُده !
ببین ایران ِ ما؛ غمگین شُدهاست - سردار ِ جنگل
توی ِ بُحرانو غارت - دزدیو آشفتگی؛ اوّل شُده !
اسب ِ خود زینکُن، لباست را بپوش، شالت ببند
برخیز کوچکخان - پناه ِ ایل؛ بازهم جنگل شُده !
باز میخواند شما را؛ گیل و دیلم .... کوه تا دریا
برخیز غوغا کُن، زمین مُنحل - زمان مُجمل شُده
حسن_جهانچی
۱۳ آذر ماه - ۱۳۹۸ نود و هشت
یازدهم آذرماه سالروز شهادت مرد مقاوت استان گیلان
میرزا کوچک خان جنگلی گرامی باد.
︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻
HasanJahanchi
︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼