وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

در پاسخ به اهانت کنندگانی که پست ترین و ناسپاس ترین افراد روی زمینند به سردار شهید سلیمانی

در پاسخ به اهانت کنندگانی که

پست ترین و ناسپاس ترین افراد روی زمینند

به سردار شهید سلیمانی

این شیر مرد بی نظیر تاریخ ایران زمین

حمله کفتارها قطعی بد ار شیری نبود

نیش زهر مارها قطعی بد ار شیری نبود

شهرها مخروبه و تنهای بی جان بیشمار

زیر آن آوار ها قطعی بد ار شیری نبود

بر نوامیس شما در خانه ای نابخردان

جمله آزار ها  قطعی بد ار شیری نبود

شرزه شیری  بود کز هر سو صدای زوزه ی

این شغالان بارها قطعی بد ار شیری نبود

بود آن سردار ما شیری که دانی در وطن

جمله این کارها قطعی بد ار شیری نبود

پست فطرتها که توهین و جسارت میکنید

راس تان بر دار ها قطعی بد ار شیری نبود

حضرت_زهرا مرثیه_حضرت_زهرا

حضرت_زهرا مرثیه_حضرت_زهرا

حمله کردند سمت خانه ی وحی

غاصبانی که خیره سر بودند

تک و تنهاست پشت در مادر

ولی آن سو «چهل نفر» بودند

نا  نجیبی به شعله دامن زد

سَخت سرگرمِ هَتکِ حُرمَت شد

بی حیا با لَگَد به دَر می زد

میخِ دَر سُرخ از خجالت شد

روضه را باز تر نباید خواند

«دست بسته ست» حیدر کرار

تلخیِ خاطراتِ آتش را

هر "نفس" تازه می کند مسمار

تاوَلِ دست های او می سوخت

دردِ پهلو زیاد تر شده بود

زینب از حال رفت…وقتی دید

مادرش دست بَر کَمر شده بود

شانه می زد به موی سوخته اش

ولی انگار نا امید شده

باورش هم نمی‌شود زینب

گیسوی مادرش "سفید" شده

بازویش باز هم وَرَم کرده

مرهم درد پهلوی او چیست!؟

حرف های علی نشان می داد

دلخور از «رو گرفتن» او نیست

تار می دید خانه را می گفت:

نکند! باز! آتش آوردند!؟

اشک می ریخت در غم محسن

آخر آن ها چقدر نامردند...

شاعر:

علی_اصغر_یزدی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

حضرت_زهرا #مرثیه_حضرت_زهرا

حضرت_زهرا #مرثیه_حضرت_زهرا

صدای ناله می آید، چرا حیدر پریشان است؟

چرا این در شکسته فاطمه بی تاب و حیران است؟

صدا زد فضه را در بین دیوار و در خانه

خُذینی فضه جان، محسن گشوده بال و بی جان است

حسن با گریه در آغوش مادر روضه می خواند:

بمیرم... جای سیلی زیر چشمانت نمایان است...

به ضرب تازیانه می زدن اُمِّ اَبیها را

صدای گریه ی حیدر چه بی اندازه سوزان است

بدور از چشم حیدر می کشد دستی به پهلویش

ندا آمد که پیغمبر میان عرش گریان است

علی را با جسارت می برند و خوب می دانند

اگر فرمان پیغمبر نبود او مرد میدان است

به باغستان حیدر تک گل ریحانه پرپر شد

از آن پس هرشب این باغبان شام غریبان است

شاعر:سیدعلی_حسینی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

آجرک الله یا بقیت الله

آجرک الله یا بقیت الله

فی مصیبت امک فاطمه الزهراء سلام الله علیها...

جان جهان،جهانِ جان، تسلیت عرض می کنیم...

ولیِّ امر مهربان. ، تسلیت عرض می کنیم...

به غم نشسته یی ولی،غریب و زار و بی کسی

ای کس وکار بی کسان، تسلیت عرض می کنیم...

هم دل تو گرفته و، هم دل ما گرفته است

به آه و ندبه و فغان، تسلیت عرض می کنیم...

شبیه قبر گمشده، گم شده یی میان ما

دلبر بی نام ونشان، تسلیت عرض می کنیم...

فاطمیه رسیده و، دوباره داغ دیده یی

غصه وحزن بی کران، تسلیت عرض می کنیم...

فاطمیه رسیده و، خمیده راه... می روی

وارث قامتی کمان....، تسلیت عرض می کنیم...

فدای شال مشکی ات، فدای گریه های تو

حضرت شاه روضه خوان،تسلیت عرض می کنیم...

برای مادر شهیده ات عزا گرفته ایم

شاهد روضه هایمان، تسلیت عرض می کنیم...

می کشد عاقبت تو را،غصه ی میخ و سینه یی

مرهم مادری جوان، تسلیت عرض می کنیم...

پهلوی مادر تو را، با لگدی شکسته اند

جنین نمی خورد تکان، تسلیت عرض می کنیم...

همین اشاره کافی است......،

"بِأَیِ ذَنبٍ قُتِلَت..."

حضرت صاحب الزمان، تسلیت عرض می کنیم...

Be_Sooye_Zohoor

به مناسبت شهادت سرلشگر حاج_قاسم_سلیمانی

به مناسبت شهادت سرلشگر حاج_قاسم_سلیمانی

در دل خون و خاک خوابیدن

تازه گاهی شروع بیداریست

پیش چشمان عمهء سادات

اربٱ اربٱ شدن چه تکراریست

راستی روضه خوان شدن ساده است

باز، آتش به جانمان افتاد

عکس انگشتر تو هر کس دید

یاد انگشت و ساربان افتاد

حاج قاسم، اگر چه سربسته

گفته بودی، شهید خواهی شد

حرفی از سوختن نبود اما....

آخر روضه خیمه گاهی شد

التماس دعا، چه حال خوشی

چه دل روشنی، چه معراجی

در دل شعله ها، شب جمعه

زایر  کربلا شدی حاجی

عزت و غیرت و شکوه و شرف

در رگ و خون هر چه ایرانیست

قاسمی رفت و قاسمی مانده

کشور ما پُر از سلیمانیست

حنجر این دیار تا محشر

جز سرود ظفر نمی خواند

بر تن قطعه قطعه ات سوگند

پرچمت بر زمین نمی ماند

شاعر:مهدی_مقیمی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini