#جمعه_های_دلتنگی
تا ظهورت چقدر فاصله داریم آقا؟
آه! از جمعه بی تو گله داریم آقا
من شب جمعه قرار تو دلم میخواهد
صبح فرداش کنار تو دلم میخواهد
به خدا منتظر آمدنت میمانیم
پای این عشق، اویس قرنات میمانیم
تو دلت بیشتر از ما تب هجران دارد
سحر وصل همیشه شب هجران دارد
تا به اندازه شمعی که ز سر میسوزد
پر پروانه به امید سحر میسوزد
خیر از جمعه ندیدیم به والعصر قسم
بی تو ما طعنه شنیدیم به والعصر قسم
صابر خراسانی
از درد ترک خورده و از زخم کبودیم
کوهیم و تماشاگر رقصیدن رودیم
او می رود و هر قدمش لاله و نسرین
ما سنگ تر از قبل همانیم که بودیم
ما شهرتمان بسته به این است بسوزیم
با داغ عزیزیم که خاکستر عودیم
تن رعشه گرفتیم که با غیر نشسته ست
از غیرتمان بود، نوشتند حسودیم
جو گندمی از داغ غمش تار به تاریم
در حسرت پیراهن او پود به پودیم
پیگیر پریشانی ما دیر به دیر است
دلتنگ به یک خنده ی او زود به زودیم
بر سقف اگر رستن قندیل فراز است
ما نیز همانیم، فرازیم و فرودیم
یک روز میاید و بماند که چه دیر است
روزی که نفهمد که چه گفتیم و که بودیم
بعد از تو اگر هم کسی آمد به سراغم
آمد ببرد آنچه ز تو تازه سرودیم
علی علیه السلام
علی از پا نمیافتد علی بر پاست همواره
مرام و رسم او در شهر دل برجاست همواره
علی از پا نمیافتد علی غوغای تاریخ است
ندای حق او فریاد بیهمتای تاریخ است
علی از پا نمیافتد علی اثبات انسان است
ازل را تا ابد گر درنوردی او مسلمان است
علی همواره با حق است، علی اعلاست؛ تا حق است!
علی مرتضی با هر که ذکر اوست «یاحق»، است!
خدای انس و جان گفته علی معیار و میزان است
و او اتمام هر حجت به هر پیدا و پنهان است
علی حق تعین یافته در عالم هستی است
علی جام و شراب و ساقی و مفهوم هر مستی است
علی آن نقطهی عطف است از آغاز تا پایان
تمام نقطههای پیش و پس در کُنه او پنهان
علی در کارگاه آفرینش، رمز مقصود است
علی مسجود هستی، سر حق، مقصود معبود است
علی بحر و علی موج و علی کشتی و کشتیبان
علی در هر تلاطم بیکسان را یار و پشتیبان
علی گرز گران بر فرق ظلم و کفر و بیداد است
همان که نقطهی ثقل دیار «فتنه آباد» است
علی آن حاکم مطلق، ولی باطن جانهاست
کجا او در پی فرمانروایی روی انسانهاست؟!
ولایت چشمهی جوشان جان حضرت مولاست
علی عشقی که جاری در دل و جانهای انسانهاست
علی را با حکومت با خلافت یا که با شمشیر
شناساندن نشاید ای گروه صاحب تدبیر!
محمدرضا هادیزاده
وطنز | بهترین شعرهای طنز
#نقیضهجات ماه رمضان
سفره رنگین و خدا چشم به راه من و توست
ترمز دستی خود را بکش اینقدر نخور
فرشته پناهی و ژولیده نیشابوری
مرغ شب نیمهی شب دیده به ره میگوید
کاش نت قطع شود بلکه دعایی بکنی
فرشته پناهی و ژولیده نیشابوری
لب فـروبند از طعام و از شراب
معده است این بیزبان، گاراژ نیست
فرشته پناهی و مولوی
تشنه بودم دم افطار نجاتم دادند
هرچه میشد سرشب چای نباتم دادند
ابراهیم صفائی و حافظ
مرا هراسی اگر باشد این فقط که مرا
به وقت خوردن روزه پدر مچم گیرد
محمدرضا هادیزاده و حسین فروتن
تا سحر هی بخور و طول بده افطاری
ورنه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم
سجاد فرخنژاد و حافظ
مگیر از بنده توفیق عبادت
مکن از خواب بیدارم خدایا
محمد صبوریان و حافظ
گر خواب مانده بودی وقت سحر چو حافظ
قرآن ز بر بخواندی در چارده روایت
محمدباقر منصورسمایی و حافظ
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
که دوتا دیس پلو خوردم و یک خمرهی آب
علیاکبر مدرسزاده و حافظ
دانی از بهر چه شب تا به سحر بیدارم؟
چون اگر خواب روم بیسحری میمانم
محمود حسنی مقدس و فروغی بسطامی

#نقیضهجات ماه رمضان
#مشت_و_مال با موضوع مناجاتهای رمضانی بندههای خاص
ماه تو خیلی سرعتی، امسال رفته
خوابم، ولی ذکر تو در اعمال رفته
از بس عبادت کردم، این ماه مبارک
دیگر ملَک بر شانهام از حال رفته
فهیمه انوری
وقتی که دهان دریچه را میبندد
این پوست تن به استخوان پیوندد
سال رمضان بگو نه ماه رمضان
«تقویم به گور پدرش میخندد»¹
1: جلیل صفربیگی
حسن اویسی
شب تا به سحر ملازم بشقابیم
چون روز رسد تشنهی قدری آبیم
ما را به بهشت جویی از دوغ! دهند
از بس ز سحر تا دم مغرب خوابیم!
مهدی امام رضایی
یا رب تو مرا لحظه افطار ببخش
ما را تو به معده تلنبار ببخش
با خواب و خوراک شکر نعمت کردیم
بیدار بکن به زنگ هشدار، ببخش
طاهره ابراهیمنژاد
در سحر خود را به تقدیرش سپرد
خورد و خورد و خورد و خورد و خورد و خورد
آخر از ترس گرسنه ماندنش
حلق را پر کرد و سکته کرد و مرد
ابوالقاسم سیفی
صبحها تا بشنوم صوت اذان تب میکنم
معده را از چای و نان سنگک لبالب میکنم
قد یک لشگر تناول میکنم اما چه سود
روز را با قار و قور معدهام شب میکنم
حسن اویسی
ما را برَهان ز خویشتن در این ماه
بگذر ز گناه ما فقط با یک آه!
صد بار اگر توبه شکستیم، تو باز
با یک پس گردنی بیاور در راه
مهنا صادقی