وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

ولادت_امام_حسن_عسکری

ولادت_امام_حسن_عسکری

ای جلوه گاه نور سلام ای امام من

زیبا جواب میدهی آقا سلام من

کی میشود بمن تو بگویی؛ غلام من

من دلخوشم که هست به وصفت کلام من

من نام عسگری چو بخوانم حسن شوم

با تو دوباره ذاکر جانم حسن شوم

خوبیِ نوکریِ تو این است یاحسن

نوکر شود ز هیبت ارباب،بت شکن

دل میبری ز دست، به زلف شکن شکن

جان پروریِ تو شود احیای روح من

فصل تو چیست؟ موسم هم عهدی است و بس

اسلام را بقا ز اباالمهدی است و بس

با تو به مهدیِ تو چه نزدیک میشویم

بی تو خدا گواه که تاریک میشویم

با تو پر از تبسم و تبریک میشویم

بی تو جدا ز هر عمل نیک میشویم

ای که امام دین و امام هدایتی

ما را به افتخار قدومت عنایتی

ای مقدم تو در دل اهل ولا امید

میلاد با صفای تو موعود را نوید

ایام تو برای جهان موسمی جدید

در روزگار تو شود آیات حق پدید

ای نسل تو عصارۀ نسل ابوالبشر

صُلب تو جایگاه مبارک ترین پسر

ای معدن شجاعت و ای کوه اقتدار

فصل تو هست فصل شکوفاییِ بهار

مِهر از تو برده جلوه و ماه از تو شرمسار

نام حسن مبارکت ای صاحبِ وقار

ای که بهشت با همه آفاق مست توست

بخشش هر آنچه هست ز انفاق دست توست

این برترین سرور و سرود ولادت است

مولای ما امام هُمام سعادت است

ما را به محضر تو اماما، ارادت است

نامت طلایه دار جهاد و شهادت است

ای سبک زندگیِ تو روح مبارزه

دوران تو نویدِ فتوح مبارزه

تو آمدی که جام غدیر آید از پِی اَت

راه علی و نام غدیر آید از پی ات

مفهوم انسجام غدیر آید از پی ات

تا آخرین امام غدیر آید از پی ات

بابا در انتظار تو غرق نگاه بود

زهرا در انتظار تو دیده براه بود

خُلق خوشت معلم اخلاق انبیاست

روی مهِ تو آینۀ جمع اولیاست

تقوای تو معادل تقوای اتقیاست

اخلاص تو خلاصۀ اخلاص اوصیاست

قرآن به وصفت حضرت تو غرق آیه شد

اسلام در پناه شما زیر سایه شد

تو مایۀ سروری و غرق مصائبی

از سختیِ زمانه قرین نَوائبی

با اینکه شیعه را تو امامی تو صاحبی

آری تمام عمر، تو از دیده غائبی

راضی به هر قضای الهی شدی ولی

چون عترت حسین ندیدی بلا، بلی

از دشمنان اگر چه تو آزار دیده ای

آیا چو عمه کوچه و بازار دیده ای

خود را اسیر تهمت بسیار دیده ای

در اوج غصه، خندۀ کفار دیده ای

اهل حرم اسیر به زندان ندیده ای

رأس بریده گوشۀ ویران ندیده ای

شام بلا کجا و غم سامرا کجا

طشت طلا کجا و غم ماجرا کجا

فکر غم و مصیبت و داغ و بلا کجا

هجده سر بریده به نِی برمَلا کجا

آیا حرمسرای تو محنت کشیده اند

اهل حریم تو همه تهمت شنیده اند

وای از ورود کوفه و توهینِ بر امام

وای از هجوم سنگ به زنها ز روی بام

وای از زنان هرزه و مردان بد کلام

وای از نگاه های کنیزی ز بزم شام

آقا سرت سلامت از این حرفهای زشت

ایدل خموش باش از این ماجرای زشت

شاعر:محمود_ژولیده

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

ولادت_امام_حسن_عسکری

ولادت_امام_حسن_عسکری

رفته ست با صد شاخه گل خیل گدا امشب

اینجا نباش ای دل برو در سامرا امشب

حاجاتِ خود را دست-چین کن یک به یک بردار

زانو بزن در محضرش با انبیا امشب

شد صاحبِ دوّم حسن زهرایِ مرضیّه

سائل بیا! شد موسم ِ نان و نوا امشب

گفتیم یابنَ الهادی الأمّه نگاهی کن

با مرحمت بر حالِ ما درمانده ها امشب

ای خوشۂ انگورها بیتابِ دستانت

ای حُسن ِ نام آور! تویی مشکل گشا امشب

ما را به لطفت یا امام عسکری دریاب

مسرورمان کن جانِ مهدی با دعا امشب

صاحب-زمان در جشن میلاد تو با لبخند؛

یک مجلس جانانه ای کرده به پا امشب

با صد هزاران شوق حاضر کرده عیدی را

در خیمه گاهش حضرت بابایِ ما امشب

شالِ سفیدش روی شانه می برَد دل را

بر قامتش خوشتر نشسته این عبا امشب

شاعر برایش یازده بیتِ کم آورده

تا شادباشی داده باشد بی ریا امشب

عیدیِ ما دیدارِ رویش باشد و ایکاش...

امضا بفرماید ظهورش را خدا امشب!

شاعر:مرضیه_عاطفی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

ولادت_امام_حسن_عسکری

ولادت_امام_حسن_عسکری

رفته ست با صد شاخه گل خیل گدا امشب

اینجا نباش ای دل برو در سامرا امشب

حاجاتِ خود را دست-چین کن یک به یک بردار

زانو بزن در محضرش با انبیا امشب

شد صاحبِ دوّم حسن زهرایِ مرضیّه

سائل بیا! شد موسم ِ نان و نوا امشب

گفتیم یابنَ الهادی الأمّه نگاهی کن

با مرحمت بر حالِ ما درمانده ها امشب

ای خوشۂ انگورها بیتابِ دستانت

ای حُسن ِ نام آور! تویی مشکل گشا امشب

ما را به لطفت یا امام عسکری دریاب

مسرورمان کن جانِ مهدی با دعا امشب

صاحب-زمان در جشن میلاد تو با لبخند؛

یک مجلس جانانه ای کرده به پا امشب

با صد هزاران شوق حاضر کرده عیدی را

در خیمه گاهش حضرت بابایِ ما امشب

شالِ سفیدش روی شانه می برَد دل را

بر قامتش خوشتر نشسته این عبا امشب

شاعر برایش یازده بیتِ کم آورده

تا شادباشی داده باشد بی ریا امشب

عیدیِ ما دیدارِ رویش باشد و ایکاش...

امضا بفرماید ظهورش را خدا امشب!

شاعر:مرضیه_عاطفی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

حضرت_معصومه مرثیه_حضرت_معصومه

حضرت_معصومه مرثیه_حضرت_معصومه

گرچه از دوریِ برادر خود

ذره ذره مریض تر می شد

عوضش میهمان مردم قم

لحظه لحظه عزیزتر می شد

تا بیایی تبرکی ببرند

همه درهای خانه ها وا بود

در میان اهالی این شهر

سر مهمانی تو دعوا بود

خوب شد پرده های محمل تو

هر کجا رفته ای حجابت شد

خوب شد با محارمت بودی

زانویی خم شد و رکابت شد

آب پاشیده اند و خاک مسیر

ذره ای روی چادرت ننشست

رد نشد ناقه ی تو از بازار

محمل چوبی ات سرت نشکست

کوچه ها ازدحام داشت اما

سرِ این شهر رو به پایین است

می روی کوچه کوچه می گویی

ضربِ شامی عجب سنگین است

می رسی و حواس مردم هست

آب در دلت تکان نخورد

از کنارِ خرابه رد نشوی

یا نگاهت به خیزران نخورد

دختری بود با شما یا نه؟

که اگر بود غصه ای کم داشت

جای زنجیر و خار و نامحرم

گرد خود چند چشم محرم داشت

معجرت احترام خود دارد

چه خیالی اگر برادر نیست

روی سرهایشان طبق آمد

ولی اینبار روی آن سر نیست

آه بیماری و همه بیمار

شهر قم شد مریضِ روضه ی تو

حرف دختر شد و دلت لرزید

شده وقت گریز روضه ی تو

عمه اش گفت خوب شد خوابید

چند شب بود تا سحر بیدار

کمکم کن رباب جای زمین

سر او را به دامنت بگذار

آمد از بین بازوان سر را

تا که بردارد عمه اش ای داد

یک طرف دخترک سرش خم شد

یک طرف سر به روی خاک افتاد

شاعر:حسن_لطفی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

 

 

حضرت_معصومه

حضرت_معصومه

از دل بی تاب قم بعد از تو غم بیرون نرفت

از تنت تا بعد هفده روز ،سَم بیرون نرفت

خانه ی «موسی»* بدون طور،کوه نور شد

نور در واقع ز بیت النور هم بیرون نرفت

بعد شادی_آن رفیق نیمه راه_از سینه‌ام؛

هرچه گفتم غم برو ، غم از دلم بیرون نرفت

از همان روزی که با ذکر تو دم در سینه رفت

چونکه یا معصومه گفتم بازدم بیرون نرفت

چون دلم راهی مشهد گشت بر گرد ضریح

هم از این مجموعه بیرون رفت هم بیرون نرفت

درحقیقت این خودش اوج کریمه بودن است

مجرم از صحن تو حتی متهم بیرون نرفت

ای دل اندر صحن هایش از پریشانی منال

مُحْرِم از حد حریمش یک قدم بیرون نرفت

دست پُر گرچه نیامد هیچ کس اینجا،ولی

دست خالی هم کسی از این حرم بیرون نرفت

از حرم که هیچ، حتی شک ندارم زائرت؛

دست خالی از خیابان اِرَم بیرون نرفت

شاعر:مهدی_رحیمی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini