
وقتی شُده؛ کار ِ مترسکها - تبانی با کلاغ
داروغه و سارق؛ زمانیکه - یکیاند و ایاغ
وقتی گلآلود است؛ هر آبی - در این دنیا
پُرشد جهان مادامکه؛ از اختلاف و از نفاق
اسب ِنجیب وقتی؛ اینرو و آنرو میشود
خر میشود یا گورخر - روزی قاطر یا الاغ
وقتیکه سگها؛ در بیابان - راه و بیراه
رشوهمیگیرند ز ِ گرگ؛ در گذرگاه و مساغ
وقتی؛ سلطان ِ جنگل نیست - دیگر شیر
اُفتاده از؛ فـرّ و کـرّ و - شُکوه و طمطراق
گربه غارتمیکند مثلِ شغال، وقتی شُده:
بین ِ خروسو مرغو جوجههایش، افتراق
تا زمانی جیرجیرکها؛ برای ِ خواندن ِ آواز
قانع به چند روز زندگیاند؛ بر درخت ِ باغ
وقتیکه بر رویِ زمین؛ مردانگی و معرفت
کافی؛ فقط حرف است و ... شاید - اتّفاق
مادام که؛ نسبت به هم نوع ِ خودش - آدم
بی رغبت است و - شوق و ذوق و اشتیاق
چه انتظاری ست؛ از وفاداری ِ انسانها؟
تا بمانند؛ رویِ عهد ِ خویش، بر سر ِ میثاق
حسن_جهانچی
۶ مرداد ماه - ۱۳۹۸ نود و هشت
HasanJahanchi
امام_علی مدح_امام_علی
غدیر_عیدبزرگ_ولایت
تصوّر می کنم در ذهنِ خود ایوان زرّین را
برای درد ها پیدا نمودم راه تسکین را
پرستیدند آتش را اگر آبا و اجدادم
خدا را شکر از چشمان تو آموختم دین را
اگر فرهاد قبل از کوه، اوصاف تو را می خواند
رها می کرد از اول غرورِ تلخِ شیرین را
دمی پیش فقیرانی و گاهی عرش اعلایی
طراز عشق تو تعیین کُند بالا و پایین را
رکوعت حلقه ی انفاق را در گوش عالم کرد
کدامین شاه اینگونه کرامت کرده مسکین را؟؟
عصا را اژدها کردی شما… امّا نمی دانم
چرا؟! موسی گرفته در میان خلق تحسین را
زمانی که کمی اعجاز را ظاهر کنی، قطعا
مریدان نجف گویند،…حتی مردم چین را
مرا با جنتِ آب و درخت و حور، کاری نیست
نمی خواهم بدون تو دمی این دام رنگین را
برای زاهدان بی علی قرآن چنین فرمود:
فقط پر کرده از مصحف الاغی بار خورجین را
«علیٌ حُبه جُنه قسیم نّار والجنه»
برایت می سرایم باز هم این بیتِ تضمین را
شکوه رد شمست را درِ خیبر تداعی کرد
شنیدم در پس پرده تو داری بر تر از این را
وقارت داده درسی قنبرت را که یقین دارم
کُند تدریس بر هارون مَکی نیز تمکین را
محبت بر تو کار هر کس و ناکس نمی باشد
نهادی بی هوا بر دوش ما این بار سنگین را
زمان قبض روح عاشقان می آیی از این رو
زیارت نامه باید گفت در آن لحظه تلقین را
شاعر:
علی_اصغر_یزدی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
امام_علی مدح_امام_علی
غدیر_عیدبزرگ_ولایت
آفتاب ظهر روزهجدهم
دید ساقی ایستاده پای خم
باخدایش عشق بازی می کند
صحبت ازافشای رازی می کند
کیست این ساقی رسول خاتم است
صاحب تفسیراسم اعظم است
دورتادورسرش خیل ملک
درطواف او تمام نه فلک
جبریل این بار جور دیگری است
بحث اتمام ره پیغمبری است
وقت تکمیل رسالت آمده
گاه تنزیل ولایت آمده
تالب پیک الهی باز شد
شرح صدر مصطفی آغاز شد
در کناربرکه بار انداختند
منبربالابلندی ساختند
با جلال وعزت پیغمبری
باشکوه واقتداردیگری
رفت تاپایان رساندراه را
سازد آگه بنده ی گمراه را
یر جهاز اشتران قد راست کرد
خطبه اش رااین چنین آغازکرد
ایها الناس ای مسلمانان خموش
وحی منزل را فرا دارید گوش
ایها الحجاج حج کامل کنید
روی برحق پشت برباطل کنید
ایهالناس این منم ختم رسل
صاحب نور رسالت عقل کل
من رسول ا... اعظم احمدم
تاج مخلوقات حی سرمدم
آمدم تا خیر را نازل کنم
راه کل انبیاء کامل کنم
اینکه دستش روی دستان من است
نفس قدسی من وجان من است
این علی با شد امام المتقین
شیرمیدان ها، بوارالکافرین
دست بوس محضرش روح الامین
دست پنهان خدا در آستین
مظهرعین الیقین حق الیقین
بهترین مخلوق رب العالمین
این علی فاروق حق و باطل است
هرکه رو گرداند از او جاهل است
این علی بر شانه هایم پا گذاشت
ذره ای تردید در قلبش نداشت
برفراز شانه هایم تانشست
همچو ابراهیم بت ها راشکست
لنگر هفت آسمان حیدر بود
مقتدای انس و جان حیدر بود
صاحب تیغ دودم تنها علی است
محرم صاحب حرم تنها علی است
هم بود یار و انیس فرشیم
هم بودخلوت نشین عرشیم
جزعلی نفس رسول ا... کیست
صورت انسانی ا... کیست
مادوتا یک روح در دو پیکریم
شاهکار دست حی داوریم
مادوتا منشق ز نور مطلقیم
دست حق باماست ماهم باحقیم
اولین مردمسلمان است علی
اولین قاری قرآن است علی
حال تکلیفم ادا باید شود
صحبت از سر خدا باید شود
هرکه رامن مقتدا و رهبرم
او شهادت می دهم پیغمبرم
هرکه را مولای بی همتا نبی است
بعداز این مولای او تنها علیست
شد ولی اولین و آخرین
حضرت حیدرامیر المؤمنین
آی مردم نیت قربت کنید
با وصی مصطفی بیعت کنید
آی مردم گفته ی رب کریم
بشنوید... هذا صراط المستقیم
هر که شک بر او نمایدکافراست
منکراو منکرپیغمبر است
هرکه بر گرداند از او روی خویش
آتش قهرخدا دارد به پیش
ای خدا با دوستانش دوست باش
یاور هرکس که یار اوست باش
ای خدا دارو ندارمن علیست
یارصاحب اقتدارمن علیست
آنچه باید مصطفی می گفت گفت
یرهمه خلق خدا می گفت گفت
جملگی دست دعا برداشتند
لیک درسر فتنه های داشتند
از سر شانه عبا انداختند
اهل کینه رنگ خود را باختند
روی لب گفتند بخیِ یاعلی
زیرلب گفتند حرفی باعلی
حال بر دست پیعمبرشاد باش
بعداز آن آماده بیداد باش
آنکه اول بهر بیعت می دوید
نقشه ی قتل پیغمبر را کشید
عقده بدرو احد ابراز شد
فتنه ای با نام دین آغاز شد
وقت آن شد تا سوابق روشود
روی اصلی منافق روشود
مردم از راه حقیقت گم شدند
شاخه های گل همه هیزم شدند
دربهشت قرب احمد آمدند
درمیان خانه زهرا را زدند
دستهایی که به روی دست بود
خالق هستی هرچه هست بود
باعمامه دورگردن بسته شد
امت واحد هزاران دسته شد
ناله زهرای ا طهر می رسید
خویش را دنبال حیدر می کشید
بوسگاه مصطفی آتش گرفت
فاطمه سرتا به پا آتش گرفت
چادری که برتر از سجاده بود
زیر پای اینو آن افتاده بود
فاطمه می گفت بابا می زدند
مرتضی می گفت زهرا می زدند
عاقبت هم فضه او را جمع کرد
زیر چادر ماجرا را جمع کرد
شاعر:
قاسم_نعمتی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
شخصیت هفته: جواد ظریف
کودک برجام
کی شخصیت شریف او میشکند؟
تحریم شده؟ حریف او میشکند
البته نگو به کودک برجامش
زیرا که دل ظریف او میشکند
زبان
تدریس زبان به نحو احسن کرده
هر دفعه زبان دشمن الکن کرده
آقای ظریف نیز تحریم شده
زیرا که کلفت بار دشمن کرده
دنیا
در راه مذاکره خودش را، ما را
میبرد، ببین عاقبت دنیا را
آمد تحریم همه را بردارد
تحریم نمودند جوادآقا را
مصطفی صاحبی
وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir
کاه و یونجه می شود هردم غذای گوسفند
می شود کنج طویله روستای گوسفند
گاه جای کاه و یونجه نان خشکی می خورد
چونکه خوش باشد همیشه اشتهای گوسفند
هر کجا یک گلّه می بینی تو در حال چرا
گرد هر شهری شده مهمانسرای گوسفند
جای نی چوپان صدای وویس را کرده زیاد
خود شده اندر طبیعت همصدای گوسفند
گوسفندان سمت صحراها روان هر صبح و شام
خوش بود بانگ دل انگیز و رسای گوسفند
پشت نیسان، پشت خاور، بلکه گاهی پشت ماک
پرشده از قوم و خویش و اقربای گوسفند
گشته اهلی تا بگردد همدم نوع بشر
داستانی کهنه باشد ماجرای گوسفند
دوش رفتم تا بگیرم گوسفند زنده ای
شد برابر با دیه، چون خونبهای گوسفند
ریشخندی زد به من بعدش زبانش شد دراز
خنجری زد بر دلم آن بای بایِ گوسفند
لاجرم با ده نفر کردم شراکت آن زمان
تا بگیرم لقمه ای از شوربای گوسفند
گر نداری پول تا از راسته یا ران خوری
رو به طباخی بخور از پاچه های گوسفند
هست از مابهتران را برّه ی بریان غذا
صد گرم دنبه به ما از انتهای گوسفند
هست بابایش وکیل اما خودش چوپان شده
می رسد بر گوشمان پرت و پلای گوسفند
عید قربان عید جشن حاجیان بوده ولی
این چنین عیدی بود روز عزای گوسفند
علیرضا تیموری
وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir