وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

تقدیم به مدافعان حرم

http://uupload.ir/files/9j7z_%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85_%D8%A8%D9%87.jpg

تقدیم به مدافعان حرم

گفتم کجا،گفتادمشق-

گفتم چرا،گفتا که عشق

گفتم وَکِی،که حال-

گفتم بمان،گفتامحال

گفتم مرو،گفتا که لا-

برپاست آنجاکربلا

بایدولی یاری کنم-زینب

علمداری کنم

گفتم چه داری باحسین-

گفتا وفای عهدودِین

گفتم حرامی بسته راه گفتا

که زینب بی پناه

گفتم که راه چاره چیست-

گفتافقط آزاد  گیست

گفتم مروخوبم زدست-

گفتا که زینب بی کَس هست

گفتم خطرداردبسی- گفتا

چرادلواپسی

گفتم که جان باید دهی-

گفتا که دارم آگهی

گفتم چرا پس می روی- گفتا

به برهانی قوی

گفتم چون آن برهان توست-

گفتاهمان عهد نخست

گفتم چه منظورت چه است-

گفتا ،ازل، عهدالست

زان که گفتیمش بلی-

شدسهم شیعه کربلا

اوآفریدازاین همه _مارابه

عشق فاطمه

درآن سحرگاه خیال_ازابر

عشق وشورحال

بارید باران از جنون- شد

خاک شیعه گل زِخون

گفتم که یعنی چه شیعه چیست

-گفتا به زهرا واله گیست

گفتم تودرسینه چیست -

گفتا که شور عاشقیست

گفتم که این شورازکجاست

گفتا ز عشق کربلاست

گفتم چه باشدکربلا-

گفتا به خون گیرم وضو

گفتم کجاخوانی نماز-

گفتاکه بامَهدی حجاز

گفتم که دریغاروی تو-خونین

شودگیسوی تو

گفتاخوشاگلگون شدن-

چون لاله رنگ خونین شدن

گفتم تویی آخر جوان - بهر دل مادر بمان

گفتا که باید رفتنم - گلگون‌کفن پوشد تنم

گفتم مرو، گفت الوداع - گفتم چرا، گفتا دفاع

گفتم کجا، گفتا حرم از دختر پیغمبرم

من شیعه‌ام اهل ولا - باید روم تا کربلا

باید که جان بازم عشق - در کربلایی چون دمشق

من شیعه‌ام لبریز درد - کی من هراسم از نبرد

بر یاس نیلی گشته فام - گیرم عدو را انتقام

گفتم بگو از عشق خاص - گفتا که سیلی خورده یاس

گفتم که محبوبت که است - گفت او که پهلویش شکست

گفتم که زهرا کیست او - گفتا که سیلی خورده رو

گفتم که سیلی زد به او - گفت هر که حیدر را عدو

گفتم بگو اسرار عشق - گفتا که سر بر دار عشق

گفتم تو را کِی عیش و نوش - گفتا علم گیری به دوش

گفتم چرا آشفته‌ای گفتا غم بنهفته‌ای

گفتم بگو بنهفته غم - گفتا حرامی و حرم

گفتم چه بُغضت در گلو - گفتا غم معجر و مو

گفتم چه جویی در دمشق - گفتا که جانبازی به عشق

گفتم مرو با ما بمان - آنجا نمی‌یابی امان

گفتا امان در کربلاست - خوش شیعه را رنج و بلاست

گفتم چه خواهی یاس را - گفتا شدن عباس را

گفتم سرت از تن جدا - گردد به دست اشقیا

گفتا فدای فاطمه - پا و سر و دستم همه

گفتم اگر گردی هلاک؟ - صد پاره تن افتی به خاک ؟

گفتا که می‌گردم شهید - در پیش زهرا روسفید

گفتم نه اجباریست این راهی دگر را برگزین

گفتا که هیهات و دریغ - گیرم جز این دیگر طریق

خواهی ز من در کربلا - در بحر پر موج بلا

در دشت خون‌بار دمشق - تنها نهم بانوی عشق

گفتا به گلبانگی ستیغ - کوفی شدن ما را دریغ گویم

رفت او علم بر دوش و مست - تیغ دودم بگرفته دست

با خنده رفت او تا دمشق - گردد شهید راه عشق

 

رفت و خبر آمد از او - بگرفته با خونش وضو

آمد خبر او شد شهید - اسرار حق را جمله دید

از کربلای در دمشق - آن رفته بازآمد به عشق

بازآمد اما غرقه خون همچون شقایق لاله‌گون

او از دیار مست‌ها - آمد ولی بر دست‌ها

آمد ولی گلگون‌کفن - غرقابه در خون پاره تن

آمد ولی خون‌بار عشق - مه رو شهیدی از دمشق

گفتم کجا بودی هلا گفتا که دشت کربلا

گفتم بگو دیدی چه را - گفتا که کوچه ماجرا

در کوچه آتش بود و یاس غوغای اشک و التماس

دیدم علی را بسته دست - پهلوی زهرا در شکست

آنجا که دریا شبنمی است - دیدم خدا خون می‌گریست

گفتم دگر دیدی چه پس گفتا خدا طور و قبس

دیم ولا را در بلا - دیدم به پا صد کربلا

دیدم به چشم خود خدا - بر نیزه‌ها رأسی جدا

گفتم چه آوردی نشان - گفتا مزاری بی‌نشان

گفتم که ما را چاره چیست - گفت او که تنها عاشقیست

گفتم سعادت در کجاست - گفتا که تنها کربلاست

گفتم همه درد است و رنج - گفتا که یوسف را ترنج

گفتم بدانجا راه، چون؟ - گفتا که تنها راهِ خون

چون همت آن سردار عشق - باید شدن بر دار عشق

چون پانهی در را ه خون - از تن چو گردد سر نگون

زان پس شوی چون عین لا - آندم رسی در کربلا

آنجا خدابینی به‌عین - بر نیزه‌ها رأس حسین

گفتم بگو با ما ز یار گفتا که باید انتظار

گفتم که از او کو خبر - گفتا تحمل تا سحر

گفتم ظهورش کو نشان - گفتا که آشوب جهان

گفتم یمن، گفتا که آه - تنها غریب و بی‌پناه

گفتم وصیت داری‌اش - گفتا یمن را یاری‌اش

گفتم وصیت کن تو بیش - گفتا خراسانی به‌پیش

گفتم بگو اسرار نو ر - گفتا که او دارد ظهور

گفتم وَ کِی؟ گفت عن‌قریب - بگرفته عالم بوی سیب

[شهید مدافع حرم سجاد عفتی]

سلطان همیشه دور و برش از گدا پر است

سلطان همیشه دور و برش از گدا پر است

ظرف  گدا  ز لطف  و  کرم از غذا پر است

اینجا کسی غریبه و بی کس نمی شود

در پیش زائران به خدا آشنا پر است

اینجا کسی نمیشود اصلا که ناامید

دست امام هشتم دنیا عطا پر است

وقت قنوت و وقت مناجات و بندگی

دستان سوی آن حرم از ربنا پر است

وقتی که رو به شاه خراسانیت زدی

در کمترین هوای دعا هم خدا پر است

پشت  نقاب  پنجره  فولاد  این  حرم

حاجت گرفته های امام رضا پر است

پایین پای حضرت سلطان ابا الحسن

برگ  برات  رفتن  تا  کربلا  پر  است

میلاد پرنور وبرکت کریمه اهل بیت

وامام الغربا برتمام محبانش گرامی باد

حوزه حضرت زینب(س)

بسیج جامعه زنان کنگاور

ما را مغول هم اینچنین ویران نکرد.

ما را مغول هم اینچنین ویران نکرد.

زندگی را سخت بر ما،مرگ را آسان نکرد.

آنچه با نام خدا با جان انسان کرده اند.

هـیچ حیوانی چنین رفتار با حیوان نکرد.

آنچه دادیم سرمایه ی یک عمر ماست‌

جای پاداش آنچه کرد، اسکندر یونان نکرد.

هیچ دینی همچو دین این روحانی و دلواپسان

دلخوشی ها را گران و رنج را ارزان نکرد.

گور خود را با دو دست خویش بر پا کرده ایم .

آنچه ما کرده ایم، با خود کودک نادان نکرد.

آنکه خامت کرد و خوابت کرد، با خواب بهشت

گو مگر پردیس ما را همچو گورستان نکرد؟

دشمنی هایی که این دولت به مردم کرده است.

تاکنون بیگانه ای با کشور ایران نکرد .

[بسوی انسانیّت]

جمعیت رهروان امربه معروف ونهی ازمنکر

طنز تلخ نسخه خیلی جدید موسی و شبان

طنز تلخ نسخه خیلی جدید موسی و شبان

"دید موسی یک شبانی را به راه

کو همی گفت ای خدا و ای اله»

توکجایی تا بپیچم گوش تو

جِر دهم آن قیمتی تن پوش تو

روی بنزت خط کشم با خنجرم

بر در کاخت بکوبم با خرم

من نمی دانم چرا با ما لجی!

تا به کی آخر دورویی و کجی؟!

خشکسالی، زلزله،سیل و غبار،

این هم از وضع دلار و روزگار

هر پیازت کیلویی سیزده تومن

بعد این حرفی نزن اصلا با من

نامسلمان! این چه وضع زندگی ست؟!

غیر تو مسئول این اوضاع کیست؟!...؛

گفت موسی: وای استغفار کن

توبه از رفتار و این گفتار کن

کفر هم اندازه ای دارد؛ خلی؟!

کلّه ات پوک است، قطعاً منگلی؛

شد شبان ناراحت و فریاد زد

در بیابان هی دوید و داد زد

«وحی آمد سوی موسی از خدا

بنده ی ما را ز ما کردی جدا

تو برای وصل کردن آمدی

نی برای فصل کردن آمدی»

این شبان بینوا ایرانی است

کشورش در معرض ویرانی است

می رسد از هر طرف بحران و غم

من خودم هم توی کارش مانده ام

تا ببینم که چه پیش آید؛ برو

در بیاور از دلش، موسی! بدو!

«چون که موسی این خطاب از حق شنید

در بیابان در پی چوپان دوید

عاقبت دریافت او را و بدید

گفت مژده ده که دستوری رسید»

چون که در ایران به دنیا آمدی

بی مجازات است هر حرفی زدی

«هیچ آدابی و ترتیبی مجوی

هر چه می خواهد دل تنگت بگوی»

[Forwarded from سرداردهقان]

ف پ حسینی:

خلقت - بی دختر؛ انگار چیزی نیست

خلقت -  بی دختر؛ انگار  چیزی نیست

ارزش ِ خانه‌ها؛  بی او - پشیزی نیست

این‌‌ها سخن‌های ِ ضد و نقیضی نیست

دنیای ِ  بی دختر؛  چیز ِ  عزیزی نیست

خانه‌ی ِ  بی‌دختر؛ سیاه و تاریک است

راه ِ نفس  بی او؛ بی‌شک  باریک است

با دختر -  زندگی؛  پُر  ز ِ  تبریک است

با دختران هرگز؛ راه ِ حضیضی نیست

دختر؛ بجُز عشق و غیر از نفس نیست

دختر -  که باشد؛  زندگی  عبث نیست

بی‌دختران -  خانه؛  غیر ِ  قفس نیست

فضای ِ  بی‌دختر؛  غیر ِ مریضی نیست

خالق در کهکشان؛ چون، اختر را آفرید

در اوج ِ خلقت ِ خویش؛ دختر را آفرید

بـرای  ِ    والــدین؛     گـوهــــر را آفرید

حقیقت است - حرف ِ  تبعیضی نیست

حالا -  در این دنیای ِ  ... شبیه ِ نقّاشی

فکر  کُن؛  که دختری  -  نداشته  باشی

نه ... ! با فکر ِ این‌هم؛ از هم  می‌پاشی

زندگی ِ بی‌دختر؛ زندگی ِ لذیذی نیست

دختر؛  رحمت و -  هم عین ِ زندگی‌ست

مانند ِ   نعمتی؛   در   اوج ِ  بنـدگی‌ست

تُف بر کسی گوید؛ دختر شرمندگی‌ست

دنیا  کنار  ...  بی او؛  رستخیزی نیست

مـَزه‌ی ِ  زندگی؛  به  غیر ِ  دُخمل نیست

بدون ِ او - فکر کُن؛ چگونه باید زیست؟

دختر نداری  گر؛  بگو  .....  دنیا بایست

چه‌سود بی‌دختر؛ در دنیا، فیضی نیست

حسن_جهانچی

۱۳ تیر ماه - ۱۳۹۸ نود و هشت

روز_دختر_بر_تمام_دختران_سرزمینم_مبارک_باد

HasanJahanchi