حضرت_زهرا
مدح_حضرت_زهرا
چله نشین صدفم، دُر شدم
از نفحات نبوی پر شدم
بنده ی دل تا که شدم، حُر شدم
روی لبم نشسته این زمزمه
فاطمه یافاطمه یافاطمه
تشنه شدم، آب زلالم بده
گرسنه ام، رزق حلالم بده
مرغ بهشتم، پر و بالم بده
کبوتر گنبد خضرا منم
عبد نبی، نوکر زهرا منم
فرصت چل روزه ی حق سر رسید
سیب بهشتی معطّر رسید
خدیجه را سوره ی کوثر رسید
خیر کثیر ازلی آمده
همسر محبوب علی آمده
باز در لطف خدا باز شد
به اذن حق، دوباره اعجاز شد
خوش آمدی، مکّه سرافراز شد
عقل شده مست حضور از شما
جهل شده زنده بگور از شما
رحمت و رحمانیتت گفته که
جلوه ی ربانیتت گفته که
پرتو نورانیتت گفته که
کرسی تان کنگره ی عرش بود
بهشت، زیر پایِ تان فرش بود
تو کیستی، حبیبه ی کبریا
شافعه ی محشر روز جزا
سایه نشینت شده اند انبیاء
مادر اسلام به غیر از تو کیست
مادری ات، روز جزا دیدنیست
تو دختر رسالتی، فاطمه
تو همسر ولایتی، فاطمه
تو مادر امامتی، فاطمه
شیعه همیشه زیر دین شماست
به زیر دین حسنین شماست
مادر سادات! چه ها کرده ای
سنگ دلم را تو طلا کرده ای
ز خاک ها فضه بپا کرده ای
خدا به نور تو مباهات کرد
چادر تو معجزه خیرات کرد
فاطمه ای بانوی نوکر نواز
اشاره کن! قنبر و فضه بساز
قبله شده به سمت تو در نماز
نماز تو، شکسته هم کامل است
کعبه ی بی فاطمه سنگ و گل است
سوره ی کوثر وسط کوچه، تو
حیدرِ حیدر وسط کوچه، تو
جای پیمبر وسط کوچه، تو
حمایت از جان ولی می کنی
می افتی و "علی علی" می کنی
شاعر:
امیر_عظیمی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
ای که میپرسی نشان عشق چیست
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درماندهای درمان کنی
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی تشنهای خود نیز اگر
واگذاری آب را، بر تشنهتر
عشق یعنی دشت گلکاریشده
در کویری چشمهای جاری شده
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی
هر کجا عشق آید و ساکن شود
هر چه ناممکن بود، ممکن شود
مادر یعنی: ناز هستی در وجود
مادر یعنی:یک فرشته در سجود
مادر یعنی: یک بغل آسودگی
مادر یعنی: پاکی از آلودگی
مادر یعنی: هدیه ی مرد از خدا
مادر یعنی:همدم و یک هم صدا
مادر یعنی: عشق و هستی؛ زندگی
مادر یعنی: یک جهان پایندگی
مادر یعنی:لطیف؛ فصل بهار
مادر یعنی:زندگی در لاله زار
مادر یعنی: عاشقی؛ دلدادگی
مادر یعنی: راستی و سادگی
مادر یعنی: عاطفه؛ مهر و وفا
مادر یعنی: معدن نور و صفا
مادر یعنی: راز؛ محرم؛ یک رفیق
مادر یعنی: یار یکدل؛ یک شفیق
مادر یعنی: مادر مردان مرد
مادر یعنی: همدم دوران درد
مادر یعنی:حس خوش
مادر یعنی: بوستانی پر نصیب
مادر یعنی: باغهای آرزو
مادر یعنی:نعمتی در پیش رو
مادر یعنی: بنده ی خوب خدا
مادر یعنی: نیمی از مردان جدا
مادر یعنی: همسری خوب
مادر یعنی: بهترین یار و رفیق
مادر یعنی: انفجار نورها
مادر یعنی: نغمه ی روح و روان
مادر یعنی: ساز موسیقی جان
مادر یعنی: مرهم هر خستگی
مادر یعنی: بهترین وابستگی
تقدیم به همه مادران
بداهه ی تولد بانوی دوعالم ،فاطمه ی زهرا(س)
گلوی تشنه ی جام ازل با نامِ تو تر شد
برای آسمان خورشید از نورت مقدر شد
همین که پا زدی آهسته بر پلک زمین بانو
خدا با چشمه و با رود و دریا مهربانتر شد
زمین منصوره ای مستوره را از آسمان می خواست
کسی آمد به این دنیا که با حیدر برابر شد
خدا تصویر خود را بر تن دریا کشید آن شب
زنی شد نقش بر آیینه، قرآن مصور شد
تمام سوره ها خیرند اما بهبه از وقتی
که با خیر کثیرت آمدی چشم تو کوثر شد
دلیل خلقت عالم شدی و عشق آوردی
چنان از عشق مولا دم زدی، گوش زمین کر شد
جهان صحرای خشکی بی نسیب از عطر گلها بود
چکید از مهر تو یک قطره و دنیا معطّر شد
شدی امّ ابیها، مادر سادات، امّ المومنین، بانو
از این رو روز میلاد تو مادر! روز مادر شد
پس از پیغمبری هم صحبت جبریل بانو تو
اگر چه مصحفت پنهان ز چشم هرزه ی شر شد
تو روشن می کنی اینجا و آنجا را به انوارت
مسیر شیعه روشن از نگاه گرم مادر شد
هر آنکس مست روی توست در جنت مکان دارد
به دست هر ملک پیمانه و کوثر به ساغر شد
اگر دشمن چهل نامرد را پشت در آورده
شما را کوه و دریا، آسمان و دشت لشکر شد
شنیدم روز محشر پیش تو سرها فروافتد
که لبخند تو ناموس خدای حیّ داور شد
زنی حورا، امینه، زاکیه، صدیقه ی کبرا
چه زیبا جمع القابت جهان را سرّ دلبر شد
چرا میلاد تو بانو کبود نیلُفر دارد؟
ببین ذهن ترم امروز هم درگیر آن در شد
بداهه سرایان: مهدی پیرهادی،یاسر پناهی فکور
امیرحسین کمال زارع، ایمان قیلاوی زاده
مهدی کبیری، زهرا آراسته نیا
ناهیدرفیعی، زهرا فرقانی
وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir
به نام خالق و معمار هستی
که در دستش بود، آچار هستی
خدای خالق لبخند مادر
که کرده قلب من را زار و پنچر
بسی بالاست مادرجان، مقامش
کند اعجاز، جادوی کلامش
ولی کُپ کردم از این فکر خلاق
تو هم بشنو، کند مغز سرت داغ
چه زیبا، با سیاست واژهها را
بچیند، خر نماید بچهها را:
((غروب پنجم اسفند یکهو
تِی و جارو بهدست و بدّو بدّو،
به دستش یک مداد و گفت با شک:
"مهندسجان! گلم! روزت مبارک"
رفیق بیکلک، فکر کلک شد
گشود اخم از جبین و بانمک شد
شده وقت تکاندن، خانهها را
بهکار آرد همه دردانهها را
برای این هدف، با شور و با حس
صدا زد: "گلپسر! پاشو مهندس!"
"مهندس! چارپایه را نگه دار
در و دیوار را بسّاب، بسیار
بکش پارو به این قالی، مهندس!
بجنبان دست و کم کن ناز و فسفس
مهندس چون که افتاد از کت و کول
خودش دریافت، او را "mum" زد، گول))
بدین ترفند، مادرهای ساده(!)
کنند از واژهها سواستفاده!
روزمهندس
روزمادر
خانه_تکانی
فهیمه انوری
وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir